English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English Persian
pirate ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirated ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirates ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirating ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
Other Matches
infringements ایجاد کپی غیرقانونی از کتاب که حق کپی دارد
infringement ایجاد کپی غیرقانونی از کتاب که حق کپی دارد
algorithm قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithms قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
background سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
backgrounds سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
illegal غیرقانونی
extra legal غیرقانونی
lawlessness غیرقانونی
extralegal غیرقانونی
illegality غیرقانونی
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
illegalize غیرقانونی دانستن
illegally بطور غیرقانونی
sequestration توقیف غیرقانونی
illigal character کاراکتر غیرقانونی
traffics تجارت غیرقانونی
wrongful پرغلط غیرقانونی
trafficking تجارت غیرقانونی
kangaroo courts دادگاه غیرقانونی
trafficked تجارت غیرقانونی
traffic تجارت غیرقانونی
blocking سد راه غیرقانونی
kangaroo court دادگاه غیرقانونی
larceny تصرف غیرقانونی
unlawful حرام غیرقانونی
illegal move حرکت غیرقانونی شطرنج
pound breach هتک حرز یا ورود غیرقانونی به چراگاه
hack تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hacked تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hacks تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
floater کسی که درچند محل بنحو غیرقانونی رای بدهد
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
emergency works کارهای اضطراری
temporary works کارهای موقت
daily round کارهای روزانه
earth work کارهای خاکی
auxiliary work کارهای اضافی
hatchet man <idiom> کارهای سیاسی
diabolism کارهای شیطانی
the galleys کارهای سخت
cementation کارهای سیمانی
wirework کارهای سیمی
lunces کارهای غریب
Travaux preparatoires کارهای مقدماتی
previous work کارهای قبلی
preliminary works کارهای مقدماتی
meshwork کارهای مشبک
miscellaneous works کارهای مختلف
interior affairs کارهای درونی
incidental works کارهای اتفاقی
pirate کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirates کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirated کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirating کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
light housekeeping کارهای سبک خانکی
navvy کارگر کارهای خاکی
customs agent واسطه کارهای گمرکی
navvies کارگر کارهای خاکی
light housekeeping کارهای خانه داری
diabolize کارهای شیطانی کردن
Arrears of work . Back log of work . کارهای عقب افتاده
welfare work کارهای عام المنفعه
mundane affairs کارهای این جهان
chore کارهای عادی و روزمره
logjam کارهای عقب افتاده
chores کارهای عادی و روزمره
inhouse work کارهای داخلی تاسیسات
foppery جلفی کارهای جلف
public works کارهای ساختمانی همگانی
outgeneral در کارهای جنگی پیش افتادن از
to pry into a person affairs در کارهای کسی فضولی کردن
scheduling برنامه ریزی کارهای اجرائی
automatons ماشینی که کارهای انسان را میکند
pile-ups انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-up انباشتگی کارهای عقب افتاده
automaton ماشینی که کارهای انسان را میکند
erection crane جراثقال برای کارهای ساختمانی
I cant figure that girl out . از کارهای او چیزی نمی فهمم
A series of city improvement works. یکرشته کارهای عمرانی شهری
earthworks خاک کاری کارهای خاکی
land girl n دختری که کارهای صحرایی میکرد
chickens come home to roost <idiom> چوب کارهای گذشته را خوردن
downswing تنزل کارهای تجارتی وغیره
donkeywork کارهای عادی وروزمره خرکاری
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
to pick on برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
apery میمون صفتی کارهای بوزینه وار
peonage استفاده از غلام برای کارهای بندگی
basket weave pattern طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
to finish off کارهای دست باخر را انجام دادن
fieldwork کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
ship's serviceman مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
cycle time مدت لازم جهت انجام کارهای دوره
data clerk فردی که در یک مجموعه کامپیوتری کارهای دفترانجام میدهد
self- سیستمی که خود را با کارهای مختلف تط بیق میدهد
supercargo مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی
utility تاسیسات ووسایل رفاهی کارهای عمومی یا خدماتی
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
wright کسی که به کارهای ماشینی و ساختن ان اشتغال دارد
ringent دارای دهن باز دارای لبان برگشته
Ergonomics [مطالعه در ارتباطات بین کارهای انسانی، کار پژوهی]
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
coordinate سازماندهی کارهای پیچیده تا به طور کارا مناسب شوند
yard man کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
coordination سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
diagrams نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
diagram نموادری که ترتیب کارهای پردازش شده را نشان میدهد
dissave ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
e. of pleas دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
I am just a pen – pusher . قلم صد تا یک غاز می زنم (کارهای دفتری یا نگارشی کم درآمد )
galleried دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile دارای نیروی مردی دارای رجولیت
gravel blind دارای چشم تار دارای دید کم
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
parish clerk کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
queueing تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queues تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
congregationalism استقلال هرکلیسا برای اداره کارهای قضایی وانتظامی خود
offices استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
office استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
queued تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
procuratrix زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
overseer of the poor ماموری که رسیدگی به بی نوایان و برخی کارهای دیگریک ناحیه میکند
dramatics کارهای هنری وخارج ازبرنامه دبیرستان و دانشکده روش نمایش
queue تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
thaumaturge کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
prints فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
productive مدت زمانی که یک کامپیوتر میتواند کارهای بدون خطا را انجام دهد
payola وام غیر مستقیم ومخفی که برای کارهای تجارتی داده میشود
printed فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
print فضای حافظه که کارهای چاپ آماده ارسال به چاپگر را ذخیره میکند
streamed تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
verification بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
streams تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
personal assistant فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
job تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
interludes تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
interlude تابع ابتدایی کوچک در آغاز برنامه که کارهای تصدیق را انجام میدهد
jobs تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
foregrounding اجرای کارهای با حق تقدم بالا برای برنامه ها در سیستم عامل چند منظوره
apl زبان برنامه نویسی سطح بالا قابل استفاده در کارهای علمی و ریاضی
vacation sittings جلسات دادگاه که در فاصله دو اجلاس برای کارهای مهم و ضروری تشکیل میشود
foreground فضایی در سیستم عامل چند منظوره که کارهای با حق تقدم بالا و برنامه ها اجرا می شوند
pl/ زبان برنامه نویسی سطح بالا در کارهای ارتباطی و علمی روی کامپیوترهای بزرگ
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
language زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
languages زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
bureaus ادارهای که داده را از حالت برنامه DTP یا رسم ذخیره شده روی دیسک به صورت کارهای هنری تبدیل میکند
bureau ادارهای که داده را از حالت برنامه DTP یا رسم ذخیره شده روی دیسک به صورت کارهای هنری تبدیل میکند
basic سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
basics سیستمی که برنامه یا کارهای مشخصی را برای یک کامپیوتر مرکزی انجام میدهد و با استفاده از سیگنالهای وقفه قابل کنترل است
TDS سیستم کامپیوتری که معمولاگ کارهای دستهای را پردازش میکند تا وقتی که وقفه رخ دهد و سپس منابع را به تراکنش جدید اختصاص میدهد
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
flexibility توانایی سخت افزار یا نرم افزار برای تط ابق با موقعیتها یا کارهای مختلف
masters کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
mastered کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
master کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
fancy work سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
to fly with the owl کارهای شبانه کردن شبگردی کردن
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
creating ایجاد
construction ایجاد
creations ایجاد
creates ایجاد
creation ایجاد
developments ایجاد
create ایجاد
bridging ایجاد پل
development ایجاد
constructions ایجاد
generation ایجاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com