English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
relevantly بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
Other Matches
inadmissibly چنانکه روایاجایز نباشد
inexpressively چنانکه زبان دار نباشد
extraneously چنانکه وابسته بموضوع نباشد
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
concertina fold قسمت دیگر به جهت مخالف تاکاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار بگیرد و به دخالت کاربر نیازی نباشد
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
accordantly بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
accountably بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
attributively بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
impalpably چنانکه لتوان با لامسه احساس کرد بطور بسیارنرم
portentously چنانکه نشانه بدی باشد بطور شگفت اور
opaquely چنانکه روشنایی پشت را بپوشاند بطور مبهم یا غیر مفهوم
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
appropriately بطور مناسب
fitly بطور مناسب
appositely بطور مناسب
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
ineradicably بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
propitiously بطور مناسب یامقتضی
suitably بطور مناسب یا شایسته
decorously بطور مناسب و پاکیزه
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
propor tionably بطور متناسب یا با قرینه چنانکه بتوان متناسب نمود
inconseqential بیربط
neither here nor there <idiom> بیربط به موضوع
loose sentence جمله بیربط
reflexively چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
to be on the safe side باقی نباشد
at least هیچ نباشد
unrepresentative کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
not too expensive خیلی گران نباشد.
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
For all we know he may be living . از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
low priority work کاری که مهم نباشد
to not give a hoot in hell for something برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a toss about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
simple آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
to not give a stuff about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
simpler آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
simplest آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
other things being equal اگر برای چیزهای دیگر نباشد
null لیستی که حاوی هیچ چیز نباشد
illegal دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
rigid یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
poll degree درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
factories قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
factory قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
If anything ,it is more expensive. اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
in the event that چنانکه
so that چنانکه
how چنانکه
as چنانکه
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
figure آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
figures آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
machine address مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
figuring آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
gentelmen's agreement کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
prettily چنانکه زیبانماید
permissively چنانکه مخیرسازد
so to speak چنانکه گویی
expressively چنانکه مقصودرابرساند
admissibleness چنانکه روا
pinchingly چنانکه فشاراورد
proper چنانکه شایدوباید
as it deserves چنانکه باید
dilatorily چنانکه پرشود
insolubly چنانکه اب نشود
coordinately چنانکه یکجورباشد
as is well known چنانکه مشهور
gratifyingly چنانکه خوشنودسازد
cresuendo چنانکه صداخردخرد
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
irrecoverably چنانکه بهبودی نپذیرد
culpably چنانکه سزاوارسرزنش باشد
funnily چنانکه خنده اورد
effusively چنانکه گویی بریزد
decrescendo چنانکه صداخردخردضعیف شود
invulnerably چنانکه زخم برندارد
heliocentrically چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
inexcusably چنانکه نتوان معذوردانست
inviolably چنانکه سزاوارحرمت باشد
fitfully چنانکه بگیردوول کند
gratifyingly چنانکه خوشی دهد
gruesomely چنانکه وحشت اورد
inexpressively چنانکه مقصودرا نرساند
according to his version چنانکه او شرح میداد
brilliantly چنانکه برجسته باشد
meetly چنانکه در خور باشد
meetly چنانکه باید و شاید
convincingly چنانکه متقاعد کند
perniciously چنانکه زیان اورد
permissively چنانکه اجازه بدهد
opprobriously چنانکه رسوایی اورد
prettily بخوبی چنانکه باید
pitfully چنانکه سزاوارنکوهش باشد
invisibly چنانکه دیده نشود
decreasingly چنانکه روبکاهش گذارد
meaningly چنانکه مقصودرا برساند
interminably چنانکه تمام نشود
according as چنانکه بدان سان که
medially چنانکه درمیان باشد
privatively چنانکه نفی یا استثناکند
pliably چنانکه بتوان خم کرد
comme il faut چنانکه باید وشاید
passably چنانکه بتوان پذیرفت
What You See Is All You Get برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد.
inseparably چنانکه نتوان سوا کرد
organically چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
peerlessly چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
assumably چنانکه بتوان فرض کرد
inexpressibly چنانکه نتوان بیان کرد
inexhaustibly چنانکه تهی یاتمام نشود
inviolately چنانکه بی حرمت نشده باشد
perceptibly چنانکه بتوان درک کرد
commendably چنانکه شایان ستایش باشد
intangibly چنانکه نتوان احساس کرد
intangibly چنانکه نتوان درک کرد
retroactively چنانکه شامل گذشته شود
irrefragably چنانکه نتوان تکذیب کرد
as is well known چنانکه همه کس بخوبی میدانند
causatively چنانکه دلالت برسبب نماید
interchangeably چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
objectiveness چنانکه در خارج معقول باشد
pleasingly چنانکه خوش ایند باشد
intelligibly واضحا چنانکه بتوان دریافت
perplexingly چنانکه گیج یا حیران سازد
prepossessingly چنانکه جلب توجه نماید
euphoniously چنانکه بگوش خوش ایندباشد
presentably چنانکه بتوان پیشکش کرد
hereditably چنانکه بتوان ارث برد
practicably چنانکه بتوان اجرا نمود
grandiosely بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
epidemically چنانکه همه جاسرایت کند
piquantly چنانکه دهن رامزه بیاورد
sanguinarily چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
engagingly چنانکه سرگرم یامشغول کند
immovably چنانکه نتوان جنبش داد
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
pestilently چنانکه برای اخلاق مضرباشد
onerously چنانکه مستلزم انجام تعهدی
fadelessly چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
purchased هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchases هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
lap ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
unformatted 1-فایل متن که حاوی هیچ دستور فرمت , حاشیه یا نحوه نوشتن نباشد.2-
purchase هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
lapped ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
paradoxically چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
adequately باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
sententiously چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
laboriously ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
pardonably چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
penitentially چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
persuasively چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
to kick over the traces لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
invidiously چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
inscrutably چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
inimitably چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
inerrably چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
cogently چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
incommunicably چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
contemptibly چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
illustratively چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
exhaustively چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
functionally چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
changeably چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
irrecocilably چنانکه نتوان انرا وفق داد
colourably چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
martially بطور جنگی بطور نظامی
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com