English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
I have finally come to the conclusion that… با لاخره باین نتیجه رسیدم که ...
Other Matches
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
i came to his rescue به فریادش رسیدم
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it. اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
What came of it ? where did it lead to ? با لاخره کا ربکجا کشید ؟
The whole thing wI'll burst open some day . the whole stiking affair wI'll be exposed someday . با لاخره یک روز گندش در می آید
Such exravagance reduced her to beggary . این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
Ha finally ( eventually ) acknowledged having been frightened . با لاخره قبول کرد که ترسیده بود
hereunto باین
hereto باین
hereat باین
so soon باین زودی
so large باین بزرگی
hereat باین دلیل
hereof متعلق باین
hereaway باین طرف
to this effect باین معنی
In this order. In this way. باین ترتیب
so خیلی باین زیادی
many happy returns of the day صد سال باین سالهابرسید
so much for that تا اینجاراجع باین موضوع بس است
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
infallibilism اعتقاد باین اصل که پاپ خطانمیکند
bar mitzvahs جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
We shall look into the matter in due ( good ) time . درموقع مناسب باین مطلب رسیدگه خواهد شد
bar mitzvah جشنی که برای رسیدن پسر باین سن بر پامیشود
guillemot نشان نقل قول باین شکل " " گیومه
animalism نفس پرستی اعتقاد باین که انسان جانوری بیش نیست
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
resultful پر نتیجه
product نتیجه
sequela نتیجه
sequent نتیجه
ineffective بی نتیجه
resulting نتیجه
growth نتیجه
growths نتیجه
thanks to..... در نتیجه
sequitur نتیجه
products نتیجه
ineffectual بی نتیجه
afterclap نتیجه
inference نتیجه
inferences نتیجه
effect نتیجه
decisions نتیجه
upshot نتیجه
decision نتیجه
inconclusive بی نتیجه
payoff نتیجه
payoffs نتیجه
effectless بی نتیجه
eduction نتیجه
in the sequel در نتیجه
inconsecutive بی نتیجه
inconseqential بی نتیجه
harvests نتیجه
outgrwth نتیجه
of no issue بی نتیجه
harvest نتیجه
issueless بی نتیجه
ineffetual بی نتیجه
inconsequent بی نتیجه
frustrated بی نتیجه
effected نتیجه
effecting نتیجه
educt نتیجه
consequent نتیجه
outcome نتیجه
abortive بی نتیجه
thanks در نتیجه
outcomes نتیجه
harvested نتیجه
rest نتیجه
rests نتیجه
affect نتیجه
outgrowth نتیجه
whereupon که در نتیجه ان
affects نتیجه
consequences نتیجه
conclusion نتیجه
result نتیجه
conclusions نتیجه
to no purpose بی نتیجه
run into <idiom> نتیجه
indeterminate بی نتیجه
consequence نتیجه
resulted نتیجه
by product نتیجه فرعی
thwarted بی نتیجه گذاردن
call by result فراخوانی با نتیجه
blind search جیستجوی بی نتیجه
cheating does not prosper تقلب نتیجه
concluder نتیجه گیرنده
condition of corollary شرط نتیجه
side-effects نتیجه جانبی
vainly بدون نتیجه
consequent نتیجه بخش
side-effect نتیجه جانبی
side effect نتیجه جانبی
spillover effect نتیجه جانبی
printout نتیجه چاپی
printouts نتیجه چاپی
corollaries نتیجه فرعی
corollaries نتیجه فرع
thwart بی نتیجه گذاردن
corollary نتیجه فرعی
corollary نتیجه فرع
condition of subsequent events شرط نتیجه
secondary effect نتیجه جانبی
issue [outcome] نتیجه [بحثی ]
negotiation result نتیجه مذاکرات
negotiation outcome نتیجه مذاکرات
result of the negotiations نتیجه مذاکرات
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
talk out of <idiom> به نتیجه نرسیدن
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
hard and fast rule <idiom> نتیجه ماندگار
fall-out [side effect] نتیجه جانبی
byeffect نتیجه جانبی
by-effect نتیجه جانبی
adverse reaction نتیجه جانبی
search result نتیجه جستجو
It is absolutely useless . It is a waste of time . بی نتیجه است
wrap up به نتیجه رسیدن
perficient نتیجه بخش
net result نتیجه نهایی
net reaction واکنش نتیجه
to come a mucker به نتیجه نرسیدن
illiative حاکی از نتیجه
illative نتیجه رسان
hereon در نتیجه این
fruitlessness عدم نتیجه
fruitlessly بدون نتیجه
foregone conclusion نتیجه نابهنگام
fine drawn نتیجه ورزش
final result نتیجه نهایی
fetch up به نتیجه رسیدن
fall through به نتیجه نرسیدن
evidentiary effect نتیجه مشهود
put through به نتیجه رساندن
resultful نتیجه بخش
without result بی نتیجه بیهوده
void result نتیجه بی اعتبار
void result نتیجه باطل
ultimaratio نتیجه غایی
to fall to the ground به نتیجه نرسیدن
to fall through به نتیجه نرسیدن
to effectuate a conclusion نتیجه دادن
to pull a result نتیجه گرفتن
to drawa conclusion نتیجه گرفتن
to come to grief به نتیجه نرسیدن
to came a howler به نتیجه نرسیدن
to bring to an issve به نتیجه رساندن
to be dashed to the ground به نتیجه نرسیدن
the long and the short of it <idiom> نتیجه کلی
test announcement نتیجه ازمایش
subsumption نتیجه گیری
consecution نتیجه منطقی
sequels نتیجه پایان
deduce نتیجه گرفتن
period نتیجه غایی
denouements نتیجه نمایش
conclusions انجام نتیجه
generalization نتیجه کلی
deduces نتیجه گرفتن
generalisations نتیجه کلی
generalizations نتیجه کلی
conclusions نتیجه گیری
periods نتیجه غایی
non sequiturs نتیجه کاذب
deduced نتیجه گرفتن
success پیروزی نتیجه
successes پیروزی نتیجه
deducing نتیجه گرفتن
non sequitur نتیجه کاذب
at در نتیجه بر حسب
conclusion انجام نتیجه
conclusion نتیجه گیری
computation نتیجه محاسبه
dTnouements نتیجه نمایش
issue نتیجه بحث
aborted بی نتیجه ماندن
denouement نتیجه نمایش
hatched نتیجه خط انداختن
abort بی نتیجه ماندن
issues نتیجه بحث
hatch نتیجه خط انداختن
hatches نتیجه خط انداختن
synthesis نتیجه گیری
issued نتیجه بحث
computations نتیجه محاسبه
consequence نتیجه منطقی
consequences نتیجه منطقی
sequel نتیجه پایان
aborts بی نتیجه ماندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com