English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
eventfully با داشتن حوادث و اتفاقات
Other Matches
goings on اتفاقات حوادث
incident اتفاقات
incidents اتفاقات
futurity اتفاقات اینده
The recent incidents. اتفاقات (رویدادهای )اخیر
let bygones be bygones <idiom> فراموش کردن اتفاقات گذشته
Trifling ( small) happenings of life . اتفاقات ( وقایع )کوچک زندگی
sequence of events رشته حوادث
natural disaster حوادث طبیعی بد
meteorgraph حوادث جوی
the course of events جریان حوادث
accident insurance بیمه حوادث
accident prevention پیشگیری از حوادث
meteoric phenomena رویداها یا حوادث جوی
incidence rate میزان حوادث و تصادفات
all risk insurance بیمه تمام حوادث
march of events جریان یا سیر حوادث
current of everts روش یا جریان حوادث
acts of God قوه جابره حوادث غیرمترقبه
natural phenomena حوادث طبیعی تجلیات طبیعت
The situation is fI'lled with impending troubles (incidents). اوضاع آبستن حوادث است
accident ambulance اتومبیل اضطراری برای حوادث
act of God قوه جابره حوادث غیرمترقبه
dopester پیش بینی حوادث سیاسی
forecasts پیش بینی وضع هوا یا حوادث
forecasted پیش بینی وضع هوا یا حوادث
fatidic وابسته به پیش گویی حوادث و وقایع
forecast پیش بینی وضع هوا یا حوادث
underplot یک سلسله حوادث تبعی و عرفی نمایش توط ئه
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
scripts ساختار الگو گونه برای نمایش ترتیب حوادث
acts of God حوادث ناگهانی و غیر قابل پیش بینی طبیعی
act of God حوادث ناگهانی و غیر قابل پیش بینی طبیعی
floating fender زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
tragicomic حاوی حوادث حزن اور وخنده اور
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
to have possession of داشتن
doubt شک داشتن
possessing داشتن
wanted کم داشتن
lacks کم داشتن
doubted شک داشتن
to go hot تب داشتن
doubts شک داشتن
to have داشتن
doubting شک داشتن
redolence بو داشتن
own داشتن
have داشتن
owns داشتن
to hold داشتن
having داشتن
want کم داشتن
to possess داشتن
bears در بر داشتن
to be feverish تب داشتن
possess داشتن
lacked کم داشتن
owning داشتن
owned داشتن
bears داشتن
relieving داشتن
relieves داشتن
relieve داشتن
lackvt کم داشتن
intercommon داشتن
lack کم داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
monogyny داشتن یک زن
to be in a f. تب داشتن
possesses داشتن
to hold a meeting داشتن
to have f. تب داشتن
imported اهمیت داشتن
requiring لازم داشتن
represents نمایندگی داشتن
represent نمایندگی داشتن
represented نمایندگی داشتن
desire میل داشتن
importing اهمیت داشتن
debts بدهی داشتن
fluctuate نوسان داشتن
fluctuated نوسان داشتن
confided اعتماد داشتن به
fluctuates نوسان داشتن
rolls تلاطم داشتن
rolled تلاطم داشتن
roll تلاطم داشتن
debt بدهی داشتن
spared دریغ داشتن
affect دوست داشتن
requires لازم داشتن
required لازم داشتن
require لازم داشتن
affects تمایل داشتن
affects دوست داشتن
affect تمایل داشتن
confide اعتماد داشتن به
spare دریغ داشتن
confides اعتماد داشتن به
like دوست داشتن
cans قدرت داشتن
canning امکان داشتن
canning قدرت داشتن
can امکان داشتن
can قدرت داشتن
thirst اشتیاق داشتن
hungers اشتیاق داشتن
hungering اشتیاق داشتن
hungered اشتیاق داشتن
hunger اشتیاق داشتن
valuing گرامی داشتن
values گرامی داشتن
cans امکان داشتن
monogamy داشتن یک همسر
quaking لرزش داشتن
quakes لرزش داشتن
quaked لرزش داشتن
quake لرزش داشتن
concern اهمیت داشتن
leans تمایل داشتن
leaned تمایل داشتن
lean تمایل داشتن
recoils واکنش داشتن بر
recoiling واکنش داشتن بر
recoiled واکنش داشتن بر
recoil واکنش داشتن بر
value گرامی داشتن
overlaps اشتراک داشتن
minding در نظر داشتن
minding تصمیم داشتن
mind در نظر داشتن
mind تصمیم داشتن
likes دوست داشتن
liked دوست داشتن
outclassed برتری داشتن بر
may امکان داشتن
declaring افهار داشتن
declares افهار داشتن
declare افهار داشتن
desiring میل داشتن
minds تصمیم داشتن
minds در نظر داشتن
overlaps اصطکاک داشتن
overlapped اشتراک داشتن
overlapped اصطکاک داشتن
overlap اشتراک داشتن
overlap اصطکاک داشتن
correlation ارتباط داشتن
outclassing برتری داشتن بر
outclasses برتری داشتن بر
concerns اهمیت داشتن
outclass برتری داشتن بر
desires میل داشتن
send ارسال داشتن
hear خبر داشتن
abominating تنفر داشتن
abominates تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com