Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
Anyway it is none of his business.
تازه اصلابه او مربوط نیست
Other Matches
This isn't fresh.
این تازه نیست.
None of your business.
[این]
به شما مربوط نیست.
i dont care a pin
هیچ بمن مربوط نیست
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory
دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
newlywed
تازه داماد تازه عروس
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
formulae
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
new fashioned
تازه
dewy
تازه
inchoative
تازه
dewiest
تازه
dewier
تازه
the new world
تازه
scions
تازه
brand new
تر و تازه
renewed
تازه
new fallen
تازه
greenest
تازه
scion
تازه
green
تازه
up to date
تازه
up-to-date
تازه
newfashioned
تازه
fresh
تازه
newer
تازه
younger
تازه
post glacial
تازه
red hot
تازه
fresh-
تازه
recent
تازه
freshest
تازه
modern
تازه
new laid
تازه
newest
تازه
new born
تازه
newfangled
مد تازه
new
تازه
new-laid
تازه
new-
تازه
young
تازه
mint a mint condition
تازه تازه
birdegroom
تازه داماد
bran new
بکلی نو یا تازه
new built
تازه ساخت
new come
تازه رسیده
grcen wine
شراب تازه
new buit
تازه ساخت
reappraisal
ارزیابی تازه
new buit
تازه ساز
new built
تازه ساز
reappraisals
ارزیابی تازه
jackleg
تازه کار
rebirth
تولد تازه
recuperation
نیروی تازه
carechumen
تازه وارد
juvenescent
تازه جوان
noviciate
تازه کار
green old wound
زخم تازه
nascence
تازه پیداشدگی
nascency
تازه پیداشدگی
neocortex
قشر تازه مخ
green crop
علف تازه
new come
تازه امده
neoteric
جدید تازه
neoteric
نویسنده تازه
green concrete
بتن تازه
new arrived
تازه رسیده
new employees
کارمندان تازه
new clown
تازه شکفته
new blown
تازه شگفته
new comer
تازه وارد
junior
زودتر تازه تر
refreshments
تازه سازی
refresh
تازه کردن
refreshed
تازه کردن
refreshes
تازه کردن
immigrants
تازه وارد
immigrant
تازه وارد
new laid
تازه گذاشته
refreshment
تازه سازی
freshens
تازه کردن
freshening
تازه کردن
juniors
زودتر تازه تر
settlers
مهاجر تازه
settler
مهاجر تازه
recruit
تازه سرباز
recruit
کارمند تازه
recruited
تازه سرباز
recruited
کارمند تازه
recruiting
تازه سرباز
recruiting
کارمند تازه
recruits
تازه سرباز
recruits
کارمند تازه
freshen
تازه کردن
freshened
تازه کردن
new-laid
تازه گذاشته
beginner
تازه کار
beginners
تازه کار
newcomers
تازه وارد
newcomer
تازه وارد
converts
تازه کیش
brand-new
بکلی نو یا تازه
converting
تازه کیش
reprint
چاپ تازه
converted
تازه کیش
reprinted
چاپ تازه
convert
تازه کیش
reprinting
چاپ تازه
reprints
چاپ تازه
refreshingly
تازه کننده
novices
تازه کار
novice
تازه کار
renewal
تازه سازی
renewals
تازه سازی
refreshing
تازه کننده
greener
تازه کار
freshwater
تازه کار
sucking
تازه کار
rookies
تازه کار
rookie
تازه کار
late
تازه گذشته
regeneration
تولد تازه
breezy
خنک تازه
brides
تازه عروس
bride
تازه عروس
neo christianity
مسیحیت تازه
settlor
مهاجر تازه
refresher
تازه کننده
verdured
تازه سرسبز
turn over a new leaf
<idiom>
شروعی تازه
ultramodern
بسیار تازه
recent development
بسط تازه
regeneracy
تولد تازه
scarc ely
جخت تازه
far out
تازه و غیرسنتی
young ice
یخ تازه بسته
sup.latest or last
تازه گذشته
revised edition
چاپ تازه
span new
خیلی تازه
span new
کاملا تازه
recension
چاپ تازه
fresh
تازه کردن
recuperation
رمق تازه
new jerusalem
اورشلیم تازه
freshest
تازه کردن
newish
نسبه تازه
to innovate in
تازه اوردن
to bring in
تازه اوردن
newmade
تازه ساخت
What is new? What is cooking ?
تازه چه خبر ؟
new fledged
تازه پر در اورده
new fallen snow
برف تازه
fresh-
تازه کردن
tenderfoot
تازه کار
ordinee
شماش تازه
novitiate
تازه کار
embolden
حیات تازه بخشیدن
refreshes
نیروی تازه دادن به
elate
حیات تازه بخشیدن
countenance
[encourage]
حیات تازه بخشیدن
pig
اهن تازه ریخته
pigs
اهن تازه ریخته
furbishing
صورت تازه دادن به
furbishes
صورت تازه دادن به
furbished
صورت تازه دادن به
furbish
صورت تازه دادن به
greenhorn
ادم تازه کار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com