Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
Other Matches
located
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating
مستقر ساختن مکان یابی کردن
warranties
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
warranty
امرمورد تعهد یا تضمین تضمین
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
plants
مستقر کردن
plant
مستقر کردن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
ensure
تضمین کردن
ensured
تضمین کردن
ensures
تضمین کردن
ensuring
تضمین کردن
insuring
تضمین کردن
warranting
تضمین کردن
warrant
تضمین کردن
warranted
تضمین کردن
bond
تضمین کردن
insures
تضمین کردن
certifying
تضمین کردن
certify
تضمین کردن
warrants
تضمین کردن
certifies
تضمین کردن
settle
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settles
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
guarantee
تامین تضمین کردن
guarantees
تامین تضمین کردن
to ensure something
تضمین کردن
[چیزی]
guaranteed
تامین تضمین کردن
bail
تضمین ضمانت کردن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
induct
مستقر کردن دریافت کردن
garrison
مقیم کردن مستقر کردن
garrisons
مقیم کردن مستقر کردن
inducting
مستقر کردن دریافت کردن
inducts
مستقر کردن دریافت کردن
inducted
مستقر کردن دریافت کردن
based
مستقر
put
مستقر
residents
مستقر
putting
مستقر
established
مستقر
deep seated
مستقر
resident
مستقر
established right
حق مستقر
puts
مستقر
dynamic
نیروی مستقر
dynamically
نیروی مستقر
reside
مستقر بودن
resides
مستقر بودن
resided
مستقر بودن
determinate
مستقر شده
inposition
مستقر در موضع
plant oneself
مستقر شدن
occupiers
مستقر مستاجر
localized bond
پیوند مستقر
installed
<adj.>
<past-p.>
مستقر شده
inserted
<adj.>
<past-p.>
مستقر شده
deployed
<adj.>
<past-p.>
مستقر شده
appointed
<adj.>
<past-p.>
مستقر شده
applied
<adj.>
<past-p.>
مستقر شده
stabile
مستقر وپایدار
occupier
مستقر مستاجر
fixes
مستقر شدن
fix
مستقر شدن
positioner
مستقر کننده
delocalized electron
الکترون غیر مستقر
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
conus armies
ارتشهای مستقر در قاره امریکا
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
sites
قرار داشتن مستقر بودن
sited
قرار داشتن مستقر بودن
site
قرار داشتن مستقر بودن
guides post
نفر هادی مستقر شوید
guaranty
تضمین
guarantee
تضمین
guarantees
تضمین
pledge
[archaic]
[guaranty]
تضمین
assurance
تضمین
guarantee
تضمین
assurances
تضمین
collateral
تضمین
guaranty
تضمین
warranty
تضمین
guaranteed
تضمین
gurantee
تضمین
bottom mine
مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
deployed
مستقر گسترش یافته در روی زمین
seals
نشان تضمین
service obligation
تضمین خدمت
warranted
تضمین حکم
certified check
چک تضمین شده
warrant
تضمین حکم
seal
نشان تضمین
security
مصونیت تضمین
under reserve
تحت تضمین
guarantee period
مدت تضمین
back letter
گواهی تضمین
value as security
ارزش تضمین
surety bond
تضمین نامه
bank note
چک تضمین شده
indemnification
تضمین خسارت
in bond
تحت تضمین
warranting
تضمین حکم
bonded
تضمین دار
security
گرو تضمین
embodiment
تضمین درج
bonded
تحت تضمین
money back
تضمین پرداخت
warrants
تضمین حکم
guaranteed prices
قیمتهای تضمین شده
gap in coverage
ناکافی بودن تضمین
indemnity
تاوان تضمین خسارت
payment under reserve
پرداخت تحت تضمین
indemnities
تاوان تضمین خسارت
warrent
حواله وسیله تضمین
vouchers
مدرک تضمین کننده
voucher
مدرک تضمین کننده
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
getting
مجاب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
warranted rate of growth
نرخ رشد تضمین شده
bank paper
چک تضمین شده سفته بانکی
zmarker beacon
نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
staged crews
پرسنل هوایی یا دریایی مستقر درپایگاههای مسیر ناو یاهواپیما
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
retards
کند ساختن معوق کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com