Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
radiator
بیرون دهنده گرما
radiators
بیرون دهنده گرما
Other Matches
to evolve heat
گرما بیرون دادن
convector
جسم انتقال دهنده گرما
convectors
جسم انتقال دهنده گرما
epicritic
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
exhalant
بیرون دهنده
exhalent
بیرون دهنده
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
thermostat
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostats
:الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
trimmer
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
catalyst
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
conglutinative
التیام دهنده جوش دهنده
exhibitor
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitors
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibiter
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
امانت دهنده کفیل دهنده
bailer
امانت دهنده کفیل دهنده
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
radiation of heat
گرما
heats
گرما
cauma
گرما
heat
گرما
isotherm
خط هم گرما
adiabatic
عایق گرما
heat flow
جریان گرما
heat exchange
تبادل گرما
temperature
درجه گرما
temperatures
درجه گرما
convection
انتقال گرما
thermometers
گرما سنج
thermometer
گرما سنج
thermoelectric
گرما برقی
thermochemistry
گرما شیمی
thermoelasticity
گرما کشسانی
thermal agitation voltage
اثر گرما
thermal effect
اثر گرما
thermal reservoir
منبع گرما
thermal unit
واحدسنجش گرما
pyromagnetic
گرما- مغناطیس
thermo electricity
گرما برق
cold is merely privative
گرما نیست
hot cabinet
قفسه گرما
heats
گرما حرارت
incalescent
گرما گرای
heat transmission
انتقال گرما
heat transfer
انتقال گرما
heat
گرما حرارت
heat radiation
تابش گرما
heat loss
تلف گرما
thermal flux
شار گرما
calorification
پیدایش گرما
heat flux
شار گرما
btu
واحدبریتانیایی گرما
pyro electricity
گرما برق
non conducting
عایق گرما
I am absolutely baked.
از گرما پختم
incalescence
گرما جویی
radiators
گرما افکن
thermal
مربوط به گرما
radiator
گرما افکن
radiator
گرما تاب
heat absorbing
جذب گرما
intensity of heat
شدت گرما
melted
از گرما سوختن
thermomagnetic
گرما مغناطیس
thermosphere
گرما کره
radiators
گرما تاب
thermosphere
گرما سپهر
cooling water thermometer
گرما سنج اب سرد
calorie
واحد سنجس گرما
calory
واحد سنجس گرما
heat stroke
گرماگرفتگی غش در اثر گرما
british thermal unit
واحد بریتانیایی گرما
resistant to heat
مقاوم در برابر گرما
mechanical equivalent of heat
هم ارز مکانیکی گرما
baking enamel
لعاب دادن با گرما
thermotaxis
تحرک در اثر گرما
heat flux density
چگالی شار گرما
chinical t.
گرما سنج طبی
thermonuclear reaction
واکنش گرما- هستهای
hot shorteness
شکنندگی حاصل از گرما
fehrenheit thermometer
گرما سنج فارنهایت
thermotropic
علاقمند به گرما دماگرای
swelters
از گرما بیحال شدن
heat transfer coefficient
ضریب انتقال گرما
sweltered
از گرما بیحال شدن
swelter
از گرما بیحال شدن
thermolytic
وابسته به تحلیل گرما
heat fast paint
رنگ مقاوم گرما
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
warmth
تعادل گرما ملایمت
therm
واحد گرما حمام
therm
حمام عمومی گرما
calories
واحد سنجس گرما
therms
حمام عمومی گرما
heat-stroke
گرماگرفتگی غش در اثر گرما
diathermacy
خاصیت هدایت گرما
thermotropism
حساسیت نسبت به گرما
thermoelectric effect
اثر گرما- برق
to resist heat
تاب گرما اوردن
thermoforming
شکل دادن با گرما
she cannot bear heat
تاب گرما رانمیاورد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
b.t.u.
واحد بریتانیایی گرما
therms
واحد گرما حمام
electricity
مین نور یا گرما یا نیرو
conductibility of heat
قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
calorie
واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
calories
واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
thermolytic
وابسته به تجزیه در اثر گرما
warm spot
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
thermographic
وابسته به گرما سنجی یادمانگاری
stew
خیس عرق شدن
[در گرما]
heater
بخاری دستگاه تولید گرما
heaters
بخاری دستگاه تولید گرما
heat radiates from the stove
گرما ازبخاری متشعشع میشود
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
registering
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
register
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
variations of temperature
اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
registers
ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
thermostats
تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
chromometer
ساعت دقیقی که گرما و سرمادر ان اثر نمیکند
In the heat of the moment
<idiom>
[در گرما گرم کار]
[بحث ومجادله لفظی]
thermostat
تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
thermostatics
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
material theory of heat
پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
advection
جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
glass wool
تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
stirling cycle
سیکل موتور گرمایی که در ان گرما در حجم ثابت افزوده میشود و سبب انبساط همدمامیگردد
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
thermodynamics
علم مربوط به تبادل کار وحرارت و جریان گرما وتغییر دما بویژه در سیالات متحرک
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
thermal
کاغذ مخصوص که پوشش آن در اثر گرما سیاه میشود و امکان چاپ حروف با استفاده از یک ماتریس با عناصرگرمایی کوچک میدهد
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
electrosensitive
کاغذ چاپ پوشیده شده از فلر که میتواند حروف را توسط گرما با نوک مخصوص چاپ -Ddot matrix نمایش میدهد
conductance
رسانایی الکتریکی گرما رسانایی
without
بیرون از
outward bound
بیرون رو
forth of
بیرون از
out
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
efferent
بیرون بر
outed
بیرون از
without
بیرون
out-
بیرون از
out
بیرون از
out door
بیرون
out of
بیرون از
externals
بیرون
external
بیرون
forth
بیرون از
off the track
بیرون
from out of town
از بیرون
[از]
from outside
از بیرون
[از]
out-of-
بیرون از
outwith
[Scotish E]
<adv.>
بیرون
[از]
abroad
بیرون
outside
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
extra terrestrial
بیرون از
out
<adv.>
بیرون
bakkat
به بیرون
from the outside
از بیرون
outside
بیرون
out
<adv.>
به بیرون
outsides
بیرون
away
بیرون از
outdoor
بیرون
outside appearance
بیرون
away
بیرون
extrusion
بیرون امدن
to hunt out
بیرون کردن
to give the sack
بیرون کردن
to pay a way
بیرون دادن
extrusive
بیرون اندازنده
get out
بیرون رفتن
to fish up
بیرون کشیدن
to get over
بیرون امدن
to give forth
بیرون دادن
to give out
بیرون دادن
to pass off
بیرون رفتن
to go off
بیرون رفتن
to pack off
بیرون کردن
outcrop
سر بیرون کردن
outcrops
سر بیرون کردن
pull out
بیرون امدن
extruded
بیرون انداختن
spits
بیرون پراندن
extrude
بیرون کشیدن
extrude
بیرون امدن
extrude
بیرون انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com