Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
inquiringly
تحقیق کنان پرسش کنان
Other Matches
questioningly
پرسش کنان
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
afoam
کف کنان
lingeringly
فس فس کنان
mutteringly
من من کنان
vacillatingly
دل دل کنان
murmuringly
غر غر کنان
reprovingly
سرزنش کنان
minaciously
تهدید کنان
repinningly
لندلند کنان
twittingly
سرزنش کنان
lurkingly
کمین کنان
saunteringly
ولگردی کنان
scoffingly
ریشخند کنان
louringly
اخم کنان
sneeringly
ریشخند کنان
loiteringly
درنگ کنان
remonstratingly
تعرض کنان
remonstratingly
نکوهش کنان
pulingly
ناله کنان
poutingly
لب کلفت کنان
ponderingly
اندیشه کنان
pantingly
ارزو کنان
menacingly
تهدید کنان
on the run
شلوق کنان
ragingly
شورش کنان
railingly
بدحرفی کنان
refelectingly
اندیشه کنان
rejoicingly
خوشی کنان
murmuringly
ناله کنان
mockingly
ریشخند کنان
procrastinatingly
تعلل کنان
surprisedly
تعجب کنان
mincingly
ناز کنان
cock-a-hoop
شادی کنان
jokingly
شوخی کنان
haltingly
تامل کنان
gyringly
گردش کنان
grumblingly
شکایت کنان
whiningly
ناله کنان
groaningly
ناله کنان
glozingly
تاویل کنان
flashily
جلوه کنان
fawningly
مداهنه کنان
exultingly
خوشی کنان
exultantly
خوشی کنان
under one's breath
<idiom>
نجوا کنان
wonderingly
تعجب کنان
insinuatingly
اشاره کنان
lingeringly
درنگ کنان
vituperatively
سرزنش کنان
intriguingly
دسیسه کنان
wailingly
شیون کنان
wailingly
ناله کنان
lingeringly
معطل کنان
insultingly
توهین کنان
jumpingly
پرش کنان
at pause
مکث کنان خاموش
dramatis personoe
صورت بازی کنان
jumpingly
جست وخیز کنان
friskier
جست وخیز کنان
friskiest
جست وخیز کنان
frisky
جست وخیز کنان
revilingly
بدگویان فحاشی کنان
repinningly
ناله کنان بادلتنگی
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
the miner's f.
اتحادیه یاپیمان کان کنان
skip
رقص کنان حرکت کردن
on the run
بهر سو دوان دوندگی کنان
fleeringly
استهزاء کنان باخنده تمسخرامیز
skipped
رقص کنان حرکت کردن
haltingly
درنگ کنان ازروی دودلی
skips
رقص کنان حرکت کردن
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
interposingly
مداخله کنان بطور معترضه
whisperingly
به نجوا نجوا کنان سر گوشی اهسته
perdu or due
درحال کمین کمین کنان
pulingly
جیک جیک کنان
gulpingly
غورت غورت کنان
interrogatively
بشکل پرسش بطور پرسش
research
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
researched
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
researching
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
researches
تحقیق تحقیق کردن بررسی کردن
question
پرسش
item
پرسش
queries
پرسش
items
پرسش
questions
پرسش
questioned
پرسش
query
پرسش
queried
پرسش
test item
پرسش
querying
پرسش
cross-examination
پرسش و مقابله
interrogator
پرسش کننده
catechise
از راه پرسش
question
تردید پرسش
interrogators
پرسش کننده
catechize
از راه پرسش
questioned
تردید پرسش
inquiry
پرسش بازجویی
questions
تردید پرسش
item validity
اعتبار پرسش
catechist
ازراه پرسش
floorer
پرسش سخت
in an interrogatory tone
با لحن پرسش
indirect question
پرسش غیرمستقیم
cross-examining
پرسش کردن از
question mark
پرسش نشان
cross-examines
پرسش کردن از
cross-examined
پرسش کردن از
cross-examine
پرسش کردن از
item difficulty
دشواری پرسش
item selection
پرسش گزینی
cross-examinations
پرسش و مقابله
leadingquestion
پرسش راهنما
debriefs
پرسش کردن
question marks
پرسش نشان
debriefed
پرسش کردن
item analysis
تحلیل پرسش
questtioningly
پرسش کنل
poseur
پرسش دشوار
oblique question
پرسش غیرمستقیم
inquiries
پرسش بازجویی
posers
پرسش دشوار
interogation mark
نشان پرسش
point of interrogation
نشان پرسش
interrogarive pronoun
ضمیر پرسش
debrief
پرسش کردن
interrogatively
ازراه پرسش
poseurs
پرسش دشوار
poser
پرسش دشوار
questionary
پرسش نامه
leading question
پرسش راهنمایی کننده
catechism
پرسش نامه مذهبی
catechisms
پرسش نامه مذهبی
open ended question
پرسش باز پاسخ
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
quiz
شوخی پرسش و ازمون
status enquiry
پرسش نامه وضعیت
interrogator responsor
دستگاه پرسش- پاسخ
to overwhelm with questions
غرق پرسش کردن
this very question
دقیقا همین پرسش
item discrimination index
ضریب افتراق پرسش
circularize
پرسش نامه فرستادن
multiple choice item
پرسش چند گزینهای
catechize
از راه پرسش یاددادن
leap frog test
آزمایش پرسش قورباغه
catechise
از راه پرسش یاددادن
inquiry system
سیستم پرسش- پاسخ
quizzes
شوخی پرسش و ازمون
inquiry
پرسش بازجویی رسیدگی
inquiries
پرسش بازجویی رسیدگی
inquisitorial
مقرون به سخت گیری در پرسش
multiple-choice
وابسته به پرسش چند پاسخی
in qviries r. to the accident
پرسش هایی درباره آن رویداد
inquired
پرسش کردن جویا شدن
enquires
پرسش کردن جویا شدن
enquired
پرسش کردن جویا شدن
inquires
پرسش کردن جویا شدن
She did not ask about this.
او
[زن]
دراین باره پرسش نکرد.
status enquiry
پرسش درخصوص وضعیت مشتری
resolveme this
این پرسش را پاسخ دهید
inquire
پرسش کردن جویا شدن
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
to p any one with question
کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
this act provoked my inquiry
این کار موجب پرسش من است
to p angone with questions
با پرسش زیاد کسی را بستوه اوردن
to pry into a person affairs
فضولانه در باره کسی پرسش کردن
catechetical
مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
interrogates
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogate
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated
مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
ascertainment
تحقیق
rummages
تحقیق
verification
تحقیق
rummaged
تحقیق
rummage
تحقیق
investigations
تحقیق
rummaging
تحقیق
indagation
تحقیق
inquirendo
تحقیق
inquiries
تحقیق
inquiry
تحقیق
researches
تحقیق
researched
تحقیق
quests
تحقیق
studying
تحقیق
study
تحقیق
studies
تحقیق
checking
تحقیق
research
تحقیق
quest
تحقیق
investigation
تحقیق
scrutiny
تحقیق
researching
تحقیق
scholarships
تحقیق
scholarship
تحقیق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com