English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
Other Matches
antiset ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
igniter مشتعل کننده
ignitor مشتعل کننده
igniting fuze کلاهک مشتعل کننده
igniting fuze ماسوره مشتعل کننده
igniter train مدار مشتعل کننده
igniter pad بالشتک مشتعل کننده
initiator چاشنی مشتعل کننده
igniting powder خرج مشتعل کننده
igniting primer چاشنی مشتعل کننده
ignition cap کلاهک مشتعل کننده
igniter مشتعل کننده اتش زنه
igniter خرج مشتعل کننده کلاهک منفجرکننده
buster خرج مشتعل کننده استری یا لایی
coupling base وسیلهای که چاشنی را به کلاهک یا خرج مشتعل کننده وصل میکند
coagulase مواد منعقد کننده
cleaner مواد پاک کننده
tightening material مواد عایق کننده
tightening material مواد اب بندی کننده
coagulase مواد دلمه یالخته کننده
pyrotechnics مواد فشفشفهای فشفشه روشن کننده
saprophagous تغذیه کننده از مواد پوسیده والی
oxydizing agents مواد اکسید کننده در رنگرزی و یا محیط
screed شمشه جمع کننده مواد اضافی در سطح
fastness of bleaching ثبات رنگی در مقابل مواد سفید کننده
emblaze مشتعل کردن
furnace مشتعل کردن
furnaces مشتعل کردن
ignited مشتعل کردن یا شدن
relume برافروختن مشتعل کردن
ignites مشتعل کردن یا شدن
igniting مشتعل کردن یا شدن
ignite مشتعل کردن یا شدن
ignites اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignite اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
to bung up با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
to bung با چوب پنبه [یا متوقف کننده] بستن
form utility در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
ignition احتراق اتش زدن مشتعل کردن
ptomaine مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
transudate مواد فرانشت شده مواد مترشحه
durable material مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
dye-stuff ماده رنگی در رنگرزی الیاف [این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
enzyme مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzymes مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
mineralize مواد معدنی جمع کردن
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
blazing مشتعل
aflame مشتعل
in flames مشتعل
conflagrant مشتعل
red-hot مشتعل
sulphurous مشتعل
ablaze مشتعل
sulfurous مشتعل
mainlining مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainline مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlines مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
cure meat نمک سود کردن مواد غذایی
latensify بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
shoot up <idiom> مواد را از راه تزریق مصرف کردن
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
glow مشتعل بودن
kindle مشتعل شدن
glowed مشتعل بودن
flaming discharge تخلیه مشتعل
flaming arc قوس مشتعل
glows مشتعل بودن
kindles مشتعل شدن
kindled مشتعل شدن
aglow مشتعل وفروزان
glow discharge cold cathode tube لامپ مشتعل
glow discharge tube لامپ مشتعل
glow tube لامپ مشتعل
keying material مواد موردلزوم برای رمز کردن کلمات
steek بستن سجاف کردن
block بستن مسدود کردن
astringe جمع کردن بستن
binding صحافی کردن به هم بستن
blocked بستن مسدود کردن
assess تعیین کردن بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
assessed تعیین کردن بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
shut off قطع کردن بستن
assesses تعیین کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
blocks بستن مسدود کردن
neon glow lamp لامپ مشتعل نئون
burn سوختن مشتعل شدن
flame مشتعل شدن تابش
burns سوختن مشتعل شدن
on fire مشتعل درتاب وتب
flames مشتعل شدن تابش
stamp نقش بستن منقوش کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
seals مهر و موم کردن بستن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
feign بخود بستن جعل کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
wattle نرده گذاری کردن بستن
pretend بخود بستن دعوی کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
arrogate غصب کردن بخود بستن
seal مهر و موم کردن بستن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
ignited اتش گرفتن مشتعل شدن
to burst into flames اتش گرفتن مشتعل شدن
blaze شعله درخشان یا اتش مشتعل
ignite اتش گرفتن مشتعل شدن
blazes شعله درخشان یا اتش مشتعل
propane پارافین گازی و مشتعل هیدروکاربنی
blazed شعله درخشان یا اتش مشتعل
ignites اتش گرفتن مشتعل شدن
igniting اتش گرفتن مشتعل شدن
low مشتعل شدن زبانه کشیدن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
envy rankled in his breast اتش رشک در سینه اش مشتعل بود
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
lion heart مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
degreasing پاک کردن مواد روغنی به وسیله ضد چربی کم کردن چربی
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
sadden [مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced بابست محکم کردن محکم بستن
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
locks قفل کردن بستن قفل
lock قفل کردن بستن قفل
material مواد
materials مواد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com