Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
equally
بیک درجه بطور مساوی
Other Matches
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
abeam
یاتاقانهایی که تحت زاویه 09یا 072 درجه بطور عمود برمحور طولی رسانگر قرارگرفته اند
beam attack
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
elevation indicator
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
shoulder patch
درجه روی بازوی درجه داران
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
sighting bar
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class
درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation
درجه ارتفاع درجه بلندی
third-class
درجه سوم بلیط درجه 3
sighting leaf
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
equivalents
مساوی
equivalent
مساوی
tie
مساوی
square
مساوی
hikiwate
مساوی
equalise
مساوی
all square
مساوی
no set
مساوی
ties
مساوی
even
<adj.>
مساوی
squaring
مساوی
squares
مساوی
squared
مساوی
all-
مساوی
save off
مساوی
adequate
مساوی
plus/equals key
مساوی
bracketed
مساوی
draw
مساوی
draws
مساوی
split
مساوی
peels
مساوی
identical
مساوی
all
مساوی
identic
مساوی
euqal
مساوی
peel
مساوی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
tie vote
اراء مساوی
equaled
برابر مساوی
equals
برابر مساوی
equalizing
مساوی کردن
equalised
مساوی کردن
equalising
مساوی کردن
equalled
برابر مساوی
equalizes
مساوی کردن
dead even
کاملا مساوی
equal
برابر مساوی
equalized
مساوی کردن
equalises
مساوی کردن
equaling
برابر مساوی
equalize
مساوی کردن
go halves
<idiom>
تقسیم مساوی
paripassu
مساوی همدرجه
part
جزء مساوی
equidistance
مسافت مساوی
even
تراز مساوی
moiety
قسمت مساوی
adequate
مساوی ساختن
equally
<adv.>
به طور مساوی
nonpareil
غیر مساوی
On an equal footing.
بر پایه مساوی
equalling
برابر مساوی
measure up
<idiom>
مساوی بودن
just as well
<adv.>
به طور مساوی
isodiametric
دارای ابعاد مساوی
isotonic
دارای کشش مساوی
stand-off
مساوی یاهیچ به هیچ
isoelectric
دارای فشارالکتریکی مساوی
homographic
مساوی از حیث املاء
isodiametric
دارای قطر مساوی
equidistant
دارای مسافت مساوی
three square
دارای سه ضلع مساوی
equiangular
دارای زوایای مساوی
equaliser
امتیاز مساوی کننده
stand off
مساوی یاهیچ به هیچ
equate
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equates
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equated
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
stand-offs
مساوی یاهیچ به هیچ
chronologer
مساوی است بازاقخگخمخلهسف
equalises
مساوی یاهم شکل کردن
equalizing
مساوی یاهم شکل کردن
equals
: برابر شدن با مساوی بودن
equalize
مساوی یاهم شکل کردن
to add equals
اعداد مساوی را با هم جمع کردن
aliquot
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
equal
: برابر شدن با مساوی بودن
equalising
مساوی یاهم شکل کردن
equalizes
مساوی یاهم شکل کردن
ana
ازهر کدام بمقدار مساوی
amortization
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
spacing
در فواصل مساوی تقسیم بندی
deuce
مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
tie break
بهم خوردن وضع مساوی
like as we lie
طرفین دارای ضربات مساوی
tie-break
بهم خوردن وضع مساوی
equalized
مساوی یاهم شکل کردن
equalised
مساوی یاهم شکل کردن
equalling
: برابر شدن با مساوی بودن
isotonic
دارای اهنگ مساوی هم توان
skittering
ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
equimolal
دارای غلظت ملکولی مساوی
fair play
<idiom>
عدالت ،مساوی ،عمل درست
equicaloric
دارای کالری و نیروی مساوی
equaled
: برابر شدن با مساوی بودن
equaling
: برابر شدن با مساوی بودن
tie-breaks
بهم خوردن وضع مساوی
equalled
: برابر شدن با مساوی بودن
isodynamic
دارای نیروی مغناطیسی مساوی
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
coursed rubble masonry
سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
velocity stacks
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
sou
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
trisect
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
furlong
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlongs
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
brevet
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
incisively
بطور نافذ بطور زننده
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
martially
بطور جنگی بطور نظامی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
sit on a lead
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on the ball
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
neck and neck
<idiom>
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
isochronal
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
bifid
بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
To swindle (fleece) someone .
سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
imparity
غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
halved
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halve
مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
isotherm
خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
neutral soil
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
isallobaric
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobar
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
langley
واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
proton
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
protons
هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
equalised
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade
قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
eualize
مساوی کردن مانند کردن
slap-up
درجه یک
top-notch
درجه یک
rank
درجه
lengths
درجه
degrees
درجه
ranked
درجه
second class
درجه دو
ranks
درجه
degree
درجه
third-rate
درجه سه
proportions
درجه
proportion
درجه
third rate
درجه سه
aquastat
درجه
length
درجه
number one
درجه یک
gauged
درجه
grade
درجه
gauges
درجه
classy
درجه یک
mark
درجه
marks
درجه
elevations
درجه
elevation
درجه
topnotch
درجه یک
top hole
درجه یک
high-class
درجه یک
grades
درجه
echelon
درجه
echelons
درجه
gauge
درجه
tophole
درجه یک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com