English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English Persian
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
Other Matches
lacing یراق دوزی ملیله دوزی
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
pinwork کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
hitch up اسب را یراق کردن
fancywork حاشیه دوزی برودره دوزی
dag نوک فلزی بندکفش
aglet نوک فلزی بندکفش
serge ته دوزی کردن
broider ملیله دوزی کردن
embroider قلاب دوزی کردن
to sew overhand ترکی دوزی کردن
oversew ترکی دوزی کردن
embroidering قلاب دوزی کردن
embroiders قلاب دوزی کردن
embroidered قلاب دوزی کردن
purfle حاشیه دوزی کردن
braided قیطان دوزی کردن
braid قیطان دوزی کردن
filigree ملیله دوزی کردن
needled سوزن دوزی کردن
braids قیطان دوزی کردن
needles سوزن دوزی کردن
needling سوزن دوزی کردن
needle سوزن دوزی کردن
patch وصله دوزی کردن
patches وصله دوزی کردن
cobble سنگ فرش کردن پینه دوزی
cobbles سنگ فرش کردن پینه دوزی
fret گلابتون دوزی کردن اخم کردن
frets گلابتون دوزی کردن اخم کردن
lacing یراق
galloon یراق
trapping یراق
laceman یراق باف
in harness یراق شده
gallooned یراق دار
lacevi یراق گذاشتن
galloon یراق اسب
chevrons یراق سردست
ironmongers یراق کوب
smith and founder یراق در و پنجره
fastening یراق درب
fastenings بند یراق در
fastenings یراق درب
harness یراق اسب
fastening بند یراق در
harnessed یراق اسب
harnessing یراق اسب
ironmonger یراق کوب
chevron یراق سردست
toggery یراق ودهانه اسب
torsade یراق یا ریسمان تابیده
galloon یراق زدن بسراسب
terret or rit حلقه یراق اضافی
in the saddle یراق صاحب مقام
weigh out توزین سوارکار و زین و یراق پیش از مسابقه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
binding صحافی کردن به هم بستن
block بستن مسدود کردن
assess تعیین کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
assesses تعیین کردن بستن
astringe جمع کردن بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
steek بستن سجاف کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
assessed تعیین کردن بستن
shut off قطع کردن بستن
feigns بخود بستن جعل کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
feign بخود بستن جعل کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
pretend بخود بستن دعوی کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
stamp نقش بستن منقوش کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
seals مهر و موم کردن بستن
seal مهر و موم کردن بستن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
arrogate غصب کردن بخود بستن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
wattle نرده گذاری کردن بستن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
taping ته دوزی
broidery گل دوزی
overcast stilch سر دوزی
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
applique تکه دوزی
sewing حاشیه دوزی
overhand ترکی دوزی
passementerie گلابتون دوزی
linings استر دوزی
netting توری دوزی
lacet قیطان دوزی
tapestries ملیله دوزی
broidery ملیله دوزی
tapestry ملیله دوزی
embroidering برودره دوزی
lining استر دوزی
glare چشم دوزی
conformator فنرکلاه دوزی
picot قلاب دوزی
patchery پینه دوزی
patchwork وصله دوزی
overcast stilch پاک دوزی
pointlace ملیله دوزی
embroider برودره دوزی
filigree ملیله دوزی
embroidered برودره دوزی
drawnwork حاشیه دوزی
roping طناب دوزی
couching یکجورقلاب دوزی
needle point کانوا دوزی
glared چشم دوزی
fancywork توری دوزی
glares چشم دوزی
dress making زنانه دوزی
embroiders برودره دوزی
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
needlework کار سوزن دوزی
candlewick نخ پنبهای حاشیه دوزی
knotwork یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
needle lace کار سوزن دوزی
glare effect اثر چشم دوزی
purfle ارایش حاشیه دوزی
filigreed ملیله دوزی شده
sackcloth پارچه کیسه دوزی
arras پردهء قلاب دوزی
sackings پارچه کیسه دوزی
ice wool کرک قلاب دوزی
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
arras نقاشی طراحی قلاب دوزی
cross stitch بخیه دوزی بچپ وراست
grindery کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
froufrou حاشیه دوزی حشو وزوائد
fourragere بند قیطان دوزی شده
rosette پارچه ملیله دوزی روبان لباس
featherstitch کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
soutache حاشیه دوزی زری ویراق لباس
rosettes پارچه ملیله دوزی روبان لباس
mechlin توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
needle work سوزن دوزی [برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
accessory stitches چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
give someone an inch and they will take a mile <idiom> اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
stripe یراق پارچه راه راه
stripes یراق پارچه راه راه
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced بابست محکم کردن محکم بستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com