English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
frighten بوحشت انداختن ترساندن
frightens بوحشت انداختن ترساندن
Other Matches
wolf بوحشت انداختن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
bashing ترساندن
gally ترساندن
gast ترساندن
spook ترساندن
spooks ترساندن
spooked ترساندن
spooking ترساندن
appals ترساندن
bashes ترساندن
bashed ترساندن
intimidate ترساندن
horrified ترساندن
horrifies ترساندن
fright ترساندن
frights ترساندن
horrify ترساندن
fley ترساندن
awe ترساندن
scare ترساندن
scared ترساندن
scares ترساندن
scaring ترساندن
bullyrag ترساندن
horrifying ترساندن
awed ترساندن
bash ترساندن
intimidates ترساندن
daunts ترساندن
frays ترساندن
daunt ترساندن
appal ترساندن
deterred ترساندن
fray ترساندن
deter ترساندن
frayed ترساندن
shocked ترساندن
appall ترساندن
shock ترساندن
huff ترساندن
appalled ترساندن
shocks ترساندن
threats ترساندن
threat ترساندن
deters ترساندن
daunting ترساندن
daunted ترساندن
appallingly ترساندن
affray ترساندن
shore ترساندن
shores ترساندن
put the wind up some one کسی را ترساندن
abhorred ترساندن ترسیدن
trembled ترساندن لرزاندن
trembles ترساندن لرزاندن
abhorring ترساندن ترسیدن
abhors ترساندن ترسیدن
tremble ترساندن لرزاندن
overawes بیش از حد ترساندن
overawe بیش از حد ترساندن
bugbear با لولو ترساندن
overawing بیش از حد ترساندن
bugbears با لولو ترساندن
overawed بیش از حد ترساندن
feeze هراسانیدن ترساندن
intimidation تخویف ترساندن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
quench خاموش کردن ترساندن
quenched خاموش کردن ترساندن
buffalo پریشان کردن ترساندن
quenching and tempering ترساندن و سخت گردانی
quenches خاموش کردن ترساندن
to scare away ترساندن وبیرون کردن
threatened تهدید کردن ترساندن
quench age hardening سخت گردانی و ترساندن
quenching ترساندن درجه سختی
buffaloes پریشان کردن ترساندن
threatens تهدید کردن ترساندن
threaten تهدید کردن ترساندن
cowing ترساندن تضعیف روحیه کردن
cow ترساندن تضعیف روحیه کردن
quenched and tempered condition حالت ترساندن و سخت گردانی
cows ترساندن تضعیف روحیه کردن
cowed ترساندن تضعیف روحیه کردن
to put somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
to frighten somebody off کسی را ترساندن و دور کردن
to scare somebody away [off] کسی را ترساندن و دور کردن
quenching and tempering furnace کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down پایین انداختن انداختن
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
fling انداختن
felling انداختن
retroject پس انداختن
fells انداختن
hews انداختن
hewing انداختن
hewed انداختن
hew انداختن
deracination بر انداختن
felled انداختن
spill انداختن
flinging انداختن
hurl انداختن
hurled انداختن
flings انداختن
run home جا انداختن
spills انداختن
hurls انداختن
spilling انداختن
spilled انداختن
fell انداختن
bottom ته انداختن
bottoms ته انداختن
floriate گل انداختن در
thrusting انداختن
thrust انداختن
benite به شب انداختن
throws انداختن
throwing انداختن
throw انداختن
brush finish خط انداختن
thrusts انداختن
omit انداختن
omits انداختن
omitted انداختن
emplace جا انداختن
deleting انداختن
deletes انداختن
deleted انداختن
overthrew بر انداختن
overthrow بر انداختن
overthrowing بر انداختن
overthrown بر انداختن
delete انداختن
leave out انداختن
lay away انداختن
slings انداختن
slinging انداختن
lash vt انداختن
sling انداختن
overthrows بر انداختن
jaculate انداختن
omitting انداختن
relegates انداختن
to pick off تک تک انداختن
pilling تل انداختن
launched به اب انداختن
to let drop انداختن
to leave out انداختن
to lay by the heels بر انداختن
to hew down انداختن
launches به اب انداختن
to fire off a postcard انداختن
let fall انداختن
to play a searchlight انداختن
to let fall انداختن
relegated انداختن
relegate انداختن
to skips over انداختن
hewn انداختن
string زه انداختن به
launch به اب انداختن
relegating انداختن
to draw lots انداختن
line خط انداختن در
stagger از پا انداختن
spilled or spilt انداختن
souse انداختن
hitching انداختن
hitches انداختن
to put back پس انداختن
hitched انداختن
blob لک انداختن
prostrate از پا انداختن
launching به اب انداختن
rut خط انداختن
blobs لک انداختن
ruts خط انداختن
lines خط انداختن در
hitch انداختن
risk به مخاطره انداختن
risk به خطر انداختن
beggars بگدایی انداختن
pickle ترشی انداختن
inaugurates براه انداختن
trap درتله انداختن
suspending به تعویق انداختن
trap بدام انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com