Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
brutish
بی شعور درشت
Other Matches
horse sense
شعور حیوانی شعور ذاتی وطبیعی
witless
بی شعور
sottish
بی شعور
limen
شعور
of no understanding
بی شعور
mother wit
شعور
good sense
شعور
senses
هوش شعور
clouding of consciousness
تیرگی شعور
reasons
خرد شعور
class consciousness
شعور طبقهای
sense
شعور معنی
instincts
شعور حیوانی
sense
شعور هوش
sense
هوش شعور
sensed
شعور معنی
sensed
شعور هوش
instinct
شعور حیوانی
reason
خرد شعور
senses
شعور معنی
senses
شعور هوش
sensed
هوش شعور
witling
ادم بی شعور و کم عقل
You have cobwebs in your head.
<idiom>
تو شعور نداری
[اصطلاح]
close up view
نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
negligence
اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
without understanding
فهم چیز فهم نافهم بی ادراک بی شعور
tibia
درشت نی
gruff
درشت
shin bone
درشت نی
hulking
درشت
macro generator
درشت زا
crass
درشت
coarsest
درشت
coarser
درشت
abrupt
درشت
tibias
درشت نی
shank
درشت نی
macro
درشت
coarse grained
درشت
coarse fibred
نخ درشت
macrosomatic
درشت تن
majuscular
درشت
of a coarse fibre
نخ درشت
magnifier
درشت کن
rough-hewn
درشت
rough hewn
درشت
roughest
درشت
rough
درشت
grained
درشت
sturdier
درشت
grossed
درشت
harshest
درشت
sturdiest
درشت
grossing
درشت
harsher
درشت
grossest
درشت
sturdy
درشت
harsh
درشت
grosser
درشت
jumbos
درشت
coarse
درشت
jumbo
درشت
grosses
درشت
gross
درشت
macrography
درشت نویسی
exaggerated stereoscopy
درشت نما
gaint molecule
درشت مولکول
macrocycle
درشت حلقه
macrocode
دستورالعملهای درشت
macromolecule
درشت مولکول
grossed
درشت بافت
costard
سیب درشت
engross
درشت نوشتن
coarse gravel
شن درشت دانه
large
درشت لبریز
cobnut
فندق درشت
larger
درشت لبریز
macrograph
خط و تصویر درشت
majuscule
حرف درشت
crus
درشت نی ساق
largest
درشت لبریز
magnifier
درشت نما
macro processor
درشت پردازشگر
grumpish
ترشرو درشت
macroinstruction
درشت دستور
macro
درشت دستور
macro assembler
درشت همگزار
macro assembler
درشت همگذار
macro call
درشت فراخوان
macro declaration
درشت اعلان
macro definition
درشت تعریف
macrocode
درشت برنامه
gross
درشت بافت
macropsia
درشت بینی
macro library
درشت کتابخانه
humble bee
زنبور درشت
macroscopic
درشت نمود
kerria
برگ درشت
macro instruction
درشت دستورالعمل
kersey
شال درشت
macro instruction
درشت دستور
megalopsia
درشت بینی
largeof limb
درشت اندام
macro difinition
درشت تعریف
lump
تکه درشت
lumped
تکه درشت
snowberry
اقطی گل درشت
magnification
درشت نمایی
magnifications
درشت نمایی
magnifies
درشت کردن
grossing
درشت بافت
buckshot
ساچمه درشت
shower
درشت باران
magnifying
درشت کردن
magnify
درشت کردن
text hand
دستخط درشت
megalopsis
درشت بینی
showers
درشت باران
hulking
درشت استخوان
showering
درشت باران
showered
درشت باران
grained
درشت باف
rough
درشت ناهموار
roughest
درشت ناهموار
grosser
درشت بافت
chesty
درشت پستان
bumble bee
زنبور درشت
boldfacing
درشت نمایی
boldface
حرف درشت
lumps
تکه درشت
rappee
انفیه درشت
rough spoken
درشت سخن
gritting
ماسه درشت
grit
ماسه درشت
magnified
درشت کردن
grits
ارد درشت
grossest
درشت بافت
grosses
درشت بافت
gritted
ماسه درشت
rudas
درشت گنده
demerara sugar
شکر زرد و درشت
vespid
زنبور درشت و سرخ
wolf hound
تازی درشت اندام
capital
حرف درشت پایتخت
rip saw
اره دندانه درشت
of a coarse fibre
درشت بافت زمخت
magnification factor
عامل درشت نمایی
macrosplanchnic build
هیکل درشت تنه
macroptic hallucination
توهم درشت بینی
positional macro
درشت دستور مرتبهای
macroprogramming
درشت برنامه نویسی
macromolecular chemistry
شیمی درشت مولکول
was grinted in large t.
با حروف درشت چاب
crepe paper
کاغذ الیاف درشت
macrocyclic musks
مشکهای درشت حلقهای
capitalises
باحروف درشت نوشتن
capitalising
باحروف درشت نوشتن
capitalize
باحروف درشت نوشتن
capitalized
باحروف درشت نوشتن
coarse sieve
غربال سوراخ درشت
coarse aggregate
مصالح درشت دانه
boldface
یکنوع حرف درشت
capitalizes
باحروف درشت نوشتن
bigaroon
یک جور گیلاس درشت
capitalizing
باحروف درشت نوشتن
gritting
درشت ماسه سنگ
gritted
درشت ماسه سنگ
capitalised
باحروف درشت نوشتن
lateral magnifying power
درشت نمایی جانبی
lunker
نوعی ماهی درشت
grit
درشت ماسه سنگ
jack plane
رنده درشت تراش
macro
کلان درشت دستور
gross motor skills
مهارتهای حرکتی درشت
macro expansion
بسط درشت دستور
macrocyclic effect
اثر درشت حلقهای
stickup initial
حرف درشت اول پاراگراف
magnification
بزرگ سازی درشت نمایی
power
درشت نمایی قدرت دوربین
Do not entrust great affairs to the small.
<proverb>
به خردان مفرماى کار درشت .
tortricid
پروانه بید درشت اندام
powered
درشت نمایی قدرت دوربین
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
tortrix
پروانه بید درشت اندام
powering
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
cheesecloth
پارچهی پنبهای درشت باف
runt
کبوتر خانگی درشت کوتوله
runts
کبوتر خانگی درشت کوتوله
magnifications
بزرگ سازی درشت نمایی
granular snow
برف سفت با دانههای درشت
magnifier
ذره بین درشت نما
deep mouthed
دارای صدای درشت و کلفت
keyword macro
درشت دستور کلید واژهای
cottonade
پارچه نخی درشت باف
marrow bean
لوبیای تخم درشت باغی
mixed mode macro
درشت دستور امیخته باب
magnifcation
درشت سازی ستایش زیاد
coarse aggregate
مصالح دانه بندی درشت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com