English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
English Persian
overcapitalize بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
Search result with all words
to overcapitalize a company سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
Other Matches
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
over estimate بیش ازاندازه واقعی بها گذاشتن بر
estimated براورد کردن براورد
estimate براورد کردن براورد
estimates براورد کردن براورد
estimating براورد کردن براورد
estimated تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimating تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimates تخمین زدن براورد براورد وضعیت
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
survey براورد کردن
estimates براورد کردن
estimated براورد کردن
estimate براورد کردن
surveys براورد کردن
put at براورد کردن
estimating براورد کردن
calculate براورد کردن
calculated براورد کردن
calculates براورد کردن
surveyed براورد کردن
excessive بیش ازاندازه
overestimate زیاد براورد کردن
overestimated زیاد براورد کردن
overestimates زیاد براورد کردن
estimable قابل براورد کردن
overestimating زیاد براورد کردن
overrating زیاد براورد کردن
overrates زیاد براورد کردن
over estimation بیش از حد براورد کردن
misvalue بناحق براورد کردن
misestimate غلط براورد کردن
overestimation پیش براورد کردن
overrated زیاد براورد کردن
overrate زیاد براورد کردن
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
undersized کوچکتر ازاندازه معمولی
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
run into the ground <idiom> بیش ازاندازه کارکشیدن
dam design براورد سد براورد بند
long haired علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
longhair علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
hyperactive دارای فعالیت بیش ازاندازه
slather مقدار فراوان بیش ازاندازه
forecasted براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasts براورد کردن از قبل پیش بینی
forecast براورد کردن از قبل پیش بینی
realizes واقعی کردن
realizing واقعی کردن
actualise [British] واقعی کردن
bring into being واقعی کردن
actualize واقعی کردن
actualize واقعی کردن
carry ineffect واقعی کردن
implement واقعی کردن
put ineffect واقعی کردن
put inpractice واقعی کردن
carry into effect واقعی کردن
make something happen واقعی کردن
put into effect واقعی کردن
put into practice واقعی کردن
realised واقعی کردن
realises واقعی کردن
realising واقعی کردن
realize واقعی کردن
realized واقعی کردن
accomplish واقعی کردن
bring inbeing واقعی کردن
make a reality واقعی کردن
fulfill [American] واقعی کردن
execute واقعی کردن
carry out واقعی کردن
see things <idiom> چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
architecture proper معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
overrates بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
The real problem is not whether machines think but whether men do. مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
estimating براورد
line of regression خط براورد
estimates براورد
survey براورد
estimations براورد
estimation براورد
surveyed براورد
estimate براورد
appraisals براورد
surveys براورد
appraisal براورد
evaluation براورد
estimated براورد
evaluations براورد
point estimation براورد نقطهای
interpolation براورد درونی
extrapolations براورد برونی
extrapolation براورد برونی
interval estimate براورد فاصلهای
point estimate براورد نقطهای
interpolations براورد درونی
calculation حساب براورد
intelligence estimate براورد اطلاعات
appreciation of the situation براورد وضعیت
error of estimate خطای براورد
estimate of the situation براورد وضعیت
estimated of situation براورد وضعیت
estimator براورد کننده
assessments براورد مالیات
assessments تقویم براورد
assessment براورد مالیات
assessment تقویم براورد
time estimation براورد زمانی
overestimation براورد اضافی
biased estimate براورد سودار
surveyor براورد کننده
cost accountant براورد کننده
cost calculation براورد هزینه
rough estimate براورد تقریبی
surveyors براورد کننده
regression estimate براورد رگرسیون
calculating factor ضریب براورد
unbiased estimate براورد ناسودار
commander's estimate براورد فرماندهی
cost estimate براورد هزینه
underestimation براورد نقصانی
staff estimate براورد ستادی
abstracts فهرست خلاصه براورد
estimate [quote] براورد [تخمین] [اقتصاد]
quantity surveyor براورد کننده مقادیر
the estimative faculty قوه سنجش یا براورد
least squares estimates براورد حداقل مربعات
command budget estimate براورد بودجه یکان
abstracting فهرست خلاصه براورد
quantily surveyor براورد کننده مقادیر
pre design estimate براورد مقدماتی طرح
standard error of estimate خطای معیار براورد
quantity surveyors براورد کننده مقادیر
conservative estimate براورد محافظه کارانه
calculable براورد کردنی قابل اعتماد
unbiased estimators براورد کنندههای بدون تورش
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
capitalization براورد ارزش حال سرمایه
i put the population at 0000 نفوس انجا را 00002 تن براورد می کنم
second revised estimate براورد تجدید نظر شده دوم
damage assessment تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
lifelike واقعی
right واقعی
McCoy واقعی
true life واقعی
concrete : واقعی
factually واقعی
unfeigned واقعی
actuals واقعی
positive واقعی
card-carrying واقعی
factual واقعی
literal واقعی
righted واقعی
righting واقعی
objectives واقعی
veritable واقعی
very واقعی
real واقعی
ex post واقعی
ex post saving واقعی
essential واقعی
essentials واقعی
virtual واقعی
actual واقعی
objective واقعی
veridical واقعی
veracious واقعی
objective data دادههای واقعی
actual cost هزینه واقعی
true complement متمم واقعی
true power توان واقعی
true slump نشست واقعی
truer واقعی حقیقی
objective value ارزش واقعی
jisen مبارزه واقعی
true واقعی حقیقی
actual damage خسارت واقعی
true complement مکمل واقعی
true form فرم واقعی
genuine واقعی حقیقی
actual loss زیان واقعی
actual load بار واقعی
actual key کلید واقعی
very واقعی فعلی
life-size اندازه واقعی
life size اندازه واقعی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com