Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (9 milliseconds)
English
Persian
come and take p luck with us
بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
Other Matches
with all speed
باشتابی هرچه بیشتر باسرعتی هرچه تمامتر
i ran as quick as i could
هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
We wI'll eat out tonight.
امشب می رویم بیرون غذامی خوریم
It doesn't matter where you get your appetite as long as you eat at home.
<proverb>
بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم.
[ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
whatsoever
هرچه
whatever
هرچه
so far forth as
هرچه
as much as possible
هرچه میتوان
bethatari may
هرچه باداباد
early as possible
هرچه زودتر
cypres
هرچه نزدیکتر
come what may!
هرچه میخواهیدبشود
what
هرچه انچه
kalon
هرچه زیباست
the sooner the better
هرچه زودتربهتر
come what may!
هرچه بادا باد
at all adventures
هرچه پیش اید
to a hair
بادقتی هرچه تمامتر
as soon as possible
بزودی هرچه بیشتر
to ride hell for leather
باتندی هرچه بیشترتاختن
However much he tried .
هرچه سعی کرد
At the top of ones voice .
با صدای هرچه بلند تر
at all hazard
هرچه بادا باد
full drive
بسرعت هرچه تمامتر
full drive
باشتاب هرچه بیشتر
he sold the good ones
هرچه خوب داشت فروخت
pay the piper
هرچه پول میدهی اش میخوری
let him do his worst
هرچه ازدستش برمیاید بکند
All his belongings were stolen .
هرچه داشت بردند (دزدیدند)
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
pot luck
هرچه دردیگ پیدا شود
With utmost care.
با دقت تمام (هرچه تمامتر )
After all, she is your mother.
هرچه باشد بالاخره مادرت است.
soon ripe soon rotten
هرچه زود براید دیر نپاید
i lent him what money i had
هرچه پول داشتم به او وام دادم
whatsoever he doeth shall p
هرچه میکند نیک انجام خواهد شد
ventre a terre
سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
anticlimax
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
whaterer
هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
anticlimaxes
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
gibus
کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
hearths
منزل
inn
منزل
hearth
منزل
stages
منزل
lodgings
منزل
inns
منزل
lodging
منزل
withindoors
در منزل
pied-a-terre
منزل
stage
منزل
commorancy
منزل
biding
منزل
halting place
منزل
dwellings
منزل
dwelling
منزل
pieds-a-terre
منزل
hospices
منزل
homes
منزل
abodes
منزل
domicile
منزل
domiciles
منزل
houseful
یک منزل بر
lodge
منزل
lodged
منزل
abode
منزل
habitations
منزل
house
منزل
housed
منزل
houses
منزل
habitation
منزل
lodges
منزل
home
منزل
hospice
منزل
people who live in glass houses should not throw stones
<idiom>
هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
abides
منزل کردن
household economy
تدبیر منزل
abided
منزل کردن
houses
منزل گزیدن
abide
منزل کردن
camps
منزل کردن
housekeeping
اداره منزل
accommodate
منزل دادن
dwelt
منزل داشت
dwelt
منزل کرد
accommodated
منزل دادن
accommodates
منزل دادن
encage
منزل دادن
camped
منزل کردن
camp
منزل کردن
quarters
منزل بخش
house arrest
توقیف در منزل
to take up one's quarters
منزل کزدن
to shift one's lodging
تغییردادن منزل
house
منزل گزیدن
take up ones abode
منزل کردن
housework
کار منزل
residance telephone
تلفن منزل
roosted
منزل کرن
housed
منزل گزیدن
lodgment or lodge
منزل گیری
to move out
[از منزل]
رفتن
lodges
منزل کردن
home economics
تدبیر منزل
encamps
منزل دادن
encamping
منزل دادن
encamped
منزل دادن
encamp
منزل دادن
home economics
اقتصاد منزل
dwellings
منزل کردن
lodged
منزل دادن
dwelling
منزل کردن
home address
آدرس منزل
lodged
منزل کردن
outdoors
خارج از منزل
alfresco
خارج از منزل
lodges
منزل دادن
lodge
منزل کردن
accommodating
منزل مناسب
homeward
بطرف منزل
dwelling house
منزل مسکونی
roost
منزل کرن
boarded
منزل کردن
board
منزل کردن
He came out of the house.
از منزل درآمد
roosting
منزل کرن
roosts
منزل کرن
lodge
منزل دادن
accomodate
منزل دادن
digging
خانه منزل
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
halfway houses
منزل نیمه راه
halfway house
منزل نیمه راه
houseplant
گیاه توی منزل
houseplants
گیاه توی منزل
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
to move out
[از منزل]
بارکشی کردن
To put up at a place .
درجایی منزل کردن
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
withindoors
اشخاص داخل منزل
lodgement
منزل گیری استقرار
search warrant
حکم تفتیش منزل
search warrants
حکم تفتیش منزل
pets
حیوان اهلی منزل
pet
حیوان اهلی منزل
manors
ملک تیولی منزل
accommodations
منزل وسایل راحتی
manor
ملک تیولی منزل
house service meter
کنتور برق منزل
house wiring switch
کلید برق منزل
well lodged
دارای منزل راحت
petted
حیوان اهلی منزل
to fix up
منزل دادن پوشانیدن
lodgment
منزل گیری استقرار
accommodation
منزل وسایل راحتی
whateer
هرانچه انچه هرانچه هرقدر هرچه
A load askew does not reach its destination .
<proverb>
بار کج به منزل نمى رسد .
eating out
صرف غذا بیرون از منزل
speciality of the house
غذای مخصوص طبخ منزل
rooms
مسکن گزیدن منزل دادن به
put up
طرح کردن منزل دادن
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
to put up
منزل دادن به نامزد کردن
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
easement
راحت شدن از درد منزل
room
مسکن گزیدن منزل دادن به
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
outhouses
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
outhouse
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
put-up
طرح کردن منزل دادن
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
subsidized accommodation
منزل با کمک هزینه
[کرایه و غیره]
with whom do you board
پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
where do you live
کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
A light burden soon reaches home .
<proverb>
بار سبک زود به منزل مى رسد .
Could you put us up for the night ?
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
barracking
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracked
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Try to be home before dark.
سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
barrack
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Floreale
[سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
to register with the police
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Home , sweet home .
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
accelerator winding
سیم پیچی سری که در تنظیم کنندههای ولتا از نوع نوسان ساز با باز شدن دوسر پلاتین میدان مغناطیسی را به سرعت کاهش میدهد وباعث بسته شدن هرچه سریعتر پلاتین میشود
Whatsoever
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
housed
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
house
منزل دادن پناه دادن
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
quarantines
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantining
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com