English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (45 milliseconds)
English Persian
ovulate تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating تخمک گذاردن تولید اوول کردن
Other Matches
ovule اوول
ovum تخمک
ova تخمک ها
egg تخمک
ovule تخمک
seed bud تخمک
ovulations تخمک گذاری ها
ovular growth رویش تخمک
ovular وابسته به تخمک
ovulate تخمک دادن
ovulated تخمک دادن
oogenesis رشد تخمک
ovulating تخمک دادن
secundine مشیمه تخمک
ovulation تخمک گذاری
ovulates تخمک دادن
ovum سلول نطفه ماده تخمک
invests منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posing : مطرح کردن گذاردن
poses : مطرح کردن گذاردن
put on : تحمیل کردن گذاردن
posed : مطرح کردن گذاردن
pose : مطرح کردن گذاردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
foil عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling عقیم گذاردن خنثی کردن
foiled عقیم گذاردن خنثی کردن
foils عقیم گذاردن خنثی کردن
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
lay-by کنار گذاردن متروک کردن
lay by کنار گذاردن متروک کردن
thwarted عقیم گذاردن مخالفت کردن با
thwart عقیم گذاردن مخالفت کردن با
intervened مداخله کردن پا میان گذاردن
mediate وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervene مداخله کردن پا میان گذاردن
interferes پا بمیان گذاردن مداخله کردن
put by قطع کردن کنار گذاردن
interfered پا بمیان گذاردن مداخله کردن
intervenes مداخله کردن پا میان گذاردن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
godfather نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
interfere پا بمیان گذاردن مداخله کردن
godfathers نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
straiten باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encase درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encased درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
to shuffle off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
lifemanship متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
produces تولید کردن
procreate تولید کردن
procreated تولید کردن
procreates تولید کردن
supplied تولید کردن
supply تولید کردن
procreating تولید کردن
generation تولید کردن
supplying تولید کردن
raises تولید کردن
manufacture تولید کردن
manufactured تولید کردن
begat تولید کردن
manufactures تولید کردن
inbreed تولید کردن
bring forward تولید کردن
production تولید کردن
put out <idiom> تولید کردن
productions تولید کردن
ingenerate تولید کردن
raise تولید کردن
produced تولید کردن
beget تولید کردن
generated تولید کردن
begets تولید کردن
begetting تولید کردن
produce تولید کردن
generates تولید کردن
generate تولید کردن
generating تولید کردن
generations تولید کردن
fetch up تولید کردن
turn out تولید کردن
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
generating حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate حاصل کردن تولید نیرو کردن
set up اقامه یا طرح کردن تولید کردن
engenders تولید نسل کردن
produced تولید کردن محصول
process تهیه و تولید کردن
engendered تولید نسل کردن
engender تولید نسل کردن
rubefy تولید قرمزی کردن در
reproductions تولید کردن مجدد
produces تولید کردن محصول
reproduction تولید کردن مجدد
engendering تولید نسل کردن
vacuumize تولید خلا کردن
spawned تولید مثل کردن
spawning تولید مثل کردن
processes تهیه و تولید کردن
to raise up seed تولید نسل کردن
produce تولید کردن محصول
spawns تولید مثل کردن
spawn تولید مثل کردن
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
stridulate تولید صدای گوشخراش کردن
ulcerate تولید قرحه کردن ریش شدن
oversell بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
overselling بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversells بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversold بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
verminate تولید حشرات یا جانوران موذی کردن
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
processes تقویم کردن تولید کردن
process تقویم کردن تولید کردن
generate تولید کردن احداث کردن
breeds تولید کردن تربیت کردن
breed تولید کردن تربیت کردن
generated تولید کردن احداث کردن
generates تولید کردن احداث کردن
generating تولید کردن احداث کردن
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
checker بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
clocks مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clock مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
processor کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
baud rate وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
clattered تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatter تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatters تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
incrossbreed تولید شده در اثر امیزش نژاد امیزش نژادی کردن
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
dp پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com