Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
in obdience to
برای اطاعت از موافق امر
Other Matches
in obdience to
برای اطاعت
layers
بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
layer
بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
biddability
اطاعت
subordination
اطاعت
obedience
اطاعت
subjugation
اطاعت
achieving
اطاعت کردن
obeys
اطاعت کردن
achieves
اطاعت کردن
achieved
اطاعت کردن
achieve
اطاعت کردن
passive obedience
اطاعت صرف
obedienlv
از روی اطاعت
law abidingness
اطاعت ازقانون
submission
فرمانبرداری اطاعت
disobedience
عدم اطاعت
obeying
اطاعت کردن
hears
اطاعت کردن
obey
اطاعت کردن
hear
اطاعت کردن
he warned them to obey
اطاعت کنند
disobey
اطاعت نکردن
disobeyed
اطاعت نکردن
aye aye
اطاعت میشود
disobeying
اطاعت نکردن
obeyed
اطاعت کردن
disobeys
اطاعت نکردن
to keep under
د رفرمان یا اطاعت خودداشتن
She obeys him blindly.
چشم بسته از او اطاعت می کند
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
serviced
اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
service
اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
He obeyed from fear.
ازروی ترس اطاعت کرد
obedientia est legis essentia
اطاعت اصل و روح قانون است
textually
موافق نص
congruous
موافق
prosodiacal
موافق
non concurrent
نا موافق
consilient
موافق
compossible
<adj.>
موافق
compatible
<adj.>
موافق
congruent
موافق
prosodial
موافق
pro
له موافق
pro-
له موافق
according
موافق
sympathetic
موافق
concordant
موافق
compliant
موافق
agreed
موافق
attuned
موافق
sympathizers
موافق
sympathizer
موافق
attune
موافق
accordant
موافق
sympathisers
موافق
in keeping
موافق
in suit with
موافق
consentaneous
موافق
consentient
موافق
amicable
موافق
agreeably to
موافق
in suit with
موافق با
incompatible
نا موافق
respondents
موافق
respondent
موافق
compatibly
بطور موافق
disagreeing
موافق نبودن
in accordance with
مطابق موافق
quarter wind
باد موافق
disagrees
موافق نبودن
fair tide
جریان اب موافق
fair wind
باد موافق
go along
موافق بودن
fellow countryman
موافق کردن
prorenata
شخص موافق
prorenata
نسبت موافق
fellow countryman
موافق شدن
see eye to eye
<idiom>
موافق بودن
placet
رای موافق
agonist muscle
عضله موافق
truly
موافق باحقایق
harmoniously
بطور موافق
rationally
موافق عقل
non placer
موافق نیستم
to my satisfaction
موافق دلخواه من
friendliest
مهربان موافق
friendlies
مهربان موافق
adapt
موافق بودن
favourable
موافق مطلوب
yea
رای موافق
to go along
موافق بودن
after ones own heart
موافق دلخواه
at will
موافق میل
after one's will
موافق میل
friendly
مهربان موافق
accomodating
راحت موافق
satisfactorily
موافق دلخواه
palatably
موافق ذائقه
shaken
موافق شیوه
friendlier
مهربان موافق
disagreed
موافق نبودن
disagree
موافق نبودن
string along
موافق بودن
consistently
بطور موافق
to a toa praposal
باپیشنهادی موافق بودن
genetically
موافق علم پیدایش
crony
رفیق موافق هم اطاق
cronies
رفیق موافق هم اطاق
to agree on something
موافق بودن با چیزی
physically
موافق علم فیزیک
harmonious
موزون سازگار موافق
to bring in to line
وفق دادن موافق
concurring opinion
رای موافق مشروط
naturalistic
موافق با اصول طبیعی
accommodatingly
بطور موافق راحت
in tune
<idiom>
با یکدیگر موافق بودن
no deal
<idiom>
موافق نبودن ،رد کردن
scientifically
موافق اصول علمی
geometrically
موافق علم هندسه
geodetically
موافق قاعده پیمایش
genealogically
موافق شجره نامه
comkpliant
موافق اجابت کننده
no cigar
<idiom>
موافق نبودن ،رد کردن
quite the thing
موافق سبک روز
adapting
وفق دادن موافق بودن
gastronomically
موافق علم خوب خوردن
agrees
موافقت کردن موافق بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
adapts
وفق دادن موافق بودن
fall in
مطابقت کردن موافق شدن
physiognomically
موافق علم قیافه شناسی
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
to put over a play
موافق بدادن نمایشی شدن
she always had her way
همیشه موافق میل اوعمل می شد
agree
موافقت کردن موافق بودن
harmonises
موافق کردن هم اهنگ شدن
pros and cons
موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
harmonize
موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonized
موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonised
موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonizing
موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonising
موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonizes
موافق کردن هم اهنگ شدن
physico theology
حکمت الهی موافق اصول طبیعی
keep up with the times
موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
To view something approvingly ( favourably ) .
چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
irish bull
بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
I agree with you completely.
من کاملا با نظر شما موافق هستم.
pragmatize
موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
concurrent
دریک وقت واقع شونده موافق
live up to one's principles
موافق مرام خود رفتار کردن
propitiously
بطور مساعد یا موافق خجسته وار
The pros and cons ( of something ) .
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
accordantly
بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
arguing
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argue
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argued
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues
بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
chronologize
بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
scholastically
موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
package
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packaged
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
phrenologically
ازروی علم براهین جمجمه موافق قواعد این علم
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
to little up to one's principl
اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
well assorted
جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
strategies
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy
طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
infra red link
روش استاندارد برای ارسال اطلاعات از اشعه نوری . که اغلب برای انتقال اطلاعات از کامپیوتر متحرک یا چاپگر یا صفحه نمایش به کار می رود. برای استفاده از ین خصوصیت کامپیوتر یا چاپگر باید پورت IrDA داشته باشد
narrative
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
Ackerman's function
تابع بازگشتی برای بررسی توانایی کامپیوتر برای اجرای بازگشت
c
استفاده از کامپیوتر برای کمک به دانش آموزان برای یادگیری یک موضوع
recall
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
narratives
یادداشتها یا دستورات اضافی برای کمک به کاربر برای اجرای سیستم
recalled
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
recalls
برگرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی برای ویرایش
no show
مسافری که جا برای خودمحفوظ کرده ولی برای سفرحاضر نمیشود
revenue tax
مالیاتی که برای افزایش درامد کشور است نه برای تاثیردربازرگانی
teacloth
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
teacloths
رومیزی برای میز چای دستمال برای خشکاندن فنجانها
bin
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
bins
محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
iil
دستگاه کنترل برای برای تولیدات صنعتی و سیستمهای کامپیوتر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com