Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
We have to stem the ride of emigration if our economy is to recover.
اگر قرار است اقتصادمان رشد کند باید جلوی رشد مهاجرت را بگیریم.
Other Matches
Babies should be classified as antidepressants.
نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
exodus
مهاجرت مهاجرت دسته جمعی
we must winnow away the refuse
بگیریم
We should not have lost sight of the fact that ...
ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
masks
طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
mask
طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
addresses
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
double coincidence of wants
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
colonization
مهاجرت
immigration
مهاجرت
migration
مهاجرت
emigration
مهاجرت
emigration
مهاجرت از .....
flight
مهاجرت
immigration
مهاجرت از .....
immigrated
مهاجرت کردن
immigrate
مهاجرت کردن
immigrates
مهاجرت کردن
immigrating
مهاجرت کردن
emigrate
مهاجرت کردن
emigrate
مهاجرت کردن از .....
emigrated
مهاجرت کردن
migrate
مهاجرت کردن
intermigration
مهاجرت ازدوسو
visitational
مهاجرت موسمی
flight of capital
مهاجرت سرمایه
migratory
مهاجرت کننده
emigration
مهاجرت به خارج
migration of ions
مهاجرت یونها
migrates
مهاجرت کردن
to expatriate oneself
مهاجرت کردن
migrated
مهاجرت کردن
migrating
مهاجرت کردن
migratory
وابسته به مهاجرت
transplant
مهاجرت کردن
colonizing
مهاجرت کردن
colonises
مهاجرت کردن
colonized
مهاجرت کردن
colonize
مهاجرت کردن
electromigration
مهاجرت الکتریکی
colonising
مهاجرت کردن
transplanted
مهاجرت کردن
colonised
مهاجرت کردن
remigrate
از مهاجرت برگشتن
immigration
مهاجرت بداخل
visitation
مهاجرت موسمی
transplanting
مهاجرت کردن
visitations
مهاجرت موسمی
emigrated
مهاجرت کردن از .....
colonizes
مهاجرت کردن
emigrates
مهاجرت کردن
emigrates
مهاجرت کردن از .....
emigrating
مهاجرت کردن
emigrating
مهاجرت کردن از .....
transplants
مهاجرت کردن
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
crude migration rate
نرخ خام مهاجرت
international migration
مهاجرت بین المللی
demography
مطالعه مهاجرت جمعیت
rural urban migration
مهاجرت از روستا به شهر
diadromous
مهاجرت کننده از اب شیرین بدریا
to emigrate
[to]
مهاجرت کردن
[به]
[به کشور دیگررفتن]
refusenik
کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
to be registered as an alien
در اداره مهاجرت ثبت شده بودن
refuseniks
کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
exodus
مهاجرت بنی اسرائیل از مصربه کنعان
refusniks
کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
passanger
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
transmigrant
که در ضمن مهاجرت ازکشورخودبکشور دیگرازکشورسومی گذر میکند
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
forty niner
شرکت کننده در مهاجرت سال 9481 بکالیفرنیا درجستجوی طلا
feont
جلوی
frontward
جلوی
former
جلوی
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
sincipital
واقع در جلوی سر
at the fore
در جلوی کشتی
before my very eyes
جلوی چشمهایم
forward
جلوی گستاخ
in the way
جلوی راه
forwarded
جلوی گستاخ
fore
جلوی درجلو
prior
پیشین جلوی
fore
جلوی قایق
windshield
شیشه جلوی اتومبیل
ackermanaxle
محور جلوی اتومبیل
afterleech
بادبان جلوی قایق
windshields
شیشه جلوی اتومبیل
to get in the way
جلوی راه را گرفتن
anticum
جرز جلوی معبد
deck
سکوی جلوی تانک
bows
قسمت جلوی قایق
bowing
قسمت جلوی قایق
bowed
قسمت جلوی قایق
bow
قسمت جلوی قایق
decked
سکوی جلوی تانک
prowords
کلمات جلوی جملات
cambers
انحنای جلوی اسکی
bowling crease
خط موازی جلوی پایه ها
foresheets
فضای جلوی قایق
camber
انحنای جلوی اسکی
decks
سکوی جلوی تانک
front mud guard
گلگیر جلوی اتومبیل
forward area
منطقه جلوی رزم
wind screen
شیشه جلوی اتومبیل
under one's nose
<adv.>
جلوی چشم کسی
forward echelon
رده جلوی نبرد
head sail
بادبان جلوی دکل
nose spray
بسکهای جلوی گلوله
Get out of my sight!
<idiom>
از جلوی چشمم دور شو!
Get out of my face!
<idiom>
از جلوی چشمم دور شو!
front wing
گلگیر جلوی اتومبیل
to stop the bus
جلوی اتوبوس را گرفتن
googol
عدد یک با صد صفر در جلوی ان
I walked past the shop ( store ) .
از جلوی فروشگاه گذشتم
jib
بادبان سه گوشه جلوی دکل
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to block
[hold up]
(the) traffic
جلوی رفت و آمد را گرفتن
foreshore
لبه جلوی ساحل دریا
jibbing
بادبان سه گوشه جلوی دکل
front wheel suspension
اویزش چرخهای جلوی اتومبیل
foreshores
لبه جلوی ساحل دریا
metopon
قسمت جلوی زائده جلومغز
to nip something in the bud
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
forwards
سه بازیگر جلوی تور والیبال
jibbed
بادبان سه گوشه جلوی دکل
nip in the bud
<idiom>
از ابتدا جلوی چیزی را گرفتن
To teach grandma to suck eggs.
جلوی لوطی معلق زدن
forebody
بدنه قسمت جلوی ناو
forward bow spring
فنر جلوی سینه کشتی
Accidents wI'll happen .
جلوی اتفاق رانتوان گرفت
hold one's fire
<idiom>
جلوی زبان خود را گرفتن
To keep prices down.
جلوی افزایش قیمتها را گرفتن
foresail
بادبان سه گوش در جلوی دکل
jibs
بادبان سه گوشه جلوی دکل
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
washed
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
anti dazzle vizor
سایه بان شیشه جلوی اتومبیل
wash
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
Drop me by the phone booth.
مرا جلوی کیوسک تلفن پیاده کن
fore and aft
واقع درطول کشتی جلوی و عقبی
It took place under my very eyes.
درست جلوی چشمم اتفاق افتاد
panels
قسمت جلوی پیشخوان اتومبیل وهواپیماوغیره
foreland
زمین جلوی موضع دماغه سنگر
to block
[to block up]
[to clog]
[to clog up]
something
جلوی جریان
[ریزش]
چیزی را گرفتن
to get in somebody's way
جلوی راه کسی
[چیزی]
را گرفتن
He doesnt smok in front of (in the presence of)his father.
جلوی پدرش سیگار نمی کشد
washes
حرکت غیرمجاز جلوی قایق دیگر
Come and get warm by the fire .
بیا جلوی آتش که گرم بشوی
There is nothing to prevent me.
هیچی نمیتونه جلوی منو بگیره.
panel
قسمت جلوی پیشخوان اتومبیل وهواپیماوغیره
He parked the car right in front of the garage.
درست جلوی گاراژ اتومبیل را پارک کرد
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
Drop me off in front of the train station!
من را جلوی ایستگاه راه آهن پیاده کنید!
to bolt somebody out
[با قفل کردن]
جلوی راه کسی را گرفتن
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
tack
گوشه پایینی و جلوی بادبان طولی ناو
It is never too late to mend.
هر کجا که جلوی ضرر رابگیری منفعت است
leading point
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
tacks
گوشه پایینی و جلوی بادبان طولی ناو
tacked
گوشه پایینی و جلوی بادبان طولی ناو
mizzen staysail
بادبان روی سیم جلوی دکل فرعی
You are going to gain weight. if you let yourself go.
اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
You are roasting yourself in front of the fire .
خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
hold one's tongue
<idiom>
جلوی زبان خود را گرفتن،ساکت ماندن
tacking
گوشه پایینی و جلوی بادبان طولی ناو
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
fore check
جلوگیری از مدافع در منطقه دفاعش جلوی تور
ante-choir
[فضای خالی جلوی تریبون دسته همسرایان در کلیسا]
zero stage
طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
muzzle boresight
حلقه تار موی محوریابی جلوی لوله توپ
to swat the ball away
با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن
[دربازه بان]
center of gravity envelope
تصویر نموداری محدوده عقب و جلوی تغییرات مجازگرانیگاه
to let rip
حرف بدون جلوی خود را گرفتن زدن
[اصطلاح روزمره]
I dare you to say it to his face.
خیلی راست می گویی ( اگه مردی ) جلوی خودش بگه
course line shot
تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
balanced control surfaces
سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
nose gear
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
intermediate area
منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
seen fire
اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
antistatic mat
پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
moustaches
سطوح ایرودینامیکی که درقسمت جلوی هواپیمای مافوق صوت با بال دلتا شکل و با زاویه حمله زیاد نصب میگردند
redout
قرمز شدن یا سرخ شدن میدان دید یا جلوی چشم انسان
observer
نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
observers
نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com