English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
Other Matches
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
aright مستقیم مستقیما
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
intuitive مستقیما درک کننده
proponents استدلال کننده
reasoner استدلال کننده
proponent استدلال کننده
ratiocinator استدلال کننده
display controlled نمایش منطقه در روی صفحه رادار راداری که تصویر ان مستقیما نشان داده میشود
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
dunces استدلال کننده موشکاف
analogist قیاس و استدلال کننده
dunce استدلال کننده موشکاف
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
direct addressing نشان دهی مستقیم
point-blank روبه نشان مستقیم
point blank روبه نشان مستقیم
boomerange دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
He hinted me indirectly tha . . . بطور غیر مستقیم به من فهماند که ...
demonstrator نشان دهنده
indicative نشان دهنده
indicator نشان دهنده
indicant نشان دهنده
demonstrators نشان دهنده
attributively بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
counting balance ترازوی نشان دهنده
illustrators نشان دهنده تصویر کش
ring indicator نشان دهنده حلقه
illustrator نشان دهنده تصویر کش
resilient نشان دهنده فنری
end کد نشان دهنده انتهای خط
ended کد نشان دهنده انتهای خط
ends کد نشان دهنده انتهای خط
adumbrant نشان دهنده طرح مختصرازچیزی
ended کد نشان دهنده انتهای رکورد
taximeter نشان دهنده کرایه تاکسی
indicator عقربه یاصفحه نشان دهنده
end کد نشان دهنده انتهای رکورد
status board تابلوی نشان دهنده وضعیت
episcope دستگاه نشان دهنده تصاویر
ends کد نشان دهنده انتهای رکورد
oil gage عقربه نشان دهنده روغن
oscilloscope دستگاه نشان دهنده امواج
voltage indicator دستگاه نشان دهنده فشارالکتریکی
frequency indicator دستگاه نشان دهنده فرکانس
control flag پرچم نشان دهنده دستورات
slants بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
gauge اندازه گیر عقربه نشان دهنده
regulatory signs علایم نشان دهنده مقررات جاده ها
radix عدد نشان دهنده اعشار صحیح
external indicator نشان دهنده وضع خارجی وسیله
gauges اندازه گیر عقربه نشان دهنده
boundary disclaimer نشان دهنده حدود جغرافیایی منطقه
station bill لوحه نشان دهنده محلهای پرسنل
escape character حرفی که نشان دهنده کد espace باشد
quasi- که نشان دهنده تعداد دستورات است
isobare خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
gauged اندازه گیر عقربه نشان دهنده
gas indicator دستگاه نشان دهنده مقدار گاز
bathymetric contour میزان منحنیهای نشان دهنده عمق
oscilloscope دستگاه نشان دهنده نوسان امواج
isobars خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
isobar خط جغرافیایی نشان دهنده نقاط هم فشار
air hose coupling دستگاه نشان دهنده ازدیاد باد
to be on top of the world تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی]
to feel on top of the world تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی]
attitude indicator دستگاه نشان دهنده زاویه تقرب
situation map نقشه نشان دهنده وضعیت جنگ
markers کد نشان دهنده انتهای یک فیلد و ابتدای بعدی
heads up display وسیله نشان دهنده وضعیت مسیر پیشروی
azimuth equidistant projection وسیله نشان دهنده تعادل سمتی هواپیما
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
drift signal علایم نشان دهنده انحراف مسیر ناو
colons که نشان دهنده یک توقف در رشتهای از کلمات است
colon که نشان دهنده یک توقف در رشتهای از کلمات است
azimuth micrometer وسیله نشان دهنده اجزای سمت هواپیما
marker کد نشان دهنده انتهای یک فیلد و ابتدای بعدی
reverberation index دستگاه نشان دهنده میزان امواج برگشتی
arithmetic علامتی که نشان دهنده یک تابع محاسباتی است .
attitude gyro الت نشان دهنده پروازی که توسط ژایرو کارمیکند
arrow head پیکان نشان دهنده محل پیاده شدن افراد
end کد نشان دهنده انتهای رسانه فیزیکی قابل استفاده
ended کد نشان دهنده انتهای فایل داده ذخیره شده
drift float علامت یا شاخص شناور نشان دهنده انحراف مسیر
end کد نشان دهنده انتهای فایل داده ذخیره شده
ended کد نشان دهنده انتهای رسانه فیزیکی قابل استفاده
plus sign که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
plus signs که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
plus که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
marks علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
marks سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
ends کد نشان دهنده انتهای فایل داده ذخیره شده
earth اتصالی در مدار که نشان دهنده پتانسیل صفر است
compliance index شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
earths اتصالی در مدار که نشان دهنده پتانسیل صفر است
zmarker beacon برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به هواپیماها
ends کد نشان دهنده انتهای رسانه فیزیکی قابل استفاده
rectilinear سیر کننده درخط مستقیم
fields کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
most significant bit بیتی در کلمه که نشان دهنده بزرگترین مقدار یا وزن است .
Manchester coding نیمه اول دوره زمانی نشان دهنده مقدار بیت
indicator نمایش گرافیکی محل و استفاده پرچمهای نشان دهنده در برنامه
zeros نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
graphic داده ذخیره شده که نشان دهنده اطلاعات گرافیکی است .
zeroes نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
system indicator طبلک نشان دهنده کار دستگاه شاخص سیستم رمز
zero نشان دهنده اینکه محتوای ثبات یا نتیجه صفر است
fielded کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
emblematize بطور کنایه نشان دادن
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
layer tints هاشورهای نشان دهنده لایههای مختلف اب دریا هاشور لایه نما
scorecard کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
scorecards کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
end کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
colon علامت چاپ آنچه نشان دهنده انتهای خط یا دستور در برخی زبانهاست
ended کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
ends کد نشان دهنده آخرین پایت بلاک داده ارسالی از طریق خط ارتباطی
colons علامت چاپ آنچه نشان دهنده انتهای خط یا دستور در برخی زبانهاست
paragraphs حرف چاپ نشده که نشان دهنده رفتن نشانه گر به ابتدای خط بعد است
paragraph حرف چاپ نشده که نشان دهنده رفتن نشانه گر به ابتدای خط بعد است
connective نشانه بین دو عملوند که نشان دهنده عملی است که باید انجام شود
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
earth اتصال سیم بین وسیله الکتریکی و زمین که نشان دهنده پتانسیل صفر است
earths اتصال سیم بین وسیله الکتریکی و زمین که نشان دهنده پتانسیل صفر است
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
page اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
paged اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
pages اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
elevators نشانه دهنده کوچک گرد که در یک Scroll bar که محل شمارا در یک متن یا تصویر بزرگ نشان میدهد
elevator نشانه دهنده کوچک گرد که در یک Scroll bar که محل شمارا در یک متن یا تصویر بزرگ نشان میدهد
polarizer متضاد کننده قطبش دهنده
assentient قبول کننده رضایت دهنده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
emitter منتشر کننده پس دهنده امواج
promoter ترقی دهنده ترویج کننده
truster نسیه دهنده توکل کننده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
tractarian چاپ کننده ویاانتشار دهنده
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
adulterant پست تر کننده استحاله دهنده
assigner واگذار کننده انتقال دهنده
assignor واگذار کننده انتقال دهنده
indicative خبر دهنده اشاره کننده
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
admissive داخل کننده اجازه دهنده
promoters ترقی دهنده ترویج کننده
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
intoxicating کیف دهنده ازخودبیخود کننده
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
double boiler [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
bain-marie [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
waterbath [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water bath [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water quench [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
cards روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
card روشی که در آن سطرها و ستون ها طوری مرتب می شوند که نشان دهنده فیلدهای دادهای و حروف در کارت پانچ باشند
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
marking round تیر نشان کننده
marking round گلوله نشان کننده
dye marker فشفشه نشان کننده
decimals نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimal نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
combined speed indicator عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
cabin pressure altimeter ارتفاع سنج نشان دهنده فشارکابین خلبان فشار سنج کابین
position light علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
question marks " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
line route map نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
attitude director indicator دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
partial carry فضای ذخیره سازی موقت تمام ارقام نقلی جمع کننده موازی بجای ارسال مستقیم
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
prolixly بطور خسته کننده
receptively بطور درک کننده
lugubriously بطور دلتنگ کننده
dazzlingly بطور خیره کننده
wearisomely بطور خسته کننده
persuasively بطور متقاعد کننده
perplexingly بطور گیج کننده
prohibitively بطور جلوگیری کننده
ponderously بطور کسل کننده
tediously بطور کسل کننده
imminently بطور تهدید کننده
mawkishly بطور بی مزه یا کسل کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com