Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
Other Matches
issue of law
نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
remark
تبصره ملاحظه کردن
remarked
تبصره ملاحظه کردن
remarks
تبصره ملاحظه کردن
remarking
تبصره ملاحظه کردن
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
bill of rights
منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
queries
تردید کردن
doubted
تردید کردن
doubts
تردید کردن
doubt
تردید کردن
querying
تردید کردن
question
تردید کردن در
questions
تردید کردن در
queried
تردید کردن
query
تردید کردن
questioned
تردید کردن در
doubting
تردید کردن
totters
تردید کردن
totter
تردید کردن
tottered
تردید کردن
call in question
تردید کردن در
footnote
تبصره
footnotes
تبصره
accept as true
تبصره
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
note
تبصره قبض
notes
تبصره یادداشت ها
noting
تبصره قبض
noting
تبصره یادداشت ها
note
تبصره یادداشت ها
notes
تبصره قبض
article had two notes
ماده یکم دو تبصره
impeach
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaching
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeached
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaches
عیب جویی کردن تردید کردن در
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
impeach
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaches
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeached
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
tracks
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
track
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
detects
پیدا کردن
average
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
averages
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
find
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
decline
شیب پیدا کردن
touts
خریدار پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
shields
حفاظ پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
converged
تقارت پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
equation of payments
قاعده پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
converges
تقارت پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respired
امید تازه پیدا کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
shock
هول وهراس پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
warm to one's work
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
plunges
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunged
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to get to somebody
[something]
به کسی دسترسی پیدا کردن
[ به چیزی رسیدن]
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge
غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
proceed
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about
همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
grapnels
لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
proceeded
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com