Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
incommunicado
بدون وسایل ارتباط
Other Matches
mass media
وسایل ارتباط جمعی
interactive
ارتباط بین یک گروه از مردم با وسایل ارتباطی مختلف
disconnectedly
بدون ارتباط
adapter
کارت واسط جانبی که به وسایل ناهماهنگ امکان ارتباط میدهد
extrajudicial
بدون ارتباط به موضوع دعوی
unaccommodated
بدون وسایل راحتی
instinctive shooting
هدفگیری بدون کمک وسایل دید
apple desktop bus
باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
lu
LU و LU کنترل بخشها را به عهده دارند. LU ارتباط بین وسایل و LU را تامین میکند و پروتکل peer-to-peer است
fare dodger
کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
modem
کابل یا وسیلهای که به دو کامپیوتر امکان ارتباط از طریق پورت سریال بدون استفاده از مودم میدهد
cyphers
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
ciphers
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cipher
مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
free drop
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
teleconferencing
ارتباط تعدادی کامپیوتر یا ترمینال با هم برای ایجاد ارتباط بین یک سری کاربر
data link
ارتباط مبادله اطلاعات ارتباط کامپیوتری
cut out
وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
prevention of stripping
ممانعت از کار وسایل اکتشافی دشمن یا اکتشاف وسایل مخابراتی و رادارخودی
beach gear
وسایل پیاده کردن بار وسایل تخلیه کشتی تجهیزات اسکله
cpu
سیگنالهای واسط بین CPU و وسایل جانبی یا وسایل ورودی / خروجی
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
recover
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovers
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
recovering
جمع اوری وسایل ازکارافتاده یا بیماران اخراجات وسایل
mounting
وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
excess property
وسایل اضافه بر سازمان وسایل اضافی
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
maps
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
map
نموداری که اختصاص محدوده آدرس به وسایل مختلف حافظه را نشان میدهد. مثل RAM و ROM و وسایل انط باق حافظه ورودی /خروجی
bios
توابع سیستم که واسط بین زمان برنامه نویسی سطح بالا و وسایل جانبی سیستم است تا ورودی خروجی وسایل استاندارد را بررسی کند
service test
ازمایش از وضعیت تجهیزات و وسایل پشتیبانی ازمایش امادگی رزمی وسایل
dispersal lays
محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
computation of replacement factors
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
red concept
جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
cryptoancillary equipment
وسایل و تجهیزات رمز وسایل تامین ارسال رمز
landing aids
وسایل کمک ناوبری فرودهواپیما وسایل کمکی فرودهواپیما
pioneer tools
وسایل حفاری و تهیه استحکامات وسایل مهندسی حفاری
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
kit
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
kits
جعبه ابزار یا وسایل جعبه وسایل
liaisons
ارتباط
rapport
ارتباط
liaison
ارتباط
correlation
ارتباط
ligature
خط ارتباط
relationships
ارتباط
relationship
ارتباط
hookup
ارتباط
intercommunication
ارتباط
coherence
ارتباط
communicating
ارتباط
enchainment
ارتباط
coherency
ارتباط
communication
ارتباط
correspondence
ارتباط
correspondences
ارتباط
connection
ارتباط
connexions
ارتباط
correspondency
ارتباط
relation
ارتباط
link
ارتباط
concernment
ارتباط
selective signalling
ارتباط مخصوص
juxtaposition
ارتباط اجباری
mass communication
ارتباط جمعی
relevancy
ربط ارتباط
mitwelt
ارتباط با همنوع
wire communication
ارتباط با سیم
tie-ins
وسیله ارتباط
log on
برقراری ارتباط
log out
قطع ارتباط
logging in
برقراری ارتباط
telecommunications
ارتباط از دور
logging off
قطع ارتباط
telecommunications
ارتباط تلگرافی
login
قطع ارتباط
logout
قطع ارتباط
signal communications
ارتباط و مخابرات
log off
قطع ارتباط
visual communication
ارتباط بصری
relational
ارتباط شرح
put through
ارتباط پیداکردن
trunk line cable
کابل ارتباط
telephone communication
ارتباط تلفنی
associations
پیوند ارتباط
tie-in
ارتباط دادن
association
پیوند ارتباط
tie in
وسیله ارتباط
tie in
ارتباط دادن
communications
ارتباط و مخابرات
one sided communication
ارتباط یکسویه
wires
ارتباط باسیم
wire
ارتباط باسیم
subcontrariety
ارتباط قیاسی
connect
ارتباط رخها
tie-ins
ارتباط دادن
relevance
ربط ارتباط
connects
ارتباط رخها
tie-in
وسیله ارتباط
synchronous communication
ارتباط همزمان
telecommunication
ارتباط دوربرد
communication
ارتباط و مخابرات
inaccessible
ارتباط ناپذیر
extraneity
عدم ارتباط
disjointedness
عدم ارتباط
intercom
ارتباط داخلی
attachment plug
دوشاخه ارتباط
connexion
ارتباط اتصال
extraneousness
عدم ارتباط
association coefficient
ضریب ارتباط
communication network
شبکه ارتباط
asynchronous commuinication
ارتباط ناهمزمان
disconnection
قطع ارتباط
background communication
ارتباط پس زمینه
communicability
ارتباط پذیری
data communication
ارتباط دادهای
communicability
قابلیت ارتباط
cryptocommunication
ارتباط رمز
bond
ارتباط چسب
intercoms
ارتباط داخلی
conversational interaction
ارتباط محاورهای
direct relationship
ارتباط مستقیم
communicates
ارتباط گرفتن
communicated
ارتباط گرفتن
communication theory
نظریه ارتباط
agency of communications
منبع ارتباط
communicable
قابل ارتباط
log in
برقراری ارتباط
data communication
ارتباط داده ها
inverse relationship
ارتباط معکوس
intercommunion
ارتباط مشترک
inaccessibility
ارتباط ناپذیری
disaffiliation
عدم ارتباط
intercommunication
ارتباط داخلی
communicate
ارتباط گرفتن
arithmetic relation
ارتباط محاسباتی
correlation
ارتباط داشتن
disconnects
قط ع ارتباط بین دو وسیله
cryptocommunication
ارتباط ومخابرات رمزی
communicate
ارتباط برقرار کردن
correlation
ارتباط همبسته کردن
communication network
شبکه ارتباط و مخابرات
liaising
ارتباط پیدا کردن
piezoelectric
ارتباط در بعضی موادکریستالی
disconnecting
قط ع ارتباط بین دو وسیله
interlocked
بهم ارتباط داشتن
combat liaison
ربط و ارتباط رزمی
interlocking
بهم ارتباط داشتن
interlocks
بهم ارتباط داشتن
inconsequence
فقدان ارتباط منطقی
backgrounds
فعالیت ارتباط دادهای
background
فعالیت ارتباط دادهای
liaises
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
landing signal officer
افسر ارتباط فرود
interlock
بهم ارتباط داشتن
linkages
اتصال وسیله ارتباط
pecking order
<idiom>
راه ارتباط بایکدیگر
telepathy
ارتباط افکار با یکدیگر
disconnect
قط ع ارتباط بین دو وسیله
tele communication
ارتباط دور برد
linkage
اتصال وسیله ارتباط
disrelation
عدم ارتباط بی ارتباطی
wigway
ارتباط و مخابرات به وسیله پرچم
primary
خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
synesis
ارتباط مفاهیم ربط معانی
dealing
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
relevant
آنچه ارتباط مهمی دارد
communicate
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
wigwag
ارتباط یا مخابره بوسیله پرچم
communicated
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
coherent
دارای ارتباط یا نتیجه منطقی
communicates
مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
twin sideband
ارتباط رادیویی دو باندی یا دوعنصری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com