English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
value date تاریخ ارزش
Other Matches
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
ad valorem به نسبت ارزش کالا براساس ارزش
neoclassical theory of value تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
axiological وابسته به ارزش ها یا علم ارزش ها
no par value بدون ارزش واقعی بی ارزش
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
currency devaluation کاهش رسمی ارزش پول تضعیف ارزش پول
with effect from از تاریخ ...
era تاریخ
eras تاریخ
dateless بی تاریخ
dates تاریخ
history تاریخ
date تاریخ
as of از تاریخ
as from از تاریخ ,
histories تاریخ
appointed day تاریخ
appointment تاریخ
date [appointment] تاریخ
appointed days تاریخ ها
appointments تاریخ ها
dates [appointments] تاریخ ها
coeval هم تاریخ
coetaneous هم تاریخ
no date بی تاریخ
undated بی تاریخ
maturity date تاریخ سررسید
historian تاریخ نویس
delivery date تاریخ تحویل
julain date تاریخ ژولین
intellectual history تاریخ اندیشه ها
in chronological order به ترتیب تاریخ
literary history تاریخ ادبیات
due date تاریخ سررسید
historicity تاریخ گرایی
due date تاریخ تادیه
maintenance history تاریخ تعمیرات
economic history تاریخ اقتصادی
effective date تاریخ اجرا
expiry date تاریخ انقضاء
expiration date تاریخ انقضا
historian تاریخ گزار
current date تاریخ جاری
creation date تاریخ ایجاد
creation date تاریخ افرینش
completion date تاریخ تکمیل
closing date تاریخ انقضاء
chronogram ماده تاریخ
basic date تاریخ ترفیع
epoch مبدا تاریخ
epochs مبدا تاریخ
backdating date پیش تاریخ
acceptance date تاریخ قبولی
shelf life تاریخ مصرف
datable تاریخ گذاردنی
dateable تاریخ گذاردنی
historians تاریخ نویس
dateline تاریخ گذاری
historians تاریخ گزار
prehistory پیش تاریخ
out of date از تاریخ گذشته
date of maturity تاریخ انقضاء
date of maturity تاریخ سررسید
date of acquisition تاریخ خریداری
date of issuance تاریخ صدور
date in issuing تاریخ صدور
natural history تاریخ طبیعی
prehistory ماقبل تاریخ
date نخل تاریخ
dates نخل تاریخ
Ancient history تاریخ باستان
date of birth تاریخ تولد
dated تاریخ دار
chronological به ترتیب تاریخ
postdate تاریخ ماقبل
postdated تاریخ ماقبل
natural historian تاریخ نویس
date of shipment تاریخ حمل
postdating تاریخ ماقبل
modern history تاریخ معاصر
the date was not specified تاریخ ان معلوم
stale cheque چک تاریخ گذشته
termination date تاریخ پایان
postdates تاریخ ماقبل
system date تاریخ سیستم
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
hagiologist نویسنده تاریخ اولیاوپیغمبران
from the date on wards از این تاریخ به بعد
expiry date of the credit تاریخ انقضای اعتبار
post date پیش تاریخ کردن
back dated پیش تاریخ شده
azoic دوران ماقبل تاریخ
landmark نقطه تحول تاریخ
landmarks نقطه تحول تاریخ
medizeval history تاریخ قرون وسطی
morphology تاریخ تحولات لغوی
prehistoric times ازمنه ماقبل تاریخ
of even date دارای همان تاریخ
letter of even date نامه همین تاریخ
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
post date تاریخ اینده گذاشتن
completion date تاریخ انجام کار
to go down in history در تاریخ ثبت شدن
up to now تا کنون تا این تاریخ
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
date time group گروه تاریخ و زمان
The prehistoric creatures . موجودات ماقبل تاریخ
dateline محل تاریخ گذاری
An Out line of European history . کلیات تاریخ اروپ؟
Date and place of departure. تاریخ ؟ محل حرکت
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
date of change of acountability تاریخ تسویه حساب
cryptodate کلید تاریخ رمز
the christian era مبدا تاریخ میلادی
the Classical World [the Ancient World] جهان باستانی [تاریخ]
value date تاریخ اجرا والور
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
datable قابل تعیین تاریخ
dateable قابل تعیین تاریخ
misdate تاریخ غلط گذاشتن
Antiquity جهان باستانی [تاریخ]
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
chronological دارای تسلسل تاریخ
historian تاریخ دان مورخ
historically بشکل تاریخ دراوردن
historians تاریخ دان مورخ
chronologically به ترتیب زمان یا تاریخ
eras اغاز تاریخ عصر
era اغاز تاریخ عصر
even دارای همان تاریخ
historic معروف مبنی بر تاریخ
dates تاریخ روز و ماه و سال
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
international date line خط بین المللی تغییر تاریخ
cryptodate تاریخ استفاده از کلید رمز
accommodation date تاریخ آغاز و پایان خوابگاه
afterdate تاریخ چیزیرا موخر گذاردن
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
date تاریخ روز و ماه و سال
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
historicize بعنوان تاریخ نشان دادن
write-ups به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
write-up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
From the historic times. اززمانیکه تاریخ نشان می دهد
A prehistoric fossil. یک سنگواره (فسیل ) ماقبل تاریخ
Date of departure . Departure date. تاریخ عزیمت (روز حرکت )
erenow پیش ازاین تااین تاریخ
exergue جای تاریخ سکه یا مدال
phylogeny تاریخ نژادی جانور یا گیاه
data break تاریخ تعویض کلید رمز
naturalistic وابسته به تاریخ علوم طبیعی
basic date تاریخ شروع خدمت در هردرجه
mythologically از روی افسانه یا تاریخ اساطیر
write up به تاریخ روز رساندن بدیوارزدن
post dating an instrument تاریخ مقدمی را در سند قیدکردن
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
broch [ساختار خشکه چینی ماقبل تاریخ]
The date of the meeting has been advanced. تاریخ جلسه جلو افتاده است
bill falls due on تاریخ سر رسید اسناد مدت دار
The rental agreement has exprired. تاریخ قرارداد اجاره سر آمده است
assyriologist متخصص در زبان و تاریخ وهنر اشور
assyriology مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
chronicled شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicles شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
mammoth فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
minimum durability date [MDD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
best-by date تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
best-before date [BBD] تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
chronicling شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
chronicle شرح وقایع بترتیب تاریخ تاریخچه
to cast [throw] somebody into the dungeon به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
mammoths فیل بزرگ دوره ماقبل تاریخ
to dungeon somebody به سیاه چال انداختن کسی [تاریخ]
prehistorian مورخی که اثار ما قبل تاریخ را خوب میداند
parachronism اشتباهی که عبارت است ازدیرترقراردادن تاریخ یک رویداد
chronological order ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com