English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
mason باسنگ ساختن بناکردن
masons باسنگ ساختن بناکردن
Other Matches
to have a shy at باسنگ نشان کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
marble facing روکارمرمر پوشش سطح دیوار باسنگ مرمر
build بناکردن
erecting بناکردن
builds بناکردن
erected بناکردن
erect بناکردن
erects بناکردن
buildings بناکردن
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
constructed ساختن
fabricating ساختن
constructs ساختن
constructing ساختن
construct ساختن
generating ساختن
set up ساختن
fabricated ساختن
fabricate ساختن
creating ساختن
creates ساختن
create ساختن
miscreate بد ساختن
fabricates ساختن
generates ساختن
composes ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
bulid ساختن
carbonize کک ساختن
make ساختن
confect ساختن
makes ساختن
fashioned مد ساختن
fashion مد ساختن
builds ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
invents ساختن
inventing ساختن
invented ساختن
invent ساختن
build ساختن
buildings ساختن
fabrication ساختن
upgrade ساختن
upgraded ساختن
upgrades ساختن
upgrading ساختن
indite ساختن
pill حب ساختن
pills حب ساختن
dree ساختن با
compose ساختن
manufactures ساختن
manufactured ساختن
manufacture ساختن
generated ساختن
idolizes بت ساختن
idolized بت ساختن
idolize بت ساختن
idolising بت ساختن
forborne ساختن با
mint ساختن
remakes از نو ساختن
minted ساختن
remake از نو ساختن
bridges پل ساختن
bridged پل ساختن
produced ساختن
pellet حب ساختن
produce ساختن
idolizing بت ساختن
minting ساختن
to make away ساختن
idolised بت ساختن
to make a shift ساختن
to go in with ساختن با
to get along ساختن
produces ساختن
bridge پل ساختن
idolises بت ساختن
mints ساختن
upbuild ساختن
generate ساختن
unifying تک ساختن
unify تک ساختن
unifies تک ساختن
to t. up ساختن
produced ساختن محصول
disable ناتوان ساختن
disables ناتوان ساختن
maximises بیشینه ساختن
diversifying گوناگون ساختن
produce ساختن محصول
diversified گوناگون ساختن
maximising بیشینه ساختن
diversify گوناگون ساختن
produces ساختن محصول
maximize بیشینه ساختن
maximized بیشینه ساختن
maximizing بیشینه ساختن
maximizes بیشینه ساختن
diversifies گوناگون ساختن
discovers مکشوف ساختن
discovering مکشوف ساختن
improvises بالبداهه ساختن
delectate مشعوف ساختن
denigration سیاه ساختن
reconcile راضی ساختن
reconciles راضی ساختن
reconciling راضی ساختن
outrage بی حرمت ساختن
outraged بی حرمت ساختن
outrages بی حرمت ساختن
outraging بی حرمت ساختن
familiarised اشنا ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarising اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
familiarized اشنا ساختن
improvise بالبداهه ساختن
subverts واژگون ساختن
improvising بالبداهه ساختن
discovered مکشوف ساختن
notified اگاه ساختن
notifies اگاه ساختن
discover مکشوف ساختن
ensures مطمئن ساختن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
sepulchre قبر ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
subverting واژگون ساختن
familiarizes اشنا ساختن
denudes عاری ساختن
internalization درونی ساختن
disturbs مضطرب ساختن
disturb مضطرب ساختن
minimizing کمینه ساختن
minimizes کمینه ساختن
minimized کمینه ساختن
minimize کمینه ساختن
minimising کمینه ساختن
discourage بی جرات ساختن
discourages بی جرات ساختن
minimises کمینه ساختن
minimised کمینه ساختن
accustoms معتاد ساختن
necessitate ناگزیر ساختن
necessitated ناگزیر ساختن
denuding عاری ساختن
denuded عاری ساختن
denude عاری ساختن
snarls خشمگین ساختن
snarling خشمگین ساختن
snarled خشمگین ساختن
snarl خشمگین ساختن
necessitating ناگزیر ساختن
substantiate مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiates مستند ساختن
substantiating مستند ساختن
necessitates ناگزیر ساختن
accustoming معتاد ساختن
rescind باطل ساختن
rescinding باطل ساختن
vitiate ناپاک ساختن
vitiated معیوب ساختن
vitiated ناپاک ساختن
vitiates معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
vitiating معیوب ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
wetted مرطوب ساختن
wettest مرطوب ساختن
inters مدفون ساختن
disabling ناتوان ساختن
ensure مطمئن ساختن
ensured مطمئن ساختن
rescinds باطل ساختن
relieve بر جسته ساختن
relieves بر جسته ساختن
accustom معتاد ساختن
relieving بر جسته ساختن
humidified مرطوب ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com