Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
Search result with all words
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
Other Matches
rally
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallied
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
resupply
تجدید اماد تجدید تدارکات
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
conditions
شرایط
the conditions
شرایط ان
terms
شرایط
terming
شرایط
termed
شرایط
term
شرایط
marginal conditions
شرایط نهائی
mutual terms
شرایط متقابل
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
necessary conditions
شرایط لازم
qalified
واجد شرایط
payment terms
شرایط پرداخت
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
qualified
واجد شرایط
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
disadvantages
شرایط نامساعد
standard conditions
شرایط متعارفی
standard condition
شرایط استاندارد
stability conditions
شرایط ثبات
sufficient conditions
شرایط کافی
average conditions
شرایط عادی
spring conditions
شرایط بهاری
terms of shipment
شرایط حمل
shipping terms
شرایط حمل
settlement terms
شرایط پرداخت
second order conditions
شرایط ثانوی
settlement terms
شرایط تسویه
disadvantage
شرایط نامساعد
makings
شرایط لازم
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
qualify
واجد شرایط
condition of readiness
شرایط امادگی
present conditions
شرایط فعلی
boundary conditions
شرایط مرزی
boundary conditions
شرایط حدی
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
average conditions
شرایط متوسط
ambient conditions
شرایط محیطی
adverse factors
شرایط نامساعد
admission requirements
شرایط پذیرش
actude conditions
شرایط شدید
actude conditions
شرایط حاد
bona fide
واجد شرایط
conditions
شرایط اوضاع
conditions of contract
شرایط قرارداد
qualifies
واجد شرایط
light conditions
شرایط نور
initial condition
شرایط اولیه
implied terms
شرایط تلویحی
implied terms
شرایط ضمنی
given conditions
شرایط معلوم
given conditions
شرایط معینه
final cinditions
شرایط فینال
final cinditions
شرایط پایانی
existing circumstances
شرایط موجود
equilibrium conditions
شرایط تعادل
emergency conditions
شرایط اضطراری
eligible
واجد شرایط
dis qualified
فاقد شرایط
delivery terms
شرایط تحویل
credit terms
شرایط اعتبار
conference terms
شرایط کنفرانس
conditions of purchase
شرایط خرید
fair play
شرایط برابر
qualifications
شرایط لازم
plateaus
شرایط پایا
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
competitive conditions
شرایط رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
plateau
شرایط پایا
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
suitable conditions
شرایط مناسب
conditions of use
شرایط کاربرد
requirements
شرایط لازم
usual conditions
شرایط معمول
tropical condition
شرایط گرمسیری
terms and conditions
ضوابط و شرایط
working conditions
شرایط کار
requirements of the credit
شرایط اعتبار
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
qulifications
واجد شرایط
terms of trade
شرایط مبادله
terms of payment
شرایط پرداخت
ball game
شرایط وضعیت
qualification
واجد شرایط
plateaux
شرایط پایا
ball games
شرایط وضعیت
terms of trade
شرایط معامله
qualification
وضعیت شرایط
quantify
واجد شرایط شدن
quantifies
واجد شرایط شدن
ineligibility
فقدان شرایط لازم
quantified
واجد شرایط شدن
provisions of a contract
شرایط قرار داد
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
qualificatory
واجد شرایط کننده
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
feudatory
تابع شرایط تیول
entry group
گروه واجد شرایط
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
machining requirments
شرایط براده برداری
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
eligible
واجد شرایط مطلوب
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
qualified
دارای شرایط لازم
quantifying
واجد شرایط شدن
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
meets
مطابق شرایط بودن
ineligible
فاقد شرایط لازم
circumstance
شرایط محیط اهمیت
meet
مطابق شرایط بودن
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
bend
شرایط خمیدگی زانویی
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
support conditions
شرایط تکیه گاهی
unqualified
فاقد شرایط لازم
qualified
واجد شرایط لازمه
qualify for
واجد شرایط بودن
refreshes
تجدید
reviews
تجدید
refreshed
تجدید
review
تجدید
refresh
تجدید
reviewing
تجدید
revivals
تجدید
reviewed
تجدید
turnover
تجدید
renewals
تجدید
anabiosis
تجدید
revival
تجدید
instauration
تجدید
renew
تجدید
recrudescence
تجدید
renewing
تجدید
repetition
تجدید
repetitions
تجدید
renews
تجدید
renewal
تجدید
neogenesis
تجدید
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
ceteris paribus
ثابت بودن سایر شرایط
reasonableness of terms in contract
معقول بودن شرایط قرارداد
restructured
شرایط وام را عوض کردن
restructure
شرایط وام را عوض کردن
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
restructures
شرایط وام را عوض کردن
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
ligting conditions
شرایط روشنایی نسبتهای نور
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
come into one's own
<idiom>
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
renewal of the convention
تجدید اتفاق
reinforcement
تجدید قوا
revisal
تجدید نظر
renewability
قابلیت تجدید
renewal of the convention
تجدید پیمان
renewal offf lease
تجدید اجاره
renewer
تجدید کننده
revisionary
تجدید نظری
revivor
تجدید مرافعه
revisionist
تجدید نظرخواه
rebirth
تجدید حیات
reproductions
تجدید چاپ
reproduction
تجدید چاپ
republication
تجدید چاپ
renascence
تجدید حیات
remilitarization
تجدید تسلیحات
re hearing
تجدید محاکمه
re establish
تجدید کردن
re edify
تجدید کردن
rapporchment
تجدید روابط
re election
تجدید انتخاب
reedify
تجدید کردن
nonrecurring
تجدید نشدنی
it is not subject to review
تجدید نظر
re hearing
تجدید نظر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com