English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
as long as تا زمانیکه بمقدار زیاد
Other Matches
large-scale بمقدار زیاد
large scale بمقدار زیاد
in large بمقدار زیاد
overmuch بحد افراط بمقدار زیاد
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
superconductivity قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد
as long as از زمانیکه
small scale بمقدار کم
scantily بمقدار کم
small-scale بمقدار کم
sort of بمقدار متوسط
down مدت زمانیکه سیستم کامپیوتری کار نمیکند یا بی استفاده است
ana ازهر کدام بمقدار مساوی
residence time مدت زمانیکه قطرات کوچک سوخت در محفظه احتراق توربین گاز میمانند
refresher حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
micronutrient ترکیبات اصلی ومغذی که بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست
latest event time دیرترین زمانیکه تا ان زمان یک واقعه میتواند اتفاق بیافتد بدون انکه مدت اجرای پروژه طولانی تر گردد
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
quamdiu bene se gesserit تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
late زیاد
squeamishness زیاد
squeamishly زیاد
hugely زیاد
widest زیاد
greatest زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
generous زیاد
mortally زیاد
highly زیاد
supererogatory زیاد
great زیاد
rife زیاد
great- زیاد
intensively زیاد
many زیاد
fulsome زیاد
muckle زیاد
plethoric زیاد
plaguily زیاد
no end of زیاد
vastly زیاد
effusively زیاد
copious زیاد
egregiously زیاد
too زیاد
not a lettle زیاد
for all the world بی کم و زیاد
mickle or muckle زیاد
ranksack زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
mickle زیاد
over and above زیاد
overmuch زیاد
outrageously زیاد
widely زیاد
high زیاد
immane زیاد
in excess زیاد
profusely زیاد
populous زیاد
in quantities زیاد
intensely زیاد
greatly زیاد
quite a few <idiom> زیاد
excessive زیاد
intense زیاد
numerous زیاد
profoundly زیاد
extensive زیاد
very زیاد
glaring زیاد
heart break غم زیاد
highest زیاد
swingeing زیاد
thickest زیاد
too much زیاد
thicker زیاد
to a large extent زیاد
heavily زیاد
superabundant زیاد
much زیاد
heartbreak غم زیاد
wider زیاد
thick زیاد
overly زیاد
large adv زیاد
highs زیاد
wide زیاد
excessive eating خوردن زیاد
exuberantly بفراوانی زیاد
diaphoresis عرق زیاد
high altitude از ارتفاع زیاد
high altitude ارتفاع زیاد
diuresis ادرار زیاد
multiplying زیاد شدن
eclat سروصدا زیاد
high precison دقت زیاد
excessive love دوستی زیاد
fervidness گرمی زیاد
frequent visiting دیدنی زیاد
fervidity گرمی زیاد
full tilt باسرعت زیاد
furor خشم زیاد
h.f. بسامد زیاد
floridly با ارایش زیاد
fixation دلبستگی زیاد
heavy poll رایهای زیاد
grnish زیاد کردن
exquisite taste سلیقه زیاد
finicality خودارایی زیاد
desudation خوی زیاد
overload زیاد پر کردن
quaffing زیاد نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
terror ترس زیاد
terrors ترس زیاد
extravagantly با افراط زیاد
desperation نومیدی زیاد
extreme خیلی زیاد
downpour بارندگی زیاد
downpours بارندگی زیاد
quaffed زیاد نوشیدن
quaff زیاد نوشیدن
overloaded زیاد پر کردن
overloads زیاد پر کردن
lots خیلی زیاد
torrid زیاد گرم
oodles خیلی زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
multiply زیاد شدن
swarm دسته زیاد
swarmed دسته زیاد
swarms دسته زیاد
consumedly بطور زیاد
increase زیاد کردن
increased زیاد کردن
an abundance of مقدار زیاد
at a great penny worth به بهای زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
augmenter زیاد کننده
bad nip تای زیاد
boisterously باصدای زیاد
carnosity گوشت زیاد
d. haste شتاب زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
deprecation افهاربیمیلی زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
increases زیاد کردن
queasy زیاد دقیق
booster زیاد کننده
boosters زیاد کننده
hell bent زیاد خمیده
hell-bent زیاد خمیده
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
desudation عرق زیاد
quick wit هوش زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
superrabundant زیاد فراوان
superrabundant خیلی زیاد
swingeing damages خسارات زیاد
tabes لاغری زیاد
tabes ضعف زیاد
to be left زیاد امدن
to overleap oneself زیاد دورافتادن
to run rup زیاد کردن
to toll up زیاد شدن
violent pain درد زیاد
wheen تعداد زیاد
subtility دقت زیاد
struck with teror زیاد ترسیده
quillet دقت زیاد
raff خیلی زیاد
rapturously با شعف زیاد
ravenous hunger گرسنگی زیاد
ravenousness گرسنگی زیاد
rigor دقت زیاد
sale on a large scale فروش زیاد
scrupulosity دقت زیاد
scrupulousness دقت زیاد
scrupulousy بادقت زیاد
slather مقدار زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com