English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
simplification تسهیل مختصر سازی
simplifications تسهیل مختصر سازی
Other Matches
predigestion سهل الهظم سازی تسهیل
simplifcation ساده گردانی مختصر سازی
simplification ساده گردانی مختصر سازی
simplifications ساده گردانی مختصر سازی
absorption representation [حذف یا مختصر سازی جزییات در ترسیم ساختمان یا مناظر آن]
precise مختصر کردن مختصر
facilitation تسهیل
conveyancing تسهیل معاملات
simplifcation تسهیل اختصار
social facilitation تسهیل اجتماعی
expedite تسهیل کردن
expedited تسهیل کردن
expedites تسهیل کردن
facility وسیله تسهیل روانی
to pander to somebody [something] تسهیل کردن با کسی [چیزی]
rectification یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
conveyancing در CL این اصطلاح بیشتر در زمینه تسهیل معاملات مربوط به اموال غیر منقول مصداق دارد
enhances تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhanced تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhancing تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
enhance تسهیل کردن فراهم کردن وسایل اجرا
calculating دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
terser مختصر
laconic مختصر گو
concise مختصر
little مختصر
compend مختصر
laconically مختصر گو
febricula تب مختصر
incomprehensive مختصر
briefer مختصر
briefest مختصر
abbreviated مختصر
brief مختصر
grammalogue مختصر
short مختصر
shorter مختصر
shortest مختصر
gnomical مختصر
briefed مختصر
tis مختصر ti is
sums مختصر
abstracted مختصر
sum مختصر
tersest مختصر
synoptic مختصر
summary مختصر
partial مختصر
terse مختصر
viz مختصر
succinct مختصر
abridged مختصر
summaries مختصر
short term مختصر
epitome مختصر
concise <adj.> مختصر
curt <adj.> مختصر
fleeting <adj.> مختصر
short <adj.> مختصر
succinct <adj.> مختصر
wimp نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
wimps نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند
ordnance plant کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
jagger الت کنگره سازی یادندانه سازی
synopsis اجمال مختصر
brachygraphy مختصر نویسی
inking اطلاع مختصر
paraph امضای مختصر
petit mal صرع مختصر
telegraphic تلگرافی مختصر
nodding acquaintance آشنایی مختصر
tiffin ناهار مختصر
synopses اجمال مختصر
brief کوتاه مختصر
snack خوراک مختصر
snacks خوراک مختصر
my initials are s.h امضای مختصر من
short and sweet <idiom> مختصر ومفید
tot یادداشت مختصر
let us be brief مختصر کنیم
shorthand مختصر نویسی
apercu خلاصه مختصر
briefly speaking مختصر کنیم
tots یادداشت مختصر
handlist فهرست مختصر
velitation جنگ مختصر
abridge مختصر کردن
potluck غذای مختصر
compendium مختصر کوتاهی
contracted مختصر محدود
scumble مالش مختصر
flash روشنایی مختصر
simplifier مختصر کننده
cheep اشاره مختصر
squabbling نزا مختصر
summary خلاصه مختصر
squabbles نزا مختصر
flashed روشنایی مختصر
comedietta کمدی مختصر
squabbled نزا مختصر
click صدای مختصر
squabble نزا مختصر
shortener مختصر کننده
concisely بطور مختصر
tendency علاقه مختصر
flashes روشنایی مختصر
tendencies علاقه مختصر
curtails مختصر نمودن
curtailing مختصر نمودن
curtailed مختصر نمودن
curtail مختصر نمودن
briefest کوتاه مختصر
briefer کوتاه مختصر
briefed کوتاه مختصر
clicked صدای مختصر
lacanic مختصر و مفید
clicks صدای مختصر
pithy مختصر ومفید
summaries خلاصه مختصر
grind out پیشروی مختصر
briefly <adv.> بصورت مختصر و مفید
compendiously <adv.> بصورت مختصر و مفید
look in دیدن کردن مختصر
curtly <adv.> بصورت مختصر و مفید
abbreviating مختصر یا مفید کردن
feather فشار مختصر به گاز
abriviated addressing ادرس مختصر شده
metastable دارای ثبات مختصر
shortens مختصر کردن کاستن
blockhouse بنای استحکامی مختصر
pittance کمک هزینه مختصر
in a nutshell بطور خیلی مختصر
shortened مختصر کردن کاستن
pocket expenses هزینه مختصر شخصی
prospectus شرح حال مختصر
prospectuses شرح حال مختصر
pull برتری جزئی و مختصر
abbreviates مختصر یا مفید کردن
abbreviate مختصر یا مفید کردن
pulls برتری جزئی و مختصر
shorten مختصر کردن کاستن
byword اشاره یانگاه مختصر
bywords اشاره یانگاه مختصر
bowing acquaintance آشنایی مختصر سلامی و بس
compendious موجز مختصر ومفید
spot زمان مختصر لحظه
spots زمان مختصر لحظه
facilitating تسهیل کردن کمک کردن
facilitated تسهیل کردن کمک کردن
facilitate تسهیل کردن کمک کردن
facilitates تسهیل کردن کمک کردن
billeting ورقه جیره یادداشت مختصر
step in بازدید مختصر وکوتاهی کردن
billet ورقه جیره یادداشت مختصر
billeted ورقه جیره یادداشت مختصر
to d. into a book نگاه مختصر بکتابی کردن
smacks چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smacked چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
smack چشیدن مختصر باصدا غذاخوردن
billets ورقه جیره یادداشت مختصر
multocular مختصر و مفید کوتاه و سودمند
blink نادیده گرفته نگاه مختصر
blinked نادیده گرفته نگاه مختصر
blinks نادیده گرفته نگاه مختصر
pre-treatment عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
imagery مجسمه سازی شبیه سازی
formularization کوتاه سازی ضابطه سازی
frustration خنثی سازی محروم سازی
frustrations خنثی سازی محروم سازی
subjugation مقهور سازی مطیع سازی
irritancy پوچ سازی باطل سازی
ouster بی بهره سازی محروم سازی
flashes ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
flashed ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
flash ناگهان شعله ور شدن نور مختصر
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
nuances اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuance اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
That is it in a nutshell. موضوع به طور خیلی مختصر اینطوری است.
to run in to a person دیدنی مختصر از کسی کردن بکسی سرزدن
luncheonettes رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonette رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
save ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saved ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
mnemonic حامت مختصر کلمه یا تابع که برای یادآوری کمک میکند.
sclaff تماس چوگان بازمین قبل از خوردن به توپ ضربت مختصر
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hits داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com