Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
safeguard
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarded
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding
تامین کردن امن نگهداشتن
safeguards
تامین کردن امن نگهداشتن
Other Matches
garnishee
کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
sustains
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustain
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
remanding
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment
تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remands
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded
اخذ تامین مجدد تشدید تامین
propping
نگهداشتن پشتیبانی کردن
propped
نگهداشتن پشتیبانی کردن
prop
نگهداشتن پشتیبانی کردن
restrain
نگهداشتن مهار کردن
restraining
نگهداشتن مهار کردن
restrains
نگهداشتن مهار کردن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
preserving
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserves
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
preserve
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
eat one's cake and have it too
<idiom>
هم استفاده کردن وهم برای مبادا نگهداشتن
close in security
برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
guarantee
تامین کردن
guaranteed
تامین کردن
guarantees
تامین کردن
insuring
تامین کردن
covers
تامین کردن
take care of
تامین کردن
secure
تامین کردن
secures
تامین کردن
ensure
تامین کردن
ensured
تامین کردن
ensures
تامین کردن
ensuring
تامین کردن
give security for
تامین کردن
insures
تامین کردن
cover
تامین کردن
coverings
تامین کردن
fulfill
تامین کردن
supplied
تامین کردن
supply
تامین کردن
supplying
تامین کردن
to feather ones nest
تامین اتیه کردن
tucker
تامین غذا کردن
secure
مطمئن تامین کردن
secures
تامین کردن هدف
safety
برقرار کردن تامین
elevation of security
زیاد کردن تامین
secures
مطمئن تامین کردن
victual
خواربار تامین کردن
secure
تامین کردن هدف
guaranteed
تامین تضمین کردن
guarantees
تامین تضمین کردن
levy a sum on a person's property
تامین خواسته کردن
make up a deficit
تامین کردن کسری
guarantee
تامین تضمین کردن
to ensure something
تامین کردن
[چیزی]
to safeguard
[against]
تامین کردن
[علیه]
[در برابر]
provides
میسر ساختن تامین کردن
protect a bill
وجه براتی را تامین کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
communication security monitoring
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure
تامین کردن
[مطمئن کردن ]
[حفظ کردن]
pre empt
از پیش برای خود تامین کردن
levy a sum on a person's property
به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
communication security account
میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
PID
متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bate
نگهداشتن
reserve
نگهداشتن
preserving
نگهداشتن
retaining
نگهداشتن
retained
نگهداشتن
retain
نگهداشتن
preserve
نگهداشتن
hold on
نگهداشتن
to hold in restraint
نگهداشتن
preserves
نگهداشتن
sustain
نگهداشتن
to keep in d.
نگهداشتن
sustained
نگهداشتن
retains
نگهداشتن
retention
نگهداشتن
holds
نگهداشتن
save
نگهداشتن
hold
نگهداشتن
imprisons
نگهداشتن
saved
نگهداشتن
to take into custody
نگهداشتن
sustains
نگهداشتن
reserves
نگهداشتن
reserving
نگهداشتن
imprison
نگهداشتن
saves
نگهداشتن
imprisoning
نگهداشتن
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
fid
بامیله نگهداشتن
hold over
<idiom>
طولانی نگهداشتن
sabbattize
سبت نگهداشتن
retraining
نگهداشتن در ندامتگاه
chin
زیرچانه نگهداشتن
preserves
باقی نگهداشتن
chins
زیرچانه نگهداشتن
lock
محکم نگهداشتن
preserving
باقی نگهداشتن
locks
محکم نگهداشتن
station keeping
در خط نگهداشتن ناو
have custody of
امانت نگهداشتن
count out
<idiom>
بیرون نگهداشتن
snubs
نگهداشتن طناب
snubbing
نگهداشتن طناب
snubbed
نگهداشتن طناب
snub
نگهداشتن طناب
tong
باانبر نگهداشتن
secure
محکم نگهداشتن
preserve
باقی نگهداشتن
secures
محکم نگهداشتن
desiccate
در جای خشک نگهداشتن
floats
روی اب نگهداشتن شناور
floated
روی اب نگهداشتن شناور
float
روی اب نگهداشتن شناور
surged
تحت کشش نگهداشتن
surges
تحت کشش نگهداشتن
locked up
زیر قفل نگهداشتن
maintains
نگهداشتن برقرار داشتن
To hold (keep) a secret close to ones chest.
رازی درسینه نگهداشتن
maintain
نگهداشتن برقرار داشتن
grabs
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
maintained
نگهداشتن برقرار داشتن
keep up
<idiom>
درشرایط عالی نگهداشتن
grab
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
wage freeze
ثابت نگهداشتن دستمزد
hold
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
grabbed
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
surge
تحت کشش نگهداشتن
holds
نگهداشتن پناهگاه گرفتن
grabbing
گرفتن چیزی و نگهداشتن آن
to choke down
بزحمت دردل نگهداشتن
to block a ball
نگهداشتن توپ در بازی
l support
نگهداشتن بصورت زاویه
ikon
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
to safeguard
[against]
امن نگهداشتن
[علیه]
[در برابر]
card up one's sleeve
<idiom>
برای روز مبادا نگهداشتن
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
acquisitions
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
keep (someone) up
<idiom>
باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
stall feed
در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
stay
سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
To keep onesface ruddy by the slap it has receive.
<proverb>
با سیلى صورت خود را سرخ نگهداشتن .
heading hold
روش ثابت نگهداشتن سمت پرواز
acquisition
پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
stayed
سیم وصل به دکل برای نگهداشتن ان
carry light
نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
boost control
سیستم کنترلی برای نگهداشتن فشار بوستر
lay to
قایق را درمسیر باد اوردن وثابت نگهداشتن
screening, screenings
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screen
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
screened
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
watch guard
زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
lied
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lie
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
screens
ایجاد سد بااستفاده از بدن ضربه را ازحریف مخفی نگهداشتن
nothing to the right
دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
bolsters
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
drag bunt
ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
batten
قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
bolster
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
battens
قطعه چوب صاف برای نگهداشتن حالت بادبان
bolstered
تیری که بطورعمودی زیرپایه گذارده شود بابالش نگهداشتن
still fishing
ماهیگیری با روش ثابت نگهداشتن نخ و قلاب تا ماهی بسراغ ان بیاید
beechive spring
فلزی از جنس فولاد سخت برای نگهداشتن محل پرچ
safety limit
حد تامین
cover
تامین
coverings
تامین
safety
تامین
covers
تامین
securement
تامین
security
تامین
securing
تامین
hedging
تامین
water supplies
تامین اب
water supply
تامین اب
tees
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
capture
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
teed
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
captures
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
teeing
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tee
منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
capturing
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
collective security
تامین اجتماعی
security
تامین مصونیت
communication security
تامین مخابراتی
the rule of law
تامین قضایی
financiers
تامین اعتبارکننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com