English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
Other Matches
steep گزاف فرو کردن
steepest گزاف فرو کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
bounce پریدن گزاف گویی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
contend ادعا کردن
asserting ادعا کردن
professes ادعا کردن
contended ادعا کردن
contends ادعا کردن
asserted ادعا کردن
assert ادعا کردن
professing ادعا کردن
to put in for ادعا کردن
profess ادعا کردن
acclaim ادعا کردن
asserts ادعا کردن
lay claim to ادعا کردن
acclaimed ادعا کردن
acclaiming ادعا کردن
acclaims ادعا کردن
professes ادعا یا افهار کردن
re claim مجددا ادعا کردن
pretend to دعوی یا ادعا کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
have it <idiom> گفتن ،ادعا کردن
profess ادعا یا افهار کردن
professing ادعا یا افهار کردن
plead در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
claiming مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claims مدعی به مطالبات ادعا کردن
claimed مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
waiver صرف نظر کردن از ادعا
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
rodomontade گزاف
talll گزاف
heavy گزاف
heaviest گزاف
extravagant گزاف
costlier گزاف
costly گزاف
costliest گزاف
vainglory گزاف
unconscionable گزاف
heavies گزاف
fustain گزاف
mouth filling گزاف
immense گزاف
heavier گزاف
high flown گزاف
bombastic گزاف
exorbitant گزاف
exaggeratory گزاف گو
stupendous گزاف
extortionate گزاف
extortionary گزاف
tack tall گزاف گفتن
rhodomontade گزاف گویی
fustian سخن گزاف
mickey لاف و گزاف
rodomontade گزاف گویی
to talk tall گزاف گفتن
fancy price بهای گزاف
grandiloquent گزاف گوی
bounce جست گزاف گویی
extravaganzas فانتزی گزاف گویی
hyperbole غلو گزاف گویی
grandiloquence گزاف گویی مبالغه
bounces جست گزاف گویی
extravaganza فانتزی گزاف گویی
bounced جست گزاف گویی
highs وافر گران گزاف
highest وافر گران گزاف
rack rent اجازه گزاف بستن بر
high وافر گران گزاف
flim flam هرزه درایی گزاف گویی
magniloquence قلمبه نویسی گزاف گویی
kitsch پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
outherod در لاف و گزاف یا سخت دلی از هیرودیس گرو بردن
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
claim ادعا
allegation ادعا
averment ادعا
allegations ادعا
unassuming بی ادعا
pleas ادعا
protestation ادعا
protestations ادعا
assertion ادعا
plea ادعا
asseveration ادعا
pretensions ادعا
posit ادعا
claiming ادعا
claimed ادعا
postulate ادعا
postulates ادعا
postulated ادعا
claims ادعا
postulating ادعا
pretension ادعا
cl ادعا
pretenses بهانه ادعا
pretence بهانه ادعا
purporst مفاد ادعا
assertive ادعا کننده
pretences بهانه ادعا
claimable قابل ادعا
estopel مانع ادعا
assertor ادعا کننده
professed ادعا شده
bill of indicment ادعا نامه
reclaimable ادعا پذیر
pretense بهانه ادعا
professed love محبت ادعا شده
burden of proof مسئوولیت اثبات ادعا
assertion تایید ادعا افهارنامه
disclaimers رفع کننده ادعا یا مسئولیت
disclaimer رفع کننده ادعا یا مسئولیت
i do not pretend to sing well من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
right of begin حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
the burden of proof rests with اثبات ادعا بر عهده مدعی است
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
Did I say anything different? مگر من چیز دیگری گفتم [ادعا کردم] ؟
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com