English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English Persian
rope yarn sunday بعد از فهرروز تعطیل
Other Matches
tie-up تعطیل
shut down تعطیل
standstill تعطیل
vacation تعطیل
vacations تعطیل
suspension تعطیل
cessation تعطیل
standstil تعطیل
prorogation تعطیل
tie-ups تعطیل
suspensions تعطیل
holiday تعطیل
holidays تعطیل
holidays تعطیل مذهبی
lock out تعطیل کارخانه
make and mand تعطیل نیمروزه
holy day تعطیل مذهبی
play day روزبیکاری یا تعطیل
prorogate تعطیل شدن
cut back تعطیل کارخانه
prorogation of parliament تعطیل مجلس
prorogue تعطیل شدن
work stoppage تعطیل در کار
vacation monthes long تعطیل 3 ماه
to close down تعطیل کردن
shut down point نقطه تعطیل
shut down تعطیل کردن
shut down تعطیل شدن
red day روز تعطیل
prorogue تعطیل کردن
holiday تعطیل مذهبی
vacations به تعطیل رفتن
shuts تعطیل کردن
vacate تعطیل کردن
adjournments تعطیل موقتی
shuts تعطیل شدن
shutdowns تعطیل شدن
poetical حبس تعطیل
vacating تعطیل کردن
adjournment تعطیل موقتی
vacates تعطیل کردن
vacated تعطیل کردن
vacation به تعطیل رفتن
shut تعطیل کردن
Sabbath روز تعطیل
shutdown تعطیل شدن
stop تعطیل کردن
shutting تعطیل کردن
stopping تعطیل کردن
stops تعطیل کردن
shut تعطیل شدن
shutting تعطیل شدن
stopped تعطیل کردن
lockup تعطیل کردن اموزشگاه
the parliament is up مجلس تعطیل است
stopping the work تعطیل کردن کار
suspends موقتا" تعطیل کردن
shutt down تعطیل شدن بستن
lockups تعطیل کردن اموزشگاه
holiday routine برنامه روز تعطیل
suspending موقتا" تعطیل کردن
suspend موقتا" تعطیل کردن
weekend تعطیل اخرهفته را گذراندن
weekends تعطیل اخرهفته را گذراندن
the school is out مدرسه تعطیل است
Sundays مربوط به یکشنبه تعطیل
f. time روزهای تعطیل دادگاه
Sunday مربوط به یکشنبه تعطیل
holyday روز تعطیل مذهبی
recess تعطیل موقتی تنفس
recesses تعطیل موقتی تنفس
to shut down تعطیل شدن پایین اوردن
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
lockouts تعطیل کار از طرف کارفرما
prorogue تعطیل کردن بتعویق انداختن
lockout تعطیل کار از طرف کارفرما
prorogate تعطیل کردن بتعویق انداختن
bank holiday روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
sabbatarianism اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
weekender کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
in suspense درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
sabbatarian مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
saint's day روزیکه بیادگاریکی ازپیران یامقدسین تعطیل است
bank holiday هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
coffee breaks تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
coffee break تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
red letter مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
continuance تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
weekends اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend اخر هفته تعطیل اخر هفته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com