English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (43 milliseconds)
English Persian
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
Search result with all words
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
get مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
images مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
fulcrum تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
frank باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
franks باطل کردن مصون ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
Other Matches
meet half way مدارا کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
work up ترکیب کردن ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
tumify اماس کردن متورم ساختن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
retard کند ساختن معوق کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
retards کند ساختن معوق کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
destroy ویران کردن نابود ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
visualising در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
tolerances مدارا
toleration مدارا
reserving مدارا
forbearance مدارا
reserves مدارا
lenience مدارا
moderateness مدارا
reserve مدارا
tolerance مدارا
leniently با مدارا
condescension مدارا
broadminded پر مدارا
affableness مدارا
lenity مدارا
mansuetude مدارا
affability خوشرویی مدارا
tolerant مدارا امیز
tolerantly مدارا امیز
tolerable مدارا پذیر
beading machine ابزارمخصوص ساختن فلانژدستگاه ویژه گرد کردن لبه ورقها
lohmannizing غوطه ور ساختن فلز درنمکهای ملقمه کننده و سپس روکش کردن انها توسط دو یاچند الیاژ پوشاننده محافظ
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
checker بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
slaver اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
oils روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling روغن کاری کردن روغن ساختن
oil روغن کاری کردن روغن ساختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
overrides باطل کردن باطل ساختن
override باطل کردن باطل ساختن
disperse متفرق ساختن متفرق کردن
overridden باطل کردن باطل ساختن
overrode باطل کردن باطل ساختن
disperses متفرق ساختن متفرق کردن
dispersed متفرق ساختن متفرق کردن
dispersing متفرق ساختن متفرق کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com