English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
honey combing ترک بتن در نتیجه کشش هنگام خشک شدن بتن
Other Matches
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
terming هنگام
moment هنگام
moments هنگام
seasons هنگام
oestrum هنگام
night season هنگام شب
night season شب هنگام
times هنگام
timed هنگام
night tide هنگام شب
nighttide شب هنگام
time هنگام
termed هنگام
term هنگام
night time هنگام شب
night-time هنگام شب
gamut هنگام
during هنگام
nightfall شب هنگام
at dark هنگام شب
seasoned هنگام
at night شب هنگام
at nightfall شب هنگام
at the same moment در آن هنگام
season هنگام
inprocess هنگام کار
meal time هنگام غذاخوری
when entering هنگام ورود
hexachord هنگام شش بردهای
in case of emergency هنگام اضطرار
on arrival هنگام ورود
daytide هنگام روز
summertime هنگام تابستان
teatime هنگام چای
wintertime هنگام زمستان
daytime هنگام روز
playtime هنگام بازی
spring time هنگام بهار
translate time هنگام ترجمه
on seeing him هنگام دیدن او
on occasion هنگام لزوم
in- درفرف هنگام
in درفرف هنگام
to die in harness هنگام کار
here's to you هنگام نوشیدن
binding time هنگام انقیاد
at noon هنگام فهر
execution time هنگام اجرا
compile time هنگام همگردانی
dusk هنگام غروب
updates به هنگام دراوردن
updated به هنگام دراوردن
update به هنگام دراوردن
at mess هنگام خوردن
hard times هنگام تنگدستی
at one's leisure هنگام فراغت
nooning هنگام فهر ناهار
red handed هنگام ارتکاب جنایت
dewfall هنگام ریزش شبنم
night شب هنگام برنامه شبانه
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
ortive وابسته به هنگام طلوع
d. wish خواهش هنگام مردن
when it came to a push چون هنگام کوشش
nights شب هنگام برنامه شبانه
chevy فریاد هنگام شکار
to brush over هنگام عبورپوز زدن
cash on delivery پرداخت هنگام تحویل
therewith دران هنگام بدانوسیله
batfowl هنگام شب مرغ را شکارکردن
hard-bitten سخت هنگام جنگ
landing weight وزن با هنگام تخلیه
it puckered up in sewing هنگام دوختن جمع شد
in the case of traffic jam [congestion] هنگام راهبندان سنگین
then انگاه دران هنگام
parthian glance نگاه هنگام جدایی
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
open وضع زه هنگام کشیده شدن
invigilation پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
opened وضع زه هنگام کشیده شدن
harvested هنگام درو وقت خرمن
opens وضع زه هنگام کشیده شدن
harvest هنگام درو وقت خرمن
invigilates شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
harvests هنگام درو وقت خرمن
invigilating شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
demand report گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
natural form وضع بدن هنگام تیراندازی
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
milter ماهی نر هنگام تخم ریزی
invigilate شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
coronation oath سوگند هنگام تاج گذاری
invigilated شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
chanty سرود ملوانان هنگام کار
chantey سرود ملوانان هنگام کار
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
strikers توپ زن هنگام دفاع از میله
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
harvest festivals جشن سپاسگزاری هنگام درو)
striker توپ زن هنگام دفاع از میله
harvest festival جشن سپاسگزاری هنگام درو)
To leave someone in the lurch . کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
electro statics علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
the room was not lived in هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
To be caught red - handed. گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
set up انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
ondise پشت گوی بودن هنگام پاس
passing bell زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
grunter خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
To breathe ones last . نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
prints توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Payment on delivery of goods. پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
everything is good in its season <proverb> گویند که هرچیز به هنگام خوش است
red-handed دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
corporale پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
printed توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
backing plate صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
print توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
memory sniffing ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
leisure hours ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
to give the tone هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
combinatorial explosion موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
jettison of cargo محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
Say when! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
frustrated بی نتیجه
ineffectual بی نتیجه
upshot نتیجه
afterclap نتیجه
outgrowth نتیجه
in the sequel در نتیجه
ineffetual بی نتیجه
issueless بی نتیجه
payoffs نتیجه
products نتیجه
affects نتیجه
affect نتیجه
inconsequent بی نتیجه
payoff نتیجه
inconsecutive بی نتیجه
inconseqential بی نتیجه
harvests نتیجه
rest نتیجه
eduction نتیجه
educt نتیجه
thanks در نتیجه
consequences نتیجه
consequence نتیجه
effectless بی نتیجه
abortive بی نتیجه
inconclusive بی نتیجه
decision نتیجه
decisions نتیجه
outcomes نتیجه
outcome نتیجه
harvest نتیجه
rests نتیجه
harvested نتیجه
indeterminate بی نتیجه
sequitur نتیجه
resulted نتیجه
conclusions نتیجه
growths نتیجه
outgrwth نتیجه
growth نتیجه
conclusion نتیجه
run into <idiom> نتیجه
sequent نتیجه
sequela نتیجه
resultful پر نتیجه
thanks to..... در نتیجه
consequent نتیجه
effect نتیجه
result نتیجه
ineffective بی نتیجه
resulting نتیجه
inference نتیجه
to no purpose بی نتیجه
of no issue بی نتیجه
whereupon که در نتیجه ان
effecting نتیجه
product نتیجه
effected نتیجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com