English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
Search result with all words
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
Other Matches
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
loop بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
looped بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
quiz مسخره کردن
quizzes مسخره کردن
to make merry over مسخره کردن
imps مسخره کردن
imp مسخره کردن
satirizing مسخره کردن
illude مسخره کردن
satirises مسخره کردن
satirising مسخره کردن
satirize مسخره کردن
satirized مسخره کردن
satirizes مسخره کردن
satirised مسخره کردن
to smile at مسخره کردن
to make fun of مسخره کردن
to set at nought مسخره کردن
To make fun of someone . To poke fun at someone . کسی را مسخره کردن
to take fun at استهزاکردن مسخره کردن
tolaugh.atany thing استهزاکردن مسخره کردن
input فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
inputted فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
travesty تقلید مسخره امیز کردن
jape لطیفه زدن مسخره کردن
travesties تقلید مسخره امیز کردن
kidding دست انداختن مسخره کردن
kidded دست انداختن مسخره کردن
befool مسخره کردن گول زدن
kid دست انداختن مسخره کردن
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
run down تحقیر کردن
scitovsky double criterion که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
To tease someone. To pull someonelet. کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
to belittle oneself خود را تحقیر کردن
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
cheapens ارزان شدن تحقیر کردن
cheapen ارزان شدن تحقیر کردن
despise حقیر شمردن تحقیر کردن
despising حقیر شمردن تحقیر کردن
despised حقیر شمردن تحقیر کردن
cheapening ارزان شدن تحقیر کردن
cheapened ارزان شدن تحقیر کردن
despises حقیر شمردن تحقیر کردن
To belittle oneself . To make oneself cheap. خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
lose زیان کردن
loses زیان کردن
to look at somebody with contempt به کسی با اهانت [تحقیر آمیز] نگاه کردن
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
jear استهزاء کردن مسخره کردن
to make game of مسخره کردن ریشخند کردن
impaired زیان رساندن معیوب کردن
impairing زیان رساندن معیوب کردن
impair زیان رساندن معیوب کردن
impairs زیان رساندن معیوب کردن
marred زیان رساندن معیوب کردن
marring زیان رساندن معیوب کردن
mar زیان رساندن معیوب کردن
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
score تحقیر کردن ثبت کردن
scores تحقیر کردن ثبت کردن
humiliates تحقیر کردن اهانت کردن به
call down ملامت کردن تحقیر کردن
humiliated تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliate تحقیر کردن اهانت کردن به
scored تحقیر کردن ثبت کردن
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
antiwithdrawal device وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
outwork بیشتر کار کردن از
outwear بیشتر دوام کردن
outstand بیشتر تحمل کردن
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charter اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
to space out letters [text] فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
filling out [پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
cockeyed مسخره
jeering مسخره
jeer مسخره
jeap puddoing مسخره
jack pudding مسخره
zany مسخره
dult مسخره
clowning مسخره
clowns مسخره
mockery مسخره
clown مسخره
funny man مسخره
harlequin مسخره
clowned مسخره
farceur مسخره
sikt مسخره
rustic مسخره
jeers مسخره
witticism مسخره
hobbyhorse مسخره
loutish مسخره
skit مسخره
snash مسخره
witticisms مسخره
dulte مسخره
skits مسخره
jeered مسخره
fooling دلقک مسخره
What a ridicrlous idea ! چه حرف مسخره یی !
fool دلقک مسخره
ridiculous مسخره امیز
fooled دلقک مسخره
fair game مسخره کردنی
fools دلقک مسخره
farcical مسخره امیز
burlesque مسخره امیز
spoof کلاهبرداری مسخره
spoofs کلاهبرداری مسخره
punchinello لوده مسخره
antic بی تناسب مسخره
floppies مسخره وار
floppy مسخره وار
droll مسخره امیز
burlesques مسخره امیز
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
ironies مسخره پنهان سازی
flump مسخره وارراه رفتن
goof around خود را مسخره قراردادن
Don't be ridiculous! خودت را مسخره نکن!
mowers علف چین مسخره
parodies تقلید مسخره امیزکردن
parody تقلید مسخره امیزکردن
irony مسخره پنهان سازی
mower علف چین مسخره
fool around خود را مسخره قراردادن
She ridicules every one همه را مسخره می کند
It is ridicrlous . I t is a farce . اصلا" مسخره است
To fool arounk . مسخره بازی درآوردن
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
degradation تحقیر
slighted تحقیر
disdains تحقیر
slighting تحقیر
dbasement تحقیر
slightest تحقیر
contemptibility تحقیر
belittlement تحقیر
scorns تحقیر
scorning تحقیر
disdained تحقیر
slighter تحقیر
disdain تحقیر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com