English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
monofilament تاریا رشته واحدتاب نخورده
Other Matches
monofil تاریا رشته واحد تاب نخورده
undisturbed sample نمونه گیری بهم نخورده نمونه دست نخورده
null رشته یا حروفی که حرف null دارد برای بیان انتهای رشته
fill حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
thready رشته رشته باصدای باریک
virgins دست نخورده
intemerate دست نخورده
virgin دست نخورده
unvarnished جلا نخورده
safes صدمه نخورده
safest صدمه نخورده
safer صدمه نخورده
unbeaten ضرب نخورده
virginal دست نخورده
safe صدمه نخورده
unshod نعل نخورده
intact دست نخورده
unruffled چین نخورده
pristine طبیعی ودست نخورده
virgin medium واسطه دست نخورده
entire دست نخورده بی عیب
whole دست نخورده کامل
unheard بگوش نخورده غیرمسموع
entirety چیزدرست ودست نخورده
unbeaten شکست نخورده مغلوب نشده
He returned the money intact. پول را دست نخورده پ؟ داد
It remained intact. سالم ودست نخورده باقی مانده
fiberize رشته رشته کردن
thread رشته رشته شدن
fibrillation رشته رشته سازی
threads رشته رشته شدن
I havent had a bit sine morning . از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
creaked غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
to leave everything as it is [not to change anything] رسوم قدیمی را ثابت [دست نخورده] نگه داشتن
creaking غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creaks غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
creak غژغژ کردن صدای لولای روغن نخورده جیرجیرکفش
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
desert [طراحی محوطه سازی در قرن هجدهم میلادی با نگاه کردن به طبیعت وحشی و دست نخورده]
sierra رشته کوه تیز ودندانه دار رشته جبال تیز ودندانه دار
untouched دست نخورده دست نزده
range رشته
thread رشته
seriated رشته رشته
reeve رشته
sequence رشته
ranged رشته
filaments رشته
coneatenation رشته
arteries رشته
artery رشته
strand رشته
strands رشته
threads رشته
filament رشته
sequences رشته
ranges رشته
ghaut رشته
funicle رشته
chain رشته
chains رشته
filaria رشته
fiber رشته
catena رشته
field رشته
fibre رشته
string رشته
fibres رشته
branch رشته
branches رشته
lines رشته
series رشته
yarn رشته
line رشته
yarns رشته
fields رشته
fielded رشته
trains رشته
suites رشته
trained رشته
suite رشته
train رشته
tatter رشته رشته
unifilar یک رشته
copper strand رشته مسی
quartermaster سر رشته دار
quartermasters سر رشته دار
commentaries رشته یادداشت
macaroni رشته فرنگی
commentary رشته یادداشت
symbol stringe رشته نمادی
branch رشته [دانشی]
field رشته [دانشی]
bit string رشته بیتی
area رشته [دانشی]
character string رشته دخشهای
bit string رشته ذرهای
bit stream رشته ذره یی
division رشته [دانشی]
character string رشته کاراکتری
barbicel رشته باریک پر
alphabetic string رشته الفبائی
craftsman trade رشته فنی
empty string رشته خالی
filum رشته لیفی
null string رشته پوچ
null string رشته تهی
optical fiber رشته اپتیکی
search string رشته جستجو
train of thought رشته افکار
sequence of events رشته حوادث
the province of science رشته علمی
the province of science رشته علوم
symbolic string رشته علائم
stup string رشته تنظیم
strobilation تشکیل رشته
solid wire سیم تک رشته
spinneret رشته ساز
spinnerete رشته ساز
string handling بکارگیری رشته
string length طول رشته
noodle رشته فرنگی
pasta رشته فرنگی
string variable متغیر رشته
filament resistor مقاومت رشته
filiform رشته مانند
finespun نازک رشته
finite series رشته کراندار
ghat رشته سلسله
guinea worm کرم رشته
hair worm کرم رشته
incandescent filament رشته ملتهب
fibre رشته علفی
lighting filament رشته ملتهب
main sequence رشته اصلی
string manipulation دستکاری رشته
ranged رشته کوه
rank قطار رشته
ranked قطار رشته
ranks قطار رشته
trains یک رشته موج
trains رشته سلسله
trained یک رشته موج
trained رشته سلسله
ridge رشته تپه
system سلسله رشته
branches رشته ساقه
branches شعبه رشته
branch رشته ساقه
ridges رشته تپه
branch شعبه رشته
heaters رشته گرمساز
heater رشته گرمساز
range رشته کوه
ranges رشته کوه
vermicelli رشته فرنگی
train رشته سلسله
systems رشته دستگاه
systems سلسله رشته
system رشته دستگاه
specialty رشته اختصاصی
sequences رشته ترتیب
discipline رشته علمی
disciplines رشته علمی
sequence رشته ترتیب
disciplining رشته علمی
tract رد بپا رشته
computing رشته کامپیوتر
specialities رشته اختصاصی
string رشته خالی
hot wire رشته حرارتی
majoring رشته اصلی
majored رشته اصلی
major رشته اصلی
hot-wire رشته حرارتی
hot-wired رشته حرارتی
hot-wires رشته حرارتی
hot-wiring رشته حرارتی
spaghetti رشته فرنگی
yarn رشته طناب
lines رشته بند
line رشته بند
yarns رشته طناب
string رشته کردن
speciality رشته اختصاصی
nerve رشته عصبی
tracts رد بپا رشته
nerves رشته عصبی
fibres رشته علفی
train یک رشته موج
string اتصال مجموعهای از رشته ها به هم
continuum رشته مسلسل تسلسل
string تعداد حروف یک رشته
ribbon vermicelli رشته فرنگی باریک
main sequence stars ستارگان رشته اصلی
string برچسب مشخصات یک رشته
What is your branch of study? رشته تحصیلیتان چیست ؟
The bonds of friendship (affection). رشته دوستی والفت
mycelium رشته رشدکننده قارچ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com