English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
legitimately به طور مشروع یا قانونی صحیح
Other Matches
legitimately بطور مشروع یا قانونی
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
legitimatize قانونی کردن مشروع کردن
legtimize مشروع کردن قانونی کردن
to lay down a rule قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
Hear hear! صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
automatic release date تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
legitimates مشروع
licit مشروع
legitimate مشروع
ill gotten نا مشروع
legitimated مشروع
legitimating مشروع
legitmate مشروع
lawful مشروع
loyal مشروع
legal مشروع
rightful مشروع
illegal نا مشروع
legitimising مشروع کردن
legitimates دارای حق مشروع
legitimization مشروع کردن
legitimize مشروع کردن
legitimized مشروع کردن
lawfully بطور مشروع
legal impediment مانع مشروع
legit حلال مشروع
legitimate advantage منفعت مشروع
legitimating دارای حق مشروع
legitimating مانع مشروع
legitimised مشروع کردن
legitimate excuse مانع مشروع
legitimate defence دفاع مشروع
legitimizes مشروع کردن
legitimises مشروع کردن
legitimizing مشروع کردن
legitimated دارای حق مشروع
legitimate مانع مشروع
legitimates مانع مشروع
right of self defence حق دفاع مشروع
illegitimate غیر مشروع
fair trade تجارت مشروع
lawful مشروع شرعی
gravy استفاده نا مشروع
dejure مشروع بطورقانونی
se defedendo به عذردفاع مشروع
legal مشروع حقوقی
legitimate دارای حق مشروع
self defence دفاع مشروع
legitimated مانع مشروع
illicit نا مشروع مخالف مقررات
licitly بطور مجاز یا مشروع
u. claims دعاوی غیر مشروع یا ناحق
legitimates عذر قانونی قانونی
legitimating عذر قانونی قانونی
legitimated عذر قانونی قانونی
legitimate عذر قانونی قانونی
legitimist هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
ill gotten با وسایل غیر مشروع بدست امده
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
right صحیح
all right صحیح
correcting صحیح
i see ها! صحیح !
corrects صحیح
judiciously صحیح
fea صحیح
correct صحیح
righting صحیح
valid صحیح
integer صحیح
accurate صحیح
well advised صحیح
integers صحیح
good صحیح
simon pure صحیح
proper صحیح
Quite [so] ! صحیح!
righted صحیح
authentical صحیح
integral صحیح
true <adj.> صحیح
real <adj.> صحیح
proper <adj.> صحیح
exact <adj.> صحیح
correct <adj.> صحیح
accurate [correct] <adj.> صحیح
indecorous نا صحیح
exacts صحیح
exacted صحیح
in order صحیح
authentic صحیح
exact صحیح
exacts صحیح عین
genuine tradition حدیث صحیح
integers عدد صحیح
homozygote صحیح النسب
integer number عدد صحیح
incorrupt صحیح و بی عیب
integer عدد صحیح
valid transaction معامله صحیح
valid contract عقد صحیح
exact صحیح عین
proper fraction کسر صحیح
indue order به ترتیب صحیح
right you are صحیح است
that is right صحیح است
eugenic صحیح النسب
considered با اندیشه صحیح
safe and sound صحیح وتندرست
exacted صحیح عین
integer variable متغیر صحیح
integral number عدد صحیح
authentic document سند صحیح
the ticket کار صحیح
affirmative صحیح است
true complement مکمل صحیح
ok صحیح است
properly <adv.> بطور صحیح
rightfully <adv.> بطور صحیح
rightly <adv.> بطور صحیح
aright <adv.> بصورت صحیح
correctly <adv.> بصورت صحیح
duly <adv.> بصورت صحیح
whole number عدد صحیح
whole numbers عدد صحیح
justly <adv.> بصورت صحیح
rightly بطور صحیح
properly <adv.> بصورت صحیح
drill روش صحیح
justly <adv.> بطور صحیح
duly <adv.> بطور صحیح
correctly <adv.> بطور صحیح
to be proper for صحیح بودن
truest خالصانه صحیح
truer خالصانه صحیح
true خالصانه صحیح
aright <adv.> بطور صحیح
up front <idiom> روراست ،صحیح
rightfully <adv.> بصورت صحیح
rightly <adv.> بصورت صحیح
drilled روش صحیح
righted به طور صحیح حق
neatly <adv.> بطور صحیح
round عدد صحیح
spot-on دقیقا صحیح
orderly <adv.> بطور صحیح
A correct answer. جواب صحیح
okay صحیح است
neatly <adv.> بصورت صحیح
roundest عدد صحیح
tidily <adv.> بصورت صحیح
orderly <adv.> بصورت صحیح
drills روش صحیح
tidily <adv.> بطور صحیح
right درست صحیح
right به طور صحیح حق
righted درست صحیح
righting درست صحیح
righting به طور صحیح حق
integer programming برنامه سازی صحیح
justly <adv.> بطور درست و صحیح
compos mentis دارای مشاعر صحیح
rounded بصورت عدد صحیح
rightfully <adv.> بطور درست و صحیح
cardinals عدد صحیح مثبت
properly <adv.> بطور درست و صحیح
soundly بطور صحیح و سالم
rightly <adv.> بطور درست و صحیح
cardinal عدد صحیح مثبت
safer صحیح اطمینان بخش
apply a correct holt اجرای فن صحیح کشتی
safest صحیح اطمینان بخش
wrongs پیام صحیح نیست
wronging پیام صحیح نیست
common sense قضاوت صحیح حس عام
wrong پیام صحیح نیست
half integer number عدد نیم صحیح
character عدد صحیح خصوصیت
characters عدد صحیح خصوصیت
safes صحیح اطمینان بخش
off بیموقع غیر صحیح
safe صحیح اطمینان بخش
whole numbers اعدد صحیح [ریاضی]
authority منبع صحیح و موثق
impolitic مخالف رویه صحیح
integer عدد صحیح [ریاضی]
counting numbers اعدد صحیح [ریاضی]
systemoless فاقد سیستم صحیح
whole number عدد صحیح [ریاضی]
hit the nail on the head <idiom> یافتن انتخاب صحیح
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
levelheaded دارای قضاوت صحیح
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
to do right کار صحیح کردن
correctly بطور درست و صحیح
azimuth fine adjustment تنظیم قوس صحیح
duly <adv.> بطور درست و صحیح
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com