Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
lace
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
Other Matches
lacing
یراق دوزی ملیله دوزی
harness
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing
یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
pinwork
کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
hitch up
اسب را یراق کردن
fancywork
حاشیه دوزی برودره دوزی
dag
نوک فلزی بندکفش
aglet
نوک فلزی بندکفش
serge
ته دوزی کردن
needle
سوزن دوزی کردن
needling
سوزن دوزی کردن
braided
قیطان دوزی کردن
patch
وصله دوزی کردن
braids
قیطان دوزی کردن
needles
سوزن دوزی کردن
braid
قیطان دوزی کردن
purfle
حاشیه دوزی کردن
broider
ملیله دوزی کردن
filigree
ملیله دوزی کردن
patches
وصله دوزی کردن
embroider
قلاب دوزی کردن
to sew overhand
ترکی دوزی کردن
embroidered
قلاب دوزی کردن
embroidering
قلاب دوزی کردن
needled
سوزن دوزی کردن
embroiders
قلاب دوزی کردن
oversew
ترکی دوزی کردن
cobble
سنگ فرش کردن پینه دوزی
cobbles
سنگ فرش کردن پینه دوزی
fret
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
frets
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
galloon
یراق
lacing
یراق
trapping
یراق
in harness
یراق شده
galloon
یراق اسب
ironmongers
یراق کوب
ironmonger
یراق کوب
harnessed
یراق اسب
harness
یراق اسب
smith and founder
یراق در و پنجره
gallooned
یراق دار
chevrons
یراق سردست
chevron
یراق سردست
harnessing
یراق اسب
fastenings
بند یراق در
laceman
یراق باف
fastening
یراق درب
lacevi
یراق گذاشتن
fastenings
یراق درب
fastening
بند یراق در
in the saddle
یراق صاحب مقام
terret or rit
حلقه یراق اضافی
torsade
یراق یا ریسمان تابیده
toggery
یراق ودهانه اسب
galloon
یراق زدن بسراسب
weigh out
توزین سوارکار و زین و یراق پیش از مسابقه
attaching
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
binding
صحافی کردن به هم بستن
astringe
جمع کردن بستن
bindings
صحافی کردن به هم بستن
shut off
قطع کردن بستن
steek
بستن سجاف کردن
blocked
بستن مسدود کردن
assessing
تعیین کردن بستن
block
بستن مسدود کردن
turn off
<idiom>
بستن ،خاموش کردن
blocks
بستن مسدود کردن
assesses
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
assess
تعیین کردن بستن
stipulate
پیمان بستن تصریح کردن
To turn the tap on (off).
شیر آب را باز کردن ( بستن )
string
مربی خم کردن کمان و بستن زه
decamps
رخت بر بستن کوچ کردن
feigns
بخود بستن جعل کردن
feign
بخود بستن جعل کردن
assumes
بخود بستن وانمود کردن
assume
بخود بستن وانمود کردن
cincture
احاطه کردن کمرچیزی را بستن
to bar apatn
بستن و مسدود کردن راه
stamp
نقش بستن منقوش کردن
stipulates
پیمان بستن تصریح کردن
stamps
نقش بستن منقوش کردن
seal
مهر و موم کردن بستن
to lay on
بستن مالیات تحمیل کردن
to form a notion
اندیشه کردن خیال بستن
seals
مهر و موم کردن بستن
decamped
رخت بر بستن کوچ کردن
wattle
نرده گذاری کردن بستن
decamping
رخت بر بستن کوچ کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
pretending
بخود بستن دعوی کردن
stipulating
پیمان بستن تصریح کردن
pretend
بخود بستن دعوی کردن
arrogate
غصب کردن بخود بستن
decamp
رخت بر بستن کوچ کردن
broidery
گل دوزی
taping
ته دوزی
overcast stilch
سر دوزی
shunts
موازی کردن بستن بسته شدن
levy
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
shunted
موازی کردن بستن بسته شدن
shunt
موازی کردن بستن بسته شدن
levies
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
truss
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses
بهم بستن بادبان را جمع کردن
levied
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
trussed
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing
بهم بستن بادبان را جمع کردن
seel
چشم خود را بستن کور کردن
sets
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
set
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
overcast stilch
پاک دوزی
lining
استر دوزی
linings
استر دوزی
dress making
زنانه دوزی
glared
چشم دوزی
pointlace
ملیله دوزی
broidery
ملیله دوزی
tapestries
ملیله دوزی
filigree
ملیله دوزی
passementerie
گلابتون دوزی
applique
تکه دوزی
netting
توری دوزی
couching
یکجورقلاب دوزی
roping
طناب دوزی
patchwork
وصله دوزی
picot
قلاب دوزی
sewing
حاشیه دوزی
embroiders
برودره دوزی
glare
چشم دوزی
lacet
قیطان دوزی
tapestry
ملیله دوزی
overhand
ترکی دوزی
embroider
برودره دوزی
drawnwork
حاشیه دوزی
glares
چشم دوزی
embroidered
برودره دوزی
fancywork
توری دوزی
embroidering
برودره دوزی
conformator
فنرکلاه دوزی
patchery
پینه دوزی
needle point
کانوا دوزی
lacevi
بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
buckled
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
shut off
<idiom>
بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
ice wool
کرک قلاب دوزی
sackings
پارچه کیسه دوزی
filigreed
ملیله دوزی شده
sackcloth
پارچه کیسه دوزی
knotwork
یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
purfle
ارایش حاشیه دوزی
arras
پردهء قلاب دوزی
glare effect
اثر چشم دوزی
needlework
کار سوزن دوزی
needle lace
کار سوزن دوزی
candlewick
نخ پنبهای حاشیه دوزی
To be out to do some thing .
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
grindery
کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
arras
نقاشی طراحی قلاب دوزی
fourragere
بند قیطان دوزی شده
froufrou
حاشیه دوزی حشو وزوائد
rosettes
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
soutache
حاشیه دوزی زری ویراق لباس
featherstitch
کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
rosette
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
mechlin
توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
accessory stitches
چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
give someone an inch and they will take a mile
<idiom>
اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
tamping
بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
stripes
یراق پارچه راه راه
stripe
یراق پارچه راه راه
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
reassemble
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles
بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace
بابست محکم کردن محکم بستن
braced
بابست محکم کردن محکم بستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com