English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (13 milliseconds)
English Persian
uniformed بی اطلاع
unknowable بی اطلاع
unknowing بی اطلاع
unknowingly بی اطلاع
uninformed بی اطلاع
unwitting بی اطلاع
unawares بی اطلاع
unaware بی اطلاع
ill informed بی اطلاع
unimformed بی اطلاع
nescious بی اطلاع
ill-informed <adj.> بی اطلاع
Search result with all words
domain اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
domains اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queried که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
message حجم اطلاع مشخص
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages حجم اطلاع مشخص
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
join ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
update 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updates 1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
effective نرخ یافتن یک بخش مشخص از اطلاع از یک رسانه ذخیره سازی
distribute عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distribute ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
distributes عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
distributing عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing ارسال داده یا اطلاع به کاربران در شبکه یا سیستم
attention به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
attention اخطارجهت اطلاع به
attentions به جای خود به گیرندگان جهت اطلاع
attentions اخطارجهت اطلاع به
cyclic دستیابی به اطلاع ذخیره شده که فقط در یک نقط ه مشخص در حلقه اتفاق میافتد
document وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
documented وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
documenting وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
despatched عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
despatches عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
despatching عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatch عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatched عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
dispatches عمل ارسال داده یا اطلاع یا پیام به مجلسی
flag ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flags ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
gibberish اطلاع بی معنا و بی استفاده
questionnaire نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
questionnaires نامه یی که حاوی طلب اطلاع در موردموضوعی باشد
preview اطلاع قبلی
previews اطلاع قبلی
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
garbage اصط لاحی که در آن دقت و کیفیت اطلاع خروجی بستگی به کیفیت ورودی دارد
information اطلاع
information اطلاع دادن
inkling اطلاع مختصری که با ان به چیزی پی برند گزارش
inference بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inferences بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
redundant که بدون از بین رفتن اطلاع قابل حذف است
extension اطلاع اضافی پس از نام فایل برای بیان نوع فایل
extensions اطلاع اضافی پس از نام فایل برای بیان نوع فایل
versed با اطلاع
well read با اطلاع
well-read با اطلاع
loutish بیشعور خام دست وبی اطلاع
report اطلاع دادن
reported اطلاع دادن
reports اطلاع دادن
bulk مین کننده اطلاع برای ایجاد صفحات متن ویدیویی -off line به کار می رود که بعد آنها را به سرعت به کامپیوتر اصلی متصل کند
notification اطلاع
notification عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
match جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
matches جستجو در پایگاه داده برای اطلاع مشابه
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
inform اطلاع دادن چغلی کردن
inform اطلاع دادن گزارش دادن
inform اطلاع دادن مستحضر داشتن
informing اطلاع دادن چغلی کردن
informing اطلاع دادن گزارش دادن
informing اطلاع دادن مستحضر داشتن
informs اطلاع دادن چغلی کردن
informs اطلاع دادن گزارش دادن
informs اطلاع دادن مستحضر داشتن
notified اطلاع دادن
notifies اطلاع دادن
notify اطلاع دادن
notifying اطلاع دادن
compare بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compared بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
compares بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
comparing بررسی اختلاف بین دو قطعه اطلاع
misinform اطلاع غیر صحیح دادن
misinformed اطلاع غیر صحیح دادن
misinforming اطلاع غیر صحیح دادن
misinforms اطلاع غیر صحیح دادن
publicised به اطلاع عموم رساندن
publicises به اطلاع عموم رساندن
publicising به اطلاع عموم رساندن
publicize به اطلاع عموم رساندن
publicized به اطلاع عموم رساندن
publicizes به اطلاع عموم رساندن
Other Matches
learning اطلاع
datum اطلاع
advice اطلاع
conizance اطلاع
awareness اطلاع
deep read با اطلاع
know how اطلاع
knowledge اطلاع
acquaintance اطلاع
communication اطلاع
conscious mind اطلاع
appreciation [awareness] اطلاع
conscience [archaic for: consciousness] اطلاع
consciousness اطلاع
notice اطلاع
intelligence اطلاع
word اطلاع
warning اطلاع
tip-off اطلاع
criticaster ناقد بی اطلاع
letter of a اطلاع نامه
misknow بی اطلاع بودن از
noticing توجه اطلاع
informatics اطلاع رسانی
advice note یادداشت اطلاع
prospectus اطلاع نامه
prospectuses اطلاع نامه
global knowledge اطلاع سراسری
noticed توجه اطلاع
inking اطلاع مختصر
notice توجه اطلاع
knowledge of results اطلاع از نتایج
tip-offs اطلاع نهانی
tip-off اطلاع نهانی
tip off اطلاع نهانی
notices توجه اطلاع
precognition اطلاع قبلی
unadvised بدون اطلاع
unpolitical بی اطلاع ازسیاست
a piece of information یک تکه اطلاع
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
tipping انعام اطلاع منحرمانه
We just received word that . . . هم اکنون اطلاع رسید که …
let me know بمن اطلاع دهید
tip انعام اطلاع منحرمانه
As you are well informed… همانطور که اطلاع دارید
he is in the know اطلاع ویژه دارد
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
to pass on [information or news] به بقیه اطلاع دادن
publicizing به اطلاع عموم رساندن
Please let me know. لطفا"به من اطلاع دهید
to let know خبردادن به اطلاع دادن
notify the public به اطلاع عموم رساندن
publitize به اطلاع عموم رساندن
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
To smell out something. از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
compuserve شبکه اصلی اطلاع رسانی
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
He did it with his fathers knowledge. با اطلاع پدرش اینکار راکرد
whom it may concern برای اطلاع افراد ذیربط
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
If not , please let me know. درغیر اینصورت به من اطلاع دهید
incognizant بدون اطلاع غیر وارد
We know very little about his background. ازسوابق او اطلاع کمی در دست است
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
The professor knows what he is talking about. استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
well informed بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
output داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
output عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
outputs عمل ارسال اطلاع یا داده از منبع به کاربر
outputs داده یا اطلاع تولید شده پس از پردازش با کامپیوتر.
gas sentinel مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
input انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
inputted انتقال داده یا اطلاع از خارج کامپیوتر به حافظه اصلی اش
ddp عمل بازیاب یا اطلاع از دادهای که در محلهای مختلف قرار دارند
searchingly بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
search بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
searched بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
asis Science Information Societyfor American انجمن امریکایی علم اطلاع رسانی
chain لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
chains لیستی از داده که در آن هر اطلاع حاوی آدرس موضوع بعدی در لیست است
searches بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع
logic seeking چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند
search نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searched نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searchingly نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searches نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
delimiter 1-حرف یا نشانهای که به زبان یابرنامه شروع و پایان داده یا کورد یا اطلاع بیان میکند. 2-مرز بین دستور و آرگومان
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
I was tipped off . به من رساندند (خصوصی خبر دادند ؟محرمانه اطلاع دادند )
gigo اصط لاحی که بیان میکند دقت و کیفیت اطلاع خروجی بستگی به کیفیت ورودی دارد
fixes داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
fix داده نوشته شده روی فایل یا صفحه نمایش برای اطلاع رسانی یا بیان مشخصات و آنچه قابل تغییر توسط کاربر نیست
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
lossless compression روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
format استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
formats استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
enquiry تقاضا برای داده یا اطلاع از وسیله یا پایگاه داده . دستیابی به داده در حافظه کامپیوتر بدون تغییر داده
undelete ذخیره مجدد اطلاع حذف شده یا فایل حذف شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com