English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
walkover برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkovers برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
Other Matches
mods باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
mod باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
residue check بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
power play وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
take over بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
looped حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loops حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
remnant باقی مانده
surpluses باقی مانده
holdover باقی مانده
remainder باقی مانده
remains باقی مانده
scantling باقی مانده
surplus باقی مانده
extant باقی مانده
remnants باقی مانده
holdovers باقی مانده
debris باقی مانده
left over باقی مانده
dregs باقی مانده
hang over اثر باقی مانده
odd come short زیادی باقی مانده
residual value مقدار باقی مانده
memorised باقی مانده در حافظه
memorizing باقی مانده در حافظه
memorized باقی مانده در حافظه
residue قسمت باقی مانده
memorize باقی مانده در حافظه
memorizes باقی مانده در حافظه
memorising باقی مانده در حافظه
residve باقی مانده زیادتی
residuary موصی له باقی مانده
memorises باقی مانده در حافظه
residues قسمت باقی مانده
wrecked باقی مانده ازکشتی شکسته
scrape the bottom of the barrel <idiom> گرفتن چیزی که باقی مانده
denominator [bottom of a fraction] باقی مانده کسر [ریاضی]
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
modulus باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
candle ends باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
remedial maintenance باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
loses نداشتن چیزی دیگر پس از این
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
modulo arithmetic بررسی تشخیص خطا با استفاده از باقی مانده عمل ریاضی روی داده
byes صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
safety بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
rammed حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
ram حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rams حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
dip dodge رد شدن از حریف با تغییردادن چوب لاکراس به دست دیگر
sleeper میلهای در بولینگ که پشت میله دیگر مانده اسبی که پس از چندبار ناکامی پیروزمیشود
sleepers میلهای در بولینگ که پشت میله دیگر مانده اسبی که پس از چندبار ناکامی پیروزمیشود
modulo arithmetic شاخهای از ریاضی که از باقی ماندن عدد وقتی بر عدد دیگر تقسیم میشود استفاده میکند
plene administravit بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
safety valve پاس کوتاه به مدافع وقتی دریافت کنندگان دیگر بوسیله حریف مهار شده اند
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
stacks قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
scratch sheet برگه نامنویسی اسبها
head and arm هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
post parade رژه اسبها تا محل شروع
free-for-alls مسابقه بین این اسبها
free-for-all مسابقه بین این اسبها
send off حرکت اسبها از دروازه شروع
send-off حرکت اسبها از دروازه شروع
send-offs حرکت اسبها از دروازه شروع
hards پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
ages رده بندی سنی اسبها بالارونده
age رده بندی سنی اسبها بالارونده
free handicap مسابقه با امتیاز تعادلی برای اسبها
competitive مسابقهای
competitiveness مسابقهای
competetive مسابقهای
weight for age race مسابقه اسبها با وزنهای طبق جدول سنی
sensei مبارزه مسابقهای
panniers سبد کبوترهای مسابقهای
drive رانندگی ارابه مسابقهای
drives رانندگی ارابه مسابقهای
pannier سبد کبوترهای مسابقهای
dragons قایق مسابقهای 3 نفره
dragon قایق مسابقهای 3 نفره
experimental free handicap دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
to time a race وقت مسابقهای را نگاه داشتن
handicap stake مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
slugfest مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
an out match مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
on account of بعلت
owing to بعلت
due to بعلت
by reason of بعلت
retort residue ته مانده یا پس مانده قرع
rinsing پس مانده ابکشی پس مانده
overnight مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
on بعلت بطرف
whenas بعلت اینکه
posteriori با پی بردن ازمعلول بعلت
guardian by nurture قیم بعلت پرورش
postal match مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
time honored مورد احترام بعلت قدمت
conk out <idiom> بعلت خستگی به خواب رفتن
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
face off رویارویی دو حریف در اغاز رویارویی دو حریف در اغازبازی لاکراس اغاز بازی باپرتاب توپ واترپولو
seize گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
seizes گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
seized گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
finality اعتقاد بعلت نهایی در گیتی قطعیت
cenogenesis تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
hydrogen embrittleness فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
aphonia فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهای صوتی
blow ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blows ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
aposteriori از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
lack نداشتن
lacks نداشتن
lacked نداشتن
wanted نداشتن
lackvt نداشتن
want نداشتن
nominative appositive اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
avianize ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
man down بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
attaint محکومیت قاضی یا عضوهیئت منصفه بعلت دادن رای غلط
season cracking ترکی که بعلت عمر زیاد دروسایل یا مهمات تولید میشود
frozen assets دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
nominative subject اسم یا ضمیری که بعلت میندبودن حالت فاعلی داشته باشد
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
bronchial asthma تنگی نفس که بعلت انقباض عضلات جدارقصبه الریه ایجاد میشود
dislike دوست نداشتن
to be in the wrong حق نداشتن زورگفتن
sit out شرکت نداشتن در
missed نداشتن فاقدبودن
disliked دوست نداشتن
misses نداشتن فاقدبودن
errorless نداشتن خطا
stone-broke <idiom> آه دربساط نداشتن
disinterest علاقه نداشتن
powerlessly با نداشتن نیرو
disliking دوست نداشتن
miss نداشتن فاقدبودن
To know no bounds. حد وحصر نداشتن
clean record نداشتن پیشینه بد
to sit out شرکت نداشتن در
freedom from evil record نداشتن پیشینه بد
dislikes دوست نداشتن
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
special weight race مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
post race مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
bumpers توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
bumper توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
to paddle one's own canoe کار بکسی نداشتن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
out of favor with someone <idiom> حسن نیت نداشتن
inertness نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
inapprehension نداشتن بیم یا نگرانی
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
intestacy نداشتن وصیت نامه
want نیازمند بودن به نداشتن
wanted نیازمند بودن به نداشتن
out of step <idiom> هم آهنگ وتوازن نداشتن
to foel حال درستی نداشتن
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
to not feel hungry [to not like having anything] اصلا اشتها نداشتن
not have a penny to one's name <idiom> آهی در بساط نداشتن
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
thriftessness نداشتن عقل معاش
make no bones about something <idiom> هیچ رازی نداشتن
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
disconnection قطع نداشتن رابطه
to make no doubt مطمئن بودن شک نداشتن
not have two pennies to rub together <idiom> دیناری در بساط نداشتن
inefficiently با نداشتن قابلیت بیفایده
to get the key of the street جای شب ماندن نداشتن
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
hot rod اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
in the dark <idiom> هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
to act independently of others کاری به کار دیگران نداشتن
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
not have a bean <idiom> حتی یک شاهی هم پول نداشتن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
Nothing to declare همراه نداشتن کالاهای گمرکی
out of tune <idiom> باهم خوب وسازش نداشتن
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
to dislike somebody [something] دوست نداشتن کسی [چیزی]
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
to have no prospects هیچ چشم داشتی [امیدی ] نداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com