English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
Other Matches
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
hitting داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
distortions کج شکلی
informity بی شکلی
monotropy تک شکلی
conformity هم شکلی
deformation بد شکلی
triform سه شکلی
dimorphism دو شکلی
isodimorphism هم دو شکلی
amorphism بی شکلی
for love or money <idiom> به هر شکلی
distortion کج شکلی
formlessness بی شکلی
unification یک شکلی
trimorphous سه شکلی
trimorphism سه شکلی
trial on technicalities رسیدگی شکلی
judgment on procedural matters حکم شکلی
(the) size of it <idiom> به شکلی که است
judgment on technicalities حکم شکلی
procedural law قانون شکلی
multiform چند شکلی
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
trimorph سه شکلی سه وجهی
isodimorphism تقارن دو شکلی
allotropy چند شکلی
figural aftereffect رد حسی شکلی
deformation دگر شکلی
figural openness گشودگی شکلی
form utility مطلوبیت شکلی
unification یگانگی یک شکلی
allotriomorphism چند شکلی
allotropism چند شکلی
modal dispersion شکلی از پراکندگی پالس ها
crystal allotropy چند شکلی بلور
to be on the safe side باقی نباشد
at least هیچ نباشد
unrepresentative کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
triskelion شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب
For all we know he may be living . از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
not too expensive خیلی گران نباشد.
low priority work کاری که مهم نباشد
inadmissibly چنانکه روایاجایز نباشد
impasse حالتی که از ان رهایی نباشد
baluster-side [شکلی شبیه بالشتک پیچیده شده]
triskele شکلی مرکب ازسه پره یا سه انشعاب
isodimorphism تقارن و هم شکلی بین دو چیز دوشکل
figurine algebraic notation ثبت جبری و شکلی حرکات شطرنج
guard cell یکی از دو سلول لوبیایی شکلی که منافذ
to not give a toss about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
The shell does not always contain a pearl. <proverb> همیشه در صدف گوهر نباشد .
inexpressively چنانکه زبان دار نباشد
indefensibly چنانکه دفاع بردار نباشد
extraneously چنانکه وابسته بموضوع نباشد
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
simple آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
to not give a hoot in hell for something برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a stuff about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
charted شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
quincunx شکلی دارای پنج واحد یا نفش یکجور
charting شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
streamlining دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
charts شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
streamlines دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
streamline دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
chart شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
What does he look like? او [مرد] چه شکلی به نظر می آید؟ [شکل ظاهری]
foreshortening نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
pleomorphic چند شکلی دارای اشکال وصور مختلف
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
null لیستی که حاوی هیچ چیز نباشد
other things being equal اگر برای چیزهای دیگر نباشد
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
rigid یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
illegal دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
humeral veil پارچه مستطیل شکلی که کشیشان بر روی شانه می اندازند
trommel غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
capital expenditure هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
poll degree درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
relevantly بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
factories قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
If anything ,it is more expensive. اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
factory قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
to not give a shit about something برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
figure آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
figures آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
figuring آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
machine address مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
gentelmen's agreement کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
to not give a smeg about something [British E] برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
dentil-band [بخش مستطیلی شکلی از لایه ی گچ بری شده در قسمتی از پیشانی سرستون]
chart شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
pausal form دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
charting شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
charted شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
bravo, pattern شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
charts شکلی که نرخ ها در آن به صورت قط عاتی از دایره نشان داده شده اند
to not give a damn about something [somebody] برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
bracket رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
What You See Is All You Get برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد.
vertical diagraph شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
purchase هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
lap ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
lapped ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
purchased هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
unformatted 1-فایل متن که حاوی هیچ دستور فرمت , حاشیه یا نحوه نوشتن نباشد.2-
purchases هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
phillips curve شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
abstruse پنهان
hugger mugger پنهان
hidden line خط پنهان
perdu or due پنهان
occult پنهان
perdue پنهان
perdu پنهان
ram cache RA پنهان
latent پنهان
cryptical پنهان
backdoor پنهان
delitescent پنهان
jackes پنهان
veiled پنهان
cryptically پنهان
cryptic پنهان
benined the curtain پنهان
acrostolium [قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
stacked پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stack پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stacks پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
to absent oneself پنهان شدن
obreption پنهان روی
concealable پنهان کردنی
crypianalysis پنهان کاری
memory cache حافظه پنهان
to be in hiding پنهان بودن
by end قصد پنهان
hidden inflation تورم پنهان
sweep under the rug <idiom> پنهان کردن
lay low <idiom> پنهان کردن
closeted پنهان کردن
under cover <idiom> پنهان شدن
cover up <idiom> پنهان کاربدواشتباه
Just between you and me. . . از شما چه پنهان …
to lie hid پنهان ماندن
to keep dark پنهان ماندن
to be in hiding پنهان ماندن
cryptography پنهان شناسی
inapparent ناپیدا پنهان
i hid my self را پنهان کردم
hideousness پنهان بودن
hidden unemployment بیکاری پنهان
hidden surface سطح پنهان
hidden objects اشیاء پنهان
hidden line removal حذف خط پنهان
hidden file فایل پنهان
hidden codes کدهای پنهان
encrypt پنهان کردن
latescent پنهان شونده
disguised underemployment کم کاری پنهان
insconce پنهان شدن
disguised unemployment بیکاری پنهان
eloign پنهان کردن
hickok belt پنهان شدن
dissimulating پنهان کردن
conceals پنهان کردن
booby-traps پنهان تله
booby-trapping پنهان تله
booby-trapped پنهان تله
booby-trap پنهان تله
booby trap پنهان تله
shadow پنهان کردن
fudge پنهان شدن
fudged پنهان شدن
closet پنهان کردن
absconds پنهان شدن
absconding پنهان شدن
absconded پنهان شدن
abscond پنهان شدن
fudging پنهان شدن
fudges پنهان شدن
shadowed پنهان کردن
secreting پنهان کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com