English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
current liabilites بدهیهای جاری
current liabilities بدهیهای جاری
current liability بدهیهای جاری
Other Matches
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
bank liabilities بدهیهای بانکی
contingent liabilities بدهیهای احتمالی
arrears بدهیهای عقب افتاده
go into liquidation حساب بدهیهای خود را واریزکردن
to go in to liquidation حساب بدهیهای خود راواریختن
capital liability بدهیهای دراز مدت ارزش خالص
balance of external liabilities and claims مانده مطالبات و بدهیهای خارجی
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
unlimited liability بدهیهای نامحدود مسئولیت نامحدود
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
international loans استقراض بین المللی بدهیهای بین المللی
current جاری
volant جاری
sister in law جاری
running water اب جاری
running جاری
going جاری
pourer جاری
gushing جاری
interfluent در هم جاری
current cell سل جاری
sluicy جاری
actuals جاری
interfluous در هم جاری
currents جاری
groovy جاری
present-day جاری
routines خط مشی جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
routinely روش جاری
oozing جریان جاری
routine روش جاری
routine خط مشی جاری
routines روش جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current liability بدهی جاری
circulating asset دارایی جاری
routinely خط مشی جاری
current date تاریخ جاری
current expenditure هزینه جاری
current files پروندههای جاری
current income درامد جاری
standing order دستور جاری
currently بطور جاری
bank overdraft حساب جاری
current accounts حساب جاری
current account حساب جاری
checking accounts حساب جاری
trill جاری شدن
trilled جاری شدن
checking account حساب جاری
callendar year سال جاری
current budget بودجه جاری
current assets دارائیهای جاری
current asset دارایی جاری
current assets دارایی جاری
trills جاری شدن
competitive price قیمت جاری
account cuurent حساب جاری
oozes جریان جاری
current جاری و روان
flows جاری شدن
During (in)the current year. درسال جاری
yeild point حد جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
tidal volume حجم جاری
yeild جاری شدن
rules of procedure روش جاری
present income درامد جاری
present consumption مصرف جاری
The regulations in force . مقررات جاری
Blood was running . خون جاری شد
flowed جاری شدن
currents جاری و روان
AC حساب جاری
flow جاری شدن
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
standing روش جاری
excurrent جاری شونده
electrodynamics الکترسیته جاری
disembogue جاری شدن
demand deposit سپرده جاری
current yield بازده جاری
standing orders دستور جاری
current ratio نسبت جاری
current price قیمت جاری
current loop حلقه جاری
ooze جریان جاری
liquid limit حد جاری شدن
oozed جریان جاری
perfuse جاری ساختن
outflow به بیرون جاری شدن
current rate of growth نزخ رشد جاری
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
current account balance تراز حساب جاری
pour point نقطه جاری شدن
outflows به بیرون جاری شدن
circumfluent جاری شونده دراطراف
daily routine عادت جاری روزانه
active a ccount حساب متحرک یا جاری
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
pass book دفتر حساب جاری
passbook دفتر حساب جاری
the th inst پنجم بماه جاری
standing operating procedures روش جاری مخابرات
payment on open account پرداخت در حساب جاری
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
balance on current account مانده حساب جاری
jet مانندفواره جاری کردن
tapping از شیر اب جاری کردن
blood خون جاری کردن
bleed خون جاری شدن از
snivel ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
snivelled ازبینی جاری شدن
snivelling ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
pour افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
tapped از شیر اب جاری کردن
tap از شیر اب جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
jetted مانندفواره جاری کردن
jetting مانندفواره جاری کردن
flow جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
flowed جریان جاری کردن
flux جاری شدن گداختن
bleeds خون جاری شدن از
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
prints پس از اتمام کار جاری
poured افشاندن جاری شدن
poured جاری شدن یا ساختن
instant مربوط به ماه جاری
pours جاری شدن یا ساختن
pours افشاندن جاری شدن
instants مربوط به ماه جاری
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
checking accounts حساب جاری بانکی
checking account حساب جاری بانکی
pouring افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
newsreel فیلم اخبار جاری روز
newsreels فیلم اخبار جاری روز
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
flowed جاری بودن روان شدن
ancestral file که فرزند فایل جاری است
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
flows جاری بودن روان شدن
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
flow جاری بودن روان شدن
routines جریان عادی عادت جاری
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
routine جریان عادی عادت جاری
confluent باهم جاری شونده متلاقی
emanate جاری شدن تجلی کردن
emanated جاری شدن تجلی کردن
emanates جاری شدن تجلی کردن
routinely جریان عادی عادت جاری
emanating جاری شدن تجلی کردن
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
currency depreciation race تجدید نظر در قیمت پول جاری
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
age of moon تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
move to tears اشک از چشمان کسی جاری شدن
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
conducts جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
conducting جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
sluiced ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluice ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
sluices ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
stream جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streams جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
quotation قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
scratch file ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
rill جوی کوچک شیارهای ساحلی دریا جاری شدن
dissave ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com