English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
monsoon باد وباران زمانی
monsoons باد وباران زمانی
Other Matches
sleeting برف وباران
sleet برف وباران
it sleets برف وباران
sleeted برف وباران
fill dike پربرف وباران
sleets برف وباران
eluviate بوسیله باد وباران نقل و انتقال یافتن
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
eternity بی زمانی
eternities بی زمانی
time sense حس زمانی
synchrony هم زمانی
monomial یک زمانی
whilom یک زمانی
contemporaneousness هم زمانی
simultaneeity هم زمانی
onetime یک زمانی
synchronization هم زمانی
timeline خط زمانی
on <prep.> در [زمانی]
time limits حد زمانی
sometime یک زمانی
time limit حد زمانی
temporal زمانی
schedule برنامه زمانی
time fire تیر زمانی
schedules برنامه زمانی
time estimation براورد زمانی
time flutter اختلال زمانی
spatiotemporal فضایی و زمانی
time jitter اختلال زمانی
time dilation پارادوکس زمانی
time disorientation گم گشتگی زمانی
time constant ثابت زمانی
time base مبدا زمانی
time bar محدودیت زمانی
time division multiplex تسهیم زمانی
throughput time اشتراک زمانی
time division multiplexing تسهیم زمانی
time error خطای زمانی
temporal sign علامت زمانی
temporal maze ماز زمانی
mechanical time fuze ماسوره زمانی
interval فاصله زمانی
time lag تاخیر زمانی
time sharing اشتراک زمانی
time scales مقیاس زمانی
time scale مقیاس زمانی
time limits محدودیت زمانی
flashback وقفه زمانی
flashbacks وقفه زمانی
time limits محدوده زمانی
time limit محدودیت زمانی
time limit محدوده زمانی
temporal جسمانی زمانی
time lag فاصله زمانی
time lags فاصله زمانی
yore در زمانی بسیاردور
in a short time در اندک زمانی
discrete time با گسستگی زمانی
continuous time با پیوستگی زمانی
clock paradox پارادکس زمانی
time lags تاخیر زمانی
lapses فاصله زمانی
lapsing فاصله زمانی
timetabling برنامه زمانی
timetables برنامه زمانی
timetabled برنامه زمانی
timetable برنامه زمانی
lapse فاصله زمانی
scheduled برنامه زمانی
time frames چارچوب زمانی
time frame چارچوب زمانی
time زمانی موقعی
vintage model الگوی زمانی
pressure of time فشار زمانی
unit of time واحد زمانی
timetrend روند زمانی
timer switch کلید زمانی
time yield limit حد تسلیم زمانی
timed زمانی موقعی
time yield تسلیم زمانی
When I came in زمانی که من تو آمدم
timeline تسلسل زمانی
lag تاخیر زمانی
lagged تاخیر زمانی
lags تاخیر زمانی
no longer نه بیشتر [زمانی]
no longer نه دیگر [زمانی]
time pressure فشار زمانی
time table جدول زمانی
time study بررسی زمانی
time priority اولویت زمانی
time priority تقدم زمانی
time quantum ذره زمانی
times زمانی موقعی
time fuse ماسوره زمانی
time series سریهای زمانی
time slice برش زمانی
time score نمره زمانی
time preference رجحان زمانی
time preference ارجحیت زمانی
time horizon افق زمانی
time interval فاصله زمانی
time schedule برنامه زمانی
time preference ترجیح زمانی
time path مسیر زمانی
synchronize انطباق زمانی داشتن
inductive time constant ثابت زمانی القا
tdm تسهیم زمانی ultiplexing
synchronizes انطباق زمانی داشتن
age hardening سخت گردانی زمانی
time lags فاصله زمانی مرده
time fire تیراندازی با گلوله زمانی
time division multiplexing انتقال چندتایی زمانی
synchronises انطباق زمانی داشتن
time sampling نمونه گیری زمانی
time lag فاصله زمانی مرده
chronological ترتیب زمانی وقوع
chronological دارای ربط زمانی
time average symmetry تقارن میانگین زمانی
synchronising انطباق زمانی داشتن
o technique تحلیل عوامل زمانی
time series data امار سریهای زمانی
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
cross sectional data داده ها در یک مقطع زمانی
high burst تیر زمانی بالا
distributed lag توزیع فاصله زمانی
time slicing تقسیم بندی زمانی
input time constant ثابت زمانی اولیه
since he was in petticoats از زمانی که بچه بود
low time constant ثابت زمانی کوچک
time slicing برش زمانی زدن
magnetic time relay رله زمانی مغناطیسی
timing برنامه ریزی زمانی
rate of time preference نرخ برتری زمانی
aging سخت گردانی زمانی
chronologic دارای ربط زمانی
asynchronous time division multiplexing تسهیم زمانی ناهمگام
serve time <idiom> زمانی رادرزندان بودن
vintage model الگوی مقطع زمانی
synchronised انطباق زمانی داشتن
time series analysis تحلیل سریهای زمانی
capacitive time constant ثابت زمانی فرفیت
time table جدول زمانی ورود و عزیمت
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
lap chart جدول زمانی برای هر دور
marginal rate of time preference نرخ نهائی ترجیح زمانی
age hardening susceptibility تقبل سخت گردانی زمانی
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
time constant of an exponential quantity ثابت زمانی یک کمیت نمایی
airburst ranging تنظیم تیر زمانی بالا
finals رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
chronograph الت سنجش فواصل زمانی
strain age hardening سخت گردانی کرنشی زمانی
synchronous time division multiplexing تسهیم زمانی همگام یاهمزمان
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
valve duration مدت زمانی که سوپاپ بازمیماند
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
greatuncle زمانی برابر 00852 سال
strain age harden سخت کردن کرنشی زمانی
social rate of time preference نرخ ترجیح زمانی اجتماعی
final رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
phased دوره زمانی اجرای برنامه
phases دوره زمانی اجرای برنامه
phase دوره زمانی اجرای برنامه
cripple پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
crippled پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
cripples پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
crippling پرتاب توپ زمانی که حساب 0-3 یا 1-3 است
peaks زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
air hardening سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
variable time fuse ماسوره زمانی متغیر VTF:abb
timed خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
He was quite a fellow in his day. زمانی برای خودش آدمی بود
phase مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
transient خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
transients خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
lease استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
leases استفاده از قطعه در زمانی و پرداخت قیمت
outage مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
mechanical time fuze ماسوره زمانی خودکار یا زمان مکانیکی
run duration مدت زمانی که برنامه اجرا میشود
productive مدت زمانی که یک محصولی ساخته میشود
peak زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
outages مدت زمانی که سیستم کار نمیکند
peaking زمانی که چیزی بیشترین حد استفاده را دارد
time lag زمان تلف شده سکته زمانی
duration مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
times خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
phases مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
time lags زمان تلف شده سکته زمانی
phased مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
available دوره زمانی ای که در آن سیستم استفاده میشود
time preference theory of interest نظریه بهره بر مبنای رجحان زمانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com