English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
inverse segregation تجزیه وارونه
Other Matches
the wrong side outward وارونه
reverse وارونه
topsy-turvy وارونه
inversion وارونه
inversions وارونه
right side up وارونه
turned inside out وارونه
topsy turvy وارونه
conversing وارونه
converses وارونه
conversed وارونه
reversed وارونه
resupinate وارونه
upside down وارونه
head over heels وارونه
heels over head وارونه
inverted وارونه
reversing وارونه
reverses وارونه
converse وارونه
outside in وارونه
topsyturvy وارونه
backward وارونه
inverse وارونه
jackknife وارونه
reaction formation واکنش وارونه
to keel over وارونه کردن
obcordate بشکل دل وارونه
cant وارونه کردن
de- وارونه کردن
mirror writing وارونه نویسی
turn out وارونه کردن
invcersely بطور وارونه
turn وارونه کردن
invert arch طاق وارونه
reversely وارونه بعکس
opposite meaning معنی وارونه
mirror reading وارونه خوانی
reverse image تصویر وارونه
reverse dive شیرجه وارونه
resupination وارونه بودن
invert وارونه کردن
inverting وارونه کردن
inverts وارونه کردن
to turn upside down وارونه کردن
backwards ازپشت وارونه
palingraphia وارونه نویسی
palinlexia وارونه خوانی
inverted arch قوس وارونه
inverted arch طاق وارونه
turns وارونه کردن
opposite وارونه از روبرو
backset معکوس وارونه
back azimuth method گرای وارونه
converse واژگون وارونه
turbinate وارونه مخروط
conversing واژگون وارونه
converses واژگون وارونه
keel وارونه شدن
conversed واژگون وارونه
backward association تداعی وارونه
opposites وارونه از روبرو
anastrophe سخن وارونه
inverted file فایل وارونه
keels وارونه شدن
it is the other way round وارونه است
irony وارونه گویی
ironies وارونه گویی
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
inverted vault طاق قوسی وارونه
reversed شکست وارونه کردن
reciprocal wavelength طول موج وارونه
negatively منفی وار وارونه
reverses شکست وارونه کردن
reverse شکست وارونه کردن
contrariwise بطور وارونه ومعکوس
backward conditioning شرطی کردن وارونه
instead of the reverse بجای وارونه این
reversing شکست وارونه کردن
full gainer شیرجه وارونه با پشتک
converted برگرداندن وارونه کردن
turn over وارونه کردن برگرداندن
backward notion حرکت قهقرایی یا وارونه
convert برگرداندن وارونه کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
walden inversion وارونه سازی والدن
inverted siphon شتر گلوی وارونه
backward chaining زنجیرهای کردن وارونه
uratzuk ضربه مشت وارونه
obovate بشکل تخم مرغ وارونه
to invert a tumbler پیاله یا استکانی را وارونه کردن
obversely بشکل تخم مرغ وارونه
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
in cavetto [نقش برجسته کاری وارونه]
inductive feedback پیوست برگشت وارونه القائی
invertible وارونه شدنی قابل قلب
spectrophotometry اسپکتروفتومتر [در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
turbinate فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
separations تجزیه
separation تجزیه
segregation تجزیه
dialysis تجزیه
severance تجزیه
dissociation تجزیه
anatomies تجزیه
anatomy تجزیه
disintegration تجزیه
break down تجزیه
decoupling تجزیه
parsing تجزیه
decomposition تجزیه
break up تجزیه
dissection تجزیه
shake down تجزیه
sequestration تجزیه
cracking تجزیه
analyzer تجزیه گر
decays تجزیه
breaks تجزیه
break تجزیه
separate تجزیه
separated تجزیه
separates تجزیه
decaying تجزیه
decay تجزیه
decayed تجزیه
analysis تجزیه
catalysis تجزیه
dissolution تجزیه
resolutions تجزیه
resolution تجزیه
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
instrumental analysis تجزیه دستگاهی
prescind تجزیه کردن
motion analysis تجزیه حرکت
inseparability تجزیه ناپذیری
spectrum analysis تجزیه طیف
dispersion of light تجزیه نور
spectrum analysis تجزیه بیناب
irrefrangible غیرقابل تجزیه
splitting a cause of action تجزیه دعوی
separator دستگاه تجزیه
infrangible تجزیه ناپذیر
dialyze تجزیه کردن
decomposer تجزیه کننده
proximate analysis تجزیه گروهی
market segmentation تجزیه بازار
physical analysis تجزیه فیزیکی
microcomoser تجزیه کننده
photodecomposition تجزیه نوری
job analysis تجزیه کار
irresolvable تجزیه ناپذیر
parting of metals تجزیه فلزات
microconsumer تجزیه کننده
ionization تجزیه اتمها
parse tree درخت تجزیه
decomposable قابل تجزیه
parser تجزیه کننده
dialyze تجزیه شدن
resoluble تجزیه شدنی
gasometry تجزیه گازی
gas analysis تجزیه گاز
resolution of forces تجزیه نیروها
dissolvable تجزیه شدنی
frequency analysis تجزیه هارمونی ها
frequency analysis تجزیه فرکانس
fractionating column ستون تجزیه
double decomposition تجزیه مضاعف
segregative تجزیه طلب
resolvable تجزیه شدنی
secessionism تجزیه طلبی
fibrinolysis تجزیه فیبرین
electrolytic decomposition تجزیه الکترولیت
elution analysis تجزیه شویشی
electron decay تجزیه الکترون
gravimetric analysis تجزیه وزنی
gravimetrical analysis تجزیه وزنی
research and analysis تجزیه و تحلیل
separatist تجزیه طلب
qualitative analysis تجزیه کیفی
disassemble تجزیه کردن
disembody تجزیه کردن
disintegrable تجزیه پذیر
qualitative analysis تجزیه چونی
indiscerptibility تجزیه ناپذیری
image resolution تجزیه تصویر
dissociative تجزیه کننده
quantitative analysis تجزیه کمی
hydrolyze تجزیه شدن
hydrolysis تجزیه بوسیله اب
dissoluble تجزیه پذیر
homolysis تجزیه شیمیایی
elemental analysis تجزیه عنصری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com