English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
soar بلند پروازی کردن
soared بلند پروازی کردن
soars بلند پروازی کردن
Other Matches
grandiloquence بلند پروازی
ambitions بلند پروازی
ambition بلند پروازی
an ambitious programme برنامه بلند پروازی
volar پروازی
flight attitude وضعیت پروازی
aviation duty شغل پروازی
rack control نوعی کنترل پروازی غیر دستی
check flight پروازی برای اشناشدن خدمه و یا ازمایش صلاحیت انها
attitude gyro الت نشان دهنده پروازی که توسط ژایرو کارمیکند
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
adverse yaw شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
best economy mixture نسبت متناسب سوخت و بنزین در موتورهای پیستونی جهت حصول بیشترین برد پروازی
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
lifting بلند کردن
to throw up بلند کردن
throw up بلند کردن
heightens بلند کردن
lift بلند کردن
erect بلند کردن
exalts بلند کردن
heist بلند کردن
exalting بلند کردن
heave بلند کردن
heighten بلند کردن
to kick up با پا بلند کردن
heists بلند کردن
lifted بلند کردن
heightening بلند کردن
lifts بلند کردن
heightened بلند کردن
exalt بلند کردن
heaved بلند کردن
upraise بلند کردن
erected بلند کردن
elevating بلند کردن
hoist بلند کردن
walk off with بلند کردن
hoisted بلند کردن
hoists بلند کردن
erects بلند کردن
erecting بلند کردن
elevates بلند کردن
elevate بلند کردن
hoist وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
craning وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
steals بلند کردن چیزی
cranes وسیله بلند کردن
steal بلند کردن چیزی
chairlift سردست بلند کردن
chairlifts سردست بلند کردن
lift fire بلند کردن اتش
hoists وسیله بلند کردن
hoisted وسیله بلند کردن
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
vociferate با صدای بلند ادا کردن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
to put forth بلند کردن نمایش دادن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
harangue باصدای بلند نطق کردن
sound off باصدای بلند صحبت کردن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
banks کپه کردن بلند شدن
hoist بلند کردن وسایل سنگین
bank کپه کردن بلند شدن
harangues باصدای بلند نطق کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
jab بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
too many irons in the fire <idiom> بایک دست چند هندوانه بلند کردن
jabbing بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabs بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
collects وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
collecting وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collect وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
spike میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
shaggy ugs فرش های با پرز بلند [این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
sags یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
corn-effect ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
taller بلند
taller قد بلند
tallest بلند
tallest قد بلند
willowy بلند
loudly بلند
aloud بلند
long- بلند
longed بلند
longer بلند
longest بلند
longs بلند
loud speaker بلند گو
tall قد بلند
megaphones بلند گو
soaring بلند
amplifier بلند گو
rumbustious بلند
high (1 9 to 36) بلند
vociferous بلند
lengthwise بلند
legged پا بلند
towering بلند
pointer خط کش بلند
mouth filling بلند
tall بلند
skyscraper بلند
loftily بلند
pointers خط کش بلند
high grown بلند قد
grandiose بلند
loudspeaker بلند گو
megaphone بلند گو
amplifiers بلند گو
talll قد بلند
upland بلند
highs بلند
uplands بلند
highest بلند
eminent بلند
high بلند
skyscrapers بلند
forte بلند
eton collan بلند
fortes بلند
long بلند
highfalutin بلند
talll بلند
lifter بلند کننده
tosses ضربه بلند
din صدای بلند
long run بلند مدت
outdoor antenna انتن بلند
stentorian خیلی بلند
long splice پیوند بلند
tossed ضربه بلند
fortes موسیقی بلند
lofty بلند پایه
lofty بلند بزرگ
downland چراگاه بلند
long robe ردای بلند
oxlip پامچال بلند
surge موج بلند
plyanthus پامچال بلند
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com