Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
to lay out
باغچه بندی کردن
Other Matches
lay out
باغچه بندی ترتیب
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
garden
باغچه
croft
باغچه
flower bed
باغچه
garden plot
باغچه
bed
باغچه
gardened
باغچه
beds
باغچه
crofts
باغچه
gardens
باغچه
conservative wall
دیوار باغچه
parterre
باغچه گلکاری
jardin anglo-chinois
باغچه طبیعی
rosery
باغچه گل سرخ
summer house
خانه باغچه دار
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
summer house
خانه ییلاقی باغچه دار
rock garden
باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
conceit
[بافت عجیب و مطبوع گلکاری باغچه]
rock gardens
باغچه ایکه با سنگ تزئین شده
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
bengal cottage
[باغچه ای با دیوارهای کاهگلی در اواسط قرن نوزده اروپا]
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
to pin up
بی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
seal
اب بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
lacevi
بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
seals
اب بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
classifies
دسته بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
classifies
رده بندی کردن
categorises
رده بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
classifies
طبقه بندی کردن
categorised
طبقه بندی کردن
classify
رده بندی کردن
phrases
کلمه بندی کردن
to pay court
عرض بندی کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
boggle
کارسرهم بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
group
دسته بندی کردن
tabulates
جدول بندی کردن
refomulate
از نو فرمول بندی کردن
categorizes
رده بندی کردن
pigeonhole
طبقه بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
categorizing
طبقه بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
categorizing
رده بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
categorising
طبقه بندی کردن
categorizes
طبقه بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
tabulate
جدول بندی کردن
phrased
کلمه بندی کردن
categorising
رده بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
categorize
طبقه بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
phrase
کلمه بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
tabulated
جدول بندی کردن
categorized
رده بندی کردن
categorized
طبقه بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
compartmentalized
بخش بندی کردن
compartmentalizes
فصل بندی کردن
compartmentalizes
بخش بندی کردن
compartmentalised
بخش بندی کردن
compartmentalizing
فصل بندی کردن
compartmentalizing
بخش بندی کردن
triangulation
مثلث بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
bunlge
سرهم بندی کردن
compartmentalized
فصل بندی کردن
format
قالب بندی کردن
compartmentalises
فصل بندی کردن
compartmentalises
بخش بندی کردن
compartmentalising
فصل بندی کردن
compartmentalising
بخش بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
compartmentalize
فصل بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
compartmentalize
بخش بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
compartmentalised
فصل بندی کردن
subsume
رده بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
subsumes
رده بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
lot
سهم بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
lot
تقسیم بندی کردن
classifying
طبقه بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
classifying
رده بندی کردن
echelonment
درجه بندی کردن
echelonment
رده بندی کردن
resorts
دسته بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
rates
درجه بندی کردن
break down
تقسیم بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
rate
درجه بندی کردن
degrees
رتبه بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
regimentalation
دسته بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
classify
طبقه بندی کردن
rationed
جیره بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
to form into groups
گروه بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com