Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
Other Matches
upbraids
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
censure
سرزنش کردن
twits
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trounces
سرزنش کردن
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
haze
سرزنش کردن
twit
سرزنش کردن
vituperate
سرزنش کردن
to dress down
سرزنش کردن
natters
سرزنش کردن
nattering
سرزنش کردن
threap
سرزنش کردن
reprove
سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
berate
سرزنش کردن
berated
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
berates
سرزنش کردن
berating
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
nattered
سرزنش کردن
dispraise
سرزنش کردن
lash vt
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
chide
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
rebuking
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
reprimand
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
reprimanded
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
rebuke
سرزنش کردن
tongue lash
سرزنش کردن
call down
سرزنش کردن
natter
سرزنش کردن
rebuked
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
rebukes
سرزنش کردن
scolds
زن غرولندو سرزنش کردن
renouncing
سرزنش یا متهم کردن
rebuke
توبیخ کردن سرزنش
rebukes
توبیخ کردن سرزنش
scolded
زن غرولندو سرزنش کردن
renounce
سرزنش یا متهم کردن
renounced
سرزنش یا متهم کردن
renounces
سرزنش یا متهم کردن
to drop on
سرزنش یاتنبیه کردن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
rebuking
توبیخ کردن سرزنش
rebuked
توبیخ کردن سرزنش
chidden
صداکردن سرزنش کردن
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
to chide somebody
کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task
کسی را سرزنش کردن
to tell somebody off
کسی را سرزنش کردن
to tick somebody off
[British E]
کسی را سرزنش کردن
wite
توهین سرزنش کردن
snubbing
جلوگیری سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
snub
جلوگیری سرزنش کردن
expostulating
سرزنش دوستانه کردن
expostulates
سرزنش دوستانه کردن
expostulated
سرزنش دوستانه کردن
(on the) safe side
<idiom>
سخت سرزنش کردن
expostulate
سرزنش دوستانه کردن
snubs
جلوگیری سرزنش کردن
scold
زن غرولندو سرزنش کردن
rant
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting
سرزنش کردن یاوه سرایی
ranten
سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
rants
سرزنش کردن یاوه سرایی
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
reproaches
سرزنش
reproaching
سرزنش
sneap
سرزنش
censures
سرزنش
repoach
سرزنش
stinger
سرزنش
censured
سرزنش
reprehension
سرزنش
censuring
سرزنش
rail
سرزنش
reproach
سرزنش
reproached
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
remonstrance
سرزنش
ratings
سرزنش
blaming
سرزنش
rating
سرزنش
twit
سرزنش
demerits
سرزنش
blames
سرزنش
twits
سرزنش
blamed
سرزنش
scolding
سرزنش
reproof
سرزنش
blame
سرزنش
upbraiding
سرزنش
censure
سرزنش
dressing-down
سرزنش
demerit
سرزنش
railings
سرزنش
railing
سرزنش
reproofs
سرزنش
chastiesement
سرزنش
increpation
سرزنش
expostulation
سرزنش
nagging
سرزنش
condemnation
سرزنش
condemnations
سرزنش
exprobration
سرزنش
blamed
سرزنش کردن ملامت کردن
blaming
سرزنش کردن ملامت کردن
blame
سرزنش کردن ملامت کردن
blames
سرزنش کردن ملامت کردن
checked
سرزنش کردن رسیدگی کردن
checks
سرزنش کردن رسیدگی کردن
viyuperate
توهین کردن سرزنش کردن
check
سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful
<idiom>
پرخاش کردن ،سرزنش کردن
blamable
قابل سرزنش
twittingly
سرزنش کنان
raps
سرزنش سخت
blameful
سزاوار سرزنش
rap
سرزنش سخت
to get a rocket
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
vituperatory
سرزنش امیز
vituperator
سرزنش کننده
vituperation
بدگویی سرزنش
to get ticked off
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
vituperatively
سرزنش کنان
blamable
سزاوار سرزنش
irreprehensible
سرزنش نکردنی
reproachless
سرزنش نکردنی
rater
سرزنش کننده
objurgation
سرزنش سخت
twitters
سرزنش کننده
railer
سرزنش کننده
twittering
سرزنش کننده
twitter
سرزنش کننده
objurgatory
سرزنش امیز
repoachful
سرزنش امیز
obloquy
سرزنش افترا
irreproachable
سرزنش نکردنی
sarcasm
ریشخند سرزنش
reprehensible
سزاوار سرزنش
blameworthiness
شایستگی سرزنش
raillery
سرزنش انتقاد
talking-to
سرزنش رسمی
twittered
سرزنش کننده
scolder
سرزنش کننده
admonitions
سرزنش دوستانه
admonition
سرزنش دوستانه
reprovingly
سرزنش کنان
reprovable
شایان سرزنش
reprehensible
سرزنش کردنی
talking to
سرزنش رسمی
taunter
سرزنش کننده
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
countercheck
سرزنش وتوبیخ متقابل
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
snubs
کلفت وکوتاه سرزنش
reprimanded
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimands
سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimand
سرزنش وتوبیخ رسمی
finger-wagging
سرزنش
[اصطلاح روزمره]
unimpeachable
غیر قابل سرزنش
bobbing
سرزنش یا طعنه شوخی
reprimanding
سرزنش وتوبیخ رسمی
reproachfully
بطور سرزنش امیز
snub
کلفت وکوتاه سرزنش
snubbed
کلفت وکوتاه سرزنش
snubbing
کلفت وکوتاه سرزنش
bob
سرزنش یا طعنه شوخی
irreprovable
غیر قابل سرزنش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com