Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English
Persian
equate
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equated
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equates
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
Other Matches
to get the idea
پنداشتن
supposing
پنداشتن
supposes
پنداشتن
suppose
پنداشتن
counts
پنداشتن
coneive
پنداشتن
wis
پنداشتن
deeming
پنداشتن
imagine
پنداشتن
count
پنداشتن
counting
پنداشتن
counted
پنداشتن
deems
پنداشتن
deemed
پنداشتن
deem
پنداشتن
imagined
پنداشتن
imagining
پنداشتن
imagines
پنداشتن
underestimating
ناچیز پنداشتن
underestimates
ناچیز پنداشتن
underestimated
ناچیز پنداشتن
underestimate
ناچیز پنداشتن
presupposing
پیش پنداشتن
to make noyhing of
هیچ پنداشتن
presuppose
پیش پنداشتن
presupposed
پیش پنداشتن
presupposes
پیش پنداشتن
takes
خوردن پنداشتن
think nothing of
هیچ پنداشتن
make nothing of
هیچ پنداشتن
take
خوردن پنداشتن
ignoring
نادیده پنداشتن
ignore
نادیده پنداشتن
ignored
نادیده پنداشتن
towink at
نادیده پنداشتن
ignores
نادیده پنداشتن
assume
فرض کردن پنداشتن
to take for serious
جدی گرفتن یا پنداشتن
assumes
فرض کردن پنداشتن
ignore
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
to toy with something
باچیزبازی کردن چیزیرایازیچه پنداشتن
disbelieve
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieves
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieved
اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
ignored
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignores
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
ignoring
نادیده پنداشتن چشم پوشیدن
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
to play with something
چیزیرا بازیچه پنداشتن بچیزی ور رفتن
euqal
مساوی
no set
مساوی
hikiwate
مساوی
equalise
مساوی
even
<adj.>
مساوی
tie
مساوی
identical
مساوی
ties
مساوی
bracketed
مساوی
draws
مساوی
all square
مساوی
identic
مساوی
plus/equals key
مساوی
save off
مساوی
squaring
مساوی
peel
مساوی
adequate
مساوی
all
مساوی
all-
مساوی
peels
مساوی
split
مساوی
squares
مساوی
squared
مساوی
equivalent
مساوی
equivalents
مساوی
square
مساوی
draw
مساوی
moiety
قسمت مساوی
tie vote
اراء مساوی
just as well
<adv.>
به طور مساوی
On an equal footing.
بر پایه مساوی
paripassu
مساوی همدرجه
nonpareil
غیر مساوی
equidistance
مسافت مساوی
go halves
<idiom>
تقسیم مساوی
measure up
<idiom>
مساوی بودن
dead even
کاملا مساوی
equally
<adv.>
به طور مساوی
equals
برابر مساوی
equalized
مساوی کردن
equalling
برابر مساوی
equalising
مساوی کردن
equal
برابر مساوی
even
تراز مساوی
equaled
برابر مساوی
equalize
مساوی کردن
equalised
مساوی کردن
adequate
مساوی ساختن
equalled
برابر مساوی
part
جزء مساوی
equalizing
مساوی کردن
equalises
مساوی کردن
equaling
برابر مساوی
equalizes
مساوی کردن
isotonic
دارای کشش مساوی
homographic
مساوی از حیث املاء
chronologer
مساوی است بازاقخگخمخلهسف
equaliser
امتیاز مساوی کننده
isoelectric
دارای فشارالکتریکی مساوی
equiangular
دارای زوایای مساوی
stand off
مساوی یاهیچ به هیچ
stand-off
مساوی یاهیچ به هیچ
three square
دارای سه ضلع مساوی
equidistant
دارای مسافت مساوی
stand-offs
مساوی یاهیچ به هیچ
isodiametric
دارای قطر مساوی
isodiametric
دارای ابعاد مساوی
equalizing
مساوی یاهم شکل کردن
isodynamic
دارای نیروی مغناطیسی مساوی
isotonic
دارای اهنگ مساوی هم توان
like as we lie
طرفین دارای ضربات مساوی
equaled
: برابر شدن با مساوی بودن
skittering
ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
equalizes
مساوی یاهم شکل کردن
to add equals
اعداد مساوی را با هم جمع کردن
fair play
<idiom>
عدالت ،مساوی ،عمل درست
deuce
مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
equalize
مساوی یاهم شکل کردن
ana
ازهر کدام بمقدار مساوی
equals
: برابر شدن با مساوی بودن
aliquot
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
equalised
مساوی یاهم شکل کردن
spacing
در فواصل مساوی تقسیم بندی
equally
بیک درجه بطور مساوی
amortization
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
tie-breaks
بهم خوردن وضع مساوی
tie-break
بهم خوردن وضع مساوی
tie break
بهم خوردن وضع مساوی
equalling
: برابر شدن با مساوی بودن
equalises
مساوی یاهم شکل کردن
coursed rubble masonry
سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
equicaloric
دارای کالری و نیروی مساوی
equaling
: برابر شدن با مساوی بودن
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
equalising
مساوی یاهم شکل کردن
equimolal
دارای غلظت ملکولی مساوی
equalled
: برابر شدن با مساوی بودن
equal
: برابر شدن با مساوی بودن
equalized
مساوی یاهم شکل کردن
velocity stacks
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
trisect
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
sou
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
furlong
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlongs
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
isochronal
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
neck and neck
<idiom>
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
sit on a lead
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
imparity
غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
bifid
بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
To swindle (fleece) someone .
سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
halve
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halved
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
neutral soil
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
isotherm
خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isallobar
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
langley
واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
protons
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
equalizes
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade
قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
eualize
مساوی کردن مانند کردن
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com