Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
brook
تحمل کردن سازش کردن
brooked
تحمل کردن سازش کردن
brooking
تحمل کردن سازش کردن
brooks
تحمل کردن سازش کردن
Other Matches
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
put up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put-up
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
compounds
سازش کردن
comporting
سازش کردن
compounded
سازش کردن
meet
سازش کردن
compound
سازش کردن
meets
سازش کردن
comports
سازش کردن
to a oneself to
سازش کردن
come to terms
سازش کردن
assimilates
سازش کردن
assimilated
سازش کردن
assimilating
سازش کردن
agree
سازش کردن
assimilate
سازش کردن
comport
سازش کردن
agreeing
سازش کردن
agrees
سازش کردن
comported
سازش کردن
compromis
سازش کردن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
meet half way
مصالحه کردن سازش کردن
settles
تصفیه کردن سازش کردن
forces
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
force
قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
to agree on something
سازش کردن با چیزی
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
bears
تقبل کردن تحمل کردن
bear
تقبل کردن تحمل کردن
to give support to
تحمل کردن
withstands
تحمل کردن
vasbyt
تحمل کردن
withstood
تحمل کردن
undergoes
تحمل کردن
support
تحمل کردن
undergo
تحمل کردن
experiencing
تحمل کردن
withstanding
تحمل کردن
abhide
تحمل کردن
thole
تحمل کردن
to bear out
تحمل کردن
put up with
تحمل کردن
undergone
تحمل کردن
withstand
تحمل کردن
undergoing
تحمل کردن
stand
تحمل کردن
sustains
تحمل کردن
suffer
تحمل کردن
keep up
تحمل کردن
suffered
تحمل کردن
tolerating
تحمل کردن
tolerates
تحمل کردن
tolerated
تحمل کردن
tolerate
تحمل کردن
sit down under
تحمل کردن
lie down under
تحمل کردن
suffers
تحمل کردن
experiences
تحمل کردن
bide
تحمل کردن
endure
تحمل کردن
endured
تحمل کردن
endures
تحمل کردن
sustain
تحمل کردن
dree
تحمل کردن
experience
تحمل کردن
sustained
تحمل کردن
dure
تحمل کردن
stomach
اشتها تحمل کردن
to live through something
چیزی را تحمل کردن
stomachs
اشتها تحمل کردن
stomached
اشتها تحمل کردن
stomaching
اشتها تحمل کردن
outstand
بیشتر تحمل کردن
comports
جور بودن تحمل کردن
bear
تاب اوردن تحمل کردن
comporting
جور بودن تحمل کردن
comported
جور بودن تحمل کردن
bears
تاب اوردن تحمل کردن
to sustain a loss
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
to suffer a loss
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
comport
جور بودن تحمل کردن
forborne
دست برداشتن تحمل کردن
to champ the bit
چیزیرابابی صبری تحمل کردن
stick
پیچ درکار تحمل کردن
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
to stand the racket
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
wheel load
فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
compatibility
سازش
peaceful settlement
سازش
adaptation
سازش
compromise
سازش
compromises
سازش
compromising
سازش
mise
سازش
adaptations
سازش
compromis
سازش
acclimatization
سازش
keeping
سازش
complot
سازش
amicable settlement
سازش
agreement
سازش
agreements
سازش
compatibility
سازش پذیری
unions
اتحاد سازش
acclimatization
سازش با محیط
adaptableness
سازش مناسبت
adaptation
توافق سازش
coldigor
سازش با سرما
union
اتحاد سازش
adaption
توافق سازش
conformation
سازش توافق
unity
سازش سازگاری
adaptability
سازش پذیری
adaptations
توافق سازش
collusion
سازش هم نیرنگ
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
accommodation
سازش با مقتضیات محیط
accommodations
سازش با مقتضیات محیط
adaptability
قابلیت توافق و سازش
to come to terms
سازش یا موافقت پیداکردن
acclimation
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
modernism
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
endurance
تحمل
longanimity
تحمل
toleration
تحمل
good humor
تحمل
tolerance
تحمل
passiveness
تحمل
enduringness
تحمل
tolerances
تحمل
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com