Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 297 (14 milliseconds)
English
Persian
dig one's own grave
<idiom>
با دست خود گور خود را کندن
Search result with all words
weed
کندن علف هرزه
weeded
کندن علف هرزه
weeding
کندن علف هرزه
mine
کندن
mined
کندن
mines
کندن
grain
پشم کندن
scale
حرکت تعادلی ژیمناستیک کندن فلسهای ماهی
scoop
گود کردن کندن
scooped
گود کردن کندن
scooping
گود کردن کندن
scoops
گود کردن کندن
strike
چادر را از جا کندن
strikes
چادر را از جا کندن
pull
کندن پشم کندن از
pulls
کندن پشم کندن از
hull
پوست کندن
hulls
پوست کندن
pick-up
کندن
pick-ups
کندن
undress
لباس کندن
undresses
لباس کندن
undressing
لباس کندن
bark
پوست کندن
bark
پوست کندن درخت
barked
پوست کندن
barked
پوست کندن درخت
barking
پوست کندن
barking
پوست کندن درخت
barks
پوست کندن
barks
پوست کندن درخت
spud
بیلچه مخصوص کندن علف هرزه
spud
سیب زمینی بابیل کندن
spud
تیشه مخصوص کندن یخ
spuds
بیلچه مخصوص کندن علف هرزه
spuds
سیب زمینی بابیل کندن
spuds
تیشه مخصوص کندن یخ
ditch
نهراب گودال کندن
ditch
گودال سنگر رابط خندق کندن
ditched
نهراب گودال کندن
ditched
گودال سنگر رابط خندق کندن
ditches
نهراب گودال کندن
ditches
گودال سنگر رابط خندق کندن
strip
کندن
drill
سوراخ کردن چاه کندن
drill
مته کردن کندن
drilled
سوراخ کردن چاه کندن
drilled
مته کردن کندن
drills
سوراخ کردن چاه کندن
drills
مته کردن کندن
pluck
کندن
plucked
کندن
plucking
کندن
plucks
کندن
stub
از بیخ کندن
stubbed
از بیخ کندن
stubbing
از بیخ کندن
stubs
از بیخ کندن
gulleys
کارد کندن
gullies
کارد کندن
gully
کارد کندن
shovel
با بیل کندن انداختن
shoveled
با بیل کندن انداختن
shoveling
با بیل کندن انداختن
shovelled
با بیل کندن انداختن
shovelling
با بیل کندن انداختن
shovels
با بیل کندن انداختن
channel
کندن
channeled
کندن
channeling
کندن
channelled
کندن
channels
کندن
fag
جان کندن
fags
جان کندن
pug
کندن
pugs
کندن
lift
وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifted
وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifting
وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifts
وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
grip
نهر کندن
gripped
نهر کندن
gripping
نهر کندن
grips
نهر کندن
hole
نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holed
نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holes
نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
holing
نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
pick
کندن
picks
کندن
tackle
ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
tackled
ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
tackles
ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
tackling
ازجا کندن حریف حمله به توپدار با انداختن یا گرفتن او
abandonment
واگذاری دل کندن
trench
کندن
trench
سنگر کندن
trenches
کندن
trenches
سنگر کندن
peel to
پوست کندن
Other Matches
grub
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubs
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubbed
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
peels
پوست کندن کندن
channelize
کندن
quills
پر کندن از
quill
پر کندن از
raises
از جا کندن
raise
از جا کندن
gnaws
کندن
cut out
کندن
discerption
کندن
divulsion
کندن
dig , in
کندن
evulsion
کندن
graved
کندن
gnawed
کندن
carvings
کندن
gouged
کندن
avulse
از جا کندن
gouges
کندن
gouging
کندن
incise
کندن
incised
کندن
incises
کندن
carves
کندن
gnaw
کندن
carve
کندن
scours
کندن
scoured
کندن
scour
کندن
elevator
از جا کندن
elevators
از جا کندن
carved
کندن
gouge
کندن
tweese
کندن مو
to take off
کندن
to put off
کندن
take off
کندن
to pick off
کندن
tearoff
کندن از
to chip off
کندن
tweeze
کندن مو
insculp
کندن
hair pulling
کندن مو
to break off
کندن
eradicates
ازریشه کندن
moat
خندق کندن
eradicated
ازریشه کندن
moats
خندق کندن
eradicate
ازریشه کندن
to dig out
کندن و درآوردن
rends
دریدن کندن
flays
پوست کندن از
flaying
پوست کندن از
flayed
پوست کندن از
flay
پوست کندن از
to strip something off
کندن
[پوست]
to scoop out
با بیل کندن
rinds
پوست کندن
rending
دریدن کندن
rend
دریدن کندن
swotting
جان کندن
rind
پوست کندن
swotted
جان کندن
swot
جان کندن
swots
جان کندن
To tear oneself away from something .
دل از چیزی کندن
dehorn
شاخ را کندن
slipe
پوست کندن از
scour and fill
کندن و پر کردن
deplume
پر و بال را کندن
sally ship
از گل کندن ناو
ross
پوست کندن
outroot
از ریشه کندن
mortise
کام کندن
moil
جان کندن
dig , in
سنگ کندن
durdge
جان کندن
entrench
سنگر کندن
excoriate
پوست کندن از
excorticate
پوست کندن
unhusk
پوست کندن
extirpate
ازبن کندن
flench
پوست کندن
decorticate
پوست کندن از
debark
پوست کندن از
cut a groove
کوم کندن
To dig the earth.
زمین را کندن
unpick
کندن - جداکردن
pare
پوست کندن
pared
پوست کندن
pares
پوست کندن
to pick a hole in
سوراخ کندن در
to drill a well
چاه کندن
to dig out
کندن ودراوردن
scalp
پوست کندن از سر
scalps
پوست کندن از سر
to die hard
دیرجان کندن
rib
نهر کندن
shale
صدف کندن
to bore a tunnel
تونل کندن
ablate
از بیخ کندن
supplant
از ریشه کندن
flense
پوست کندن
peel
پوست کندن
peels
پوست کندن
doff
لباس کندن
gravest
قبر کندن
supplanting
از ریشه کندن
uproot
ازریشه کندن
supplants
از ریشه کندن
doffed
لباس کندن
supplanted
از ریشه کندن
dig
کنایه کندن
digs
کنایه کندن
grave
قبر کندن
graves
قبر کندن
uproots
ازریشه کندن
pelt
پوست کندن
uprooted
ازریشه کندن
doffing
لباس کندن
pelts
پوست کندن
pelted
پوست کندن
doffs
لباس کندن
uprooting
ازریشه کندن
pick up
کندن منظم کردن
enucleate
هسته دراوردن کندن
to put any one out of the way
کلک کسی را کندن
to mop up
کلک چیزی را کندن
scauper
کندن مغبون کردن
to be a fool for ones pains
جان مفت کندن
to make short work of
<idiom>
[کلک چیزی را کندن]
make short work of something
<idiom>
[کلک چیزی را کندن]
ingrave
کندن- نقر کردن
tweezer
انبرک باموچین کندن
unroot
از ریشه دراوردن یا کندن
vestiary
محل کندن جامه
to plug away at some work
در سر کار جان کندن
to pluck off a shoe
کفشی را بزور کندن
entrench
خندق کندن درسنگرقراردادن
to strip something off
کندن پوست
[درخت]
pinions
پر وبال پرنده را کندن
pinioning
پر وبال پرنده را کندن
pinion
پر وبال پرنده را کندن
tusks
سوراخ کردن یا کندن
tusk
سوراخ کردن یا کندن
hide
نهفتن پوست کندن
hides
نهفتن پوست کندن
to strip something off
کندن پوست
[میوه]
cut out
کندن برش دادن
debark
پوست درخت را کندن
gardening
کندن علفهای سر راه
debarkation
کندن پوست درخت
To get rid of someone .
کلک کسی را کندن
To scalp someone. To crucify someone.
پوست از سر کسی کندن
to shovel snow
با بیل برف کندن
To dispose of something.
قال چیزی را کندن
To pick an apple off the tree.
سیبی را از درخت کندن
[چیدن]
.
to grub the ground
ریشه های زمینی را کندن
to strip the paint off the wall
رنگ را از دیوار
[با خراش]
کندن
gouges
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouged
با اسکنه کندن بزور ستاندن
drudge
جان کندن بیمیلانه کارکردن
displant
ازریشه کندن ازبن دراوردن
drudges
جان کندن بیمیلانه کارکردن
grub
زمین کندن جستجو کردن
grubbed
زمین کندن جستجو کردن
grubs
زمین کندن جستجو کردن
takeoff
برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
takeoffs
برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
gouge
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouging
با اسکنه کندن بزور ستاندن
shells
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shelling
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell
پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
to cull wool
پشم چیدن
[کندن و جمع آوری کردن]
husking
دوستان وهمسایگان برای پوست کندن ذرت
cape chisel
قلمی برای کندن شکاف یاکنجهای چهارگوش
to dig out
چاه
[راه زیر زمینی]
کندن برای کانی
shell
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
cut and cover shelter
سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
log
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
mole hill
توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
logs
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
over break
خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
spades
بیل زدن با بیل کندن
spade
بیل زدن با بیل کندن
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
clear way
محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com