Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
versatility
تطبیق پذیری
Search result with all words
reconcilability
التیام پذیری قابلیت تطبیق
Other Matches
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
adaptations
تطبیق
harmonies
تطبیق
harmony
تطبیق
confirmation
تطبیق
matching
تطبیق
adjustment
تطبیق
adaptation
تطبیق
adjustments
تطبیق
comparison
تطبیق
checks
تطبیق
checked
تطبیق
comparisons
تطبیق
check
تطبیق
accommodating
تطبیق
match
تطبیق
matches
تطبیق
collation
تطبیق
conformation
تطبیق
collations
تطبیق
accommodated
تطبیق نمودن
inapplicable
تطبیق نکردنی
comparisons
تطبیق سنجش
comparison
تطبیق سنجش
accommodate
تطبیق دادن
accommodated
تطبیق دادن
accommodates
تطبیق نمودن
coincidences
تطبیق برخورد
conform
تطبیق کردن
reconciling
تطبیق کردن
reconciles
تطبیق کردن
conforming
تطبیق کردن
conforms
تطبیق کردن
reconcile
تطبیق کردن
coincidence
تطبیق برخورد
conformed
تطبیق کردن
accommodates
تطبیق دادن
maladjustment
عدم تطبیق
maladjustments
عدم تطبیق
adaption
تطبیق اقتباس
adjusability
قابلیت تطبیق
certificate of compliance
گواهی تطبیق
compare with
تطبیق کردن
completeness check
تطبیق کامل
coordinator
تطبیق کننده
template matching
تطبیق الگوها
dark adaptation
تطبیق با تاریکی
fire coordination
تطبیق اتش
fire support coordination
تطبیق اتش
reconcilement
التیام تطبیق
adapter
تطبیق دهنده
adapter
تطبیق کننده
accomodate
تطبیق کردن
gibes
تطبیق کردن
jibe
تطبیق کردن
jibed
تطبیق کردن
jibes
تطبیق کردن
accommodations
تطبیق موافقت
jibing
تطبیق کردن
adaptation
تطبیق اقتباس
adaptations
تطبیق اقتباس
accommodation
تطبیق موافقت
adjustable
قابل تطبیق
adapted
تطبیق شده
stock adjustment
تطبیق موجودی
accommodate
تطبیق نمودن
adjusting
تطبیق دادن
concordances
تطبیق نامه
adjust
تطبیق دادن
verification
وارسی تطبیق
collation
تطبیق دستخط ها
adjustments
تنظیم تطبیق
alignments
تطبیق دادن
concordance
تطبیق نامه
checks
تطبیق کردن
checked
تطبیق کردن
check
تطبیق کردن
adjusts
تطبیق دادن
collations
تطبیق دستخط ها
alignment
تطبیق دادن
match
تطبیق تطابق
matches
تطبیق تطابق
matched
تطبیق یافته
identification
تطبیق تمیز
adapter arbor
میله تطبیق دهنده
adapter bearing
یاطاقان تطبیق دهنده
adapter boards
برد تطبیق دهنده
adapter booster
غلاف تطبیق دهنده
adapter sleeve
پوسته تطبیق دهنده
acoustic coupler
تطبیق دهنده صوتی
inventory reconciliation
تطبیق اسناد موجودی
fire support coordinator
تطبیق دهنده اتشها
inapplicability
عدم تناسب یا تطبیق
inapplicably
بطوریکه تطبیق ننماید
adaptation kit
جعبه ابزار تطبیق
adapter flange
فلانژ تطبیق دهنده
impedance comparator
تطبیق دهنده امپدانس
idealization
تطبیق یا تطابق با تصور
adapter toolholder
ابزارگیر تطبیق دهنده
adaptive
قابل تطبیق توافقی
application of low to instances
تطبیق قانون با موارد
adapters
تطبیق دهنده ماسوره
adaptor
تطبیق دهنده ماسوره
irreconcilable
غیر قابل تطبیق
adaptors
تطبیق دهنده ماسوره
channel adapter
تطبیق دهنده کانال
orient
روانه کردن تطبیق دادن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
orients
روانه کردن تطبیق دادن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
orienting
روانه کردن تطبیق دادن
versatile
چندسو گرد تطبیق پذیر
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
sliding scale
جدول قابل تطبیق با در امدافراد
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
adaptation kit
جعبه وسایل تطبیق دهنده
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
sliding scales
جدول قابل تطبیق با در امدافراد
ticked
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
tick
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
ticks
نشانی که دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود
harmonist
موسیقی دان متخصص تطبیق روایات
accomodation
تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
to align oneself with somebody
خود را با کسی میزان
[تطبیق]
کردن
coordination
تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
agriology
مطاله و تطبیق اداب و رسوم قبایل وحشی
time chart
جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
homing adaptor
تطبیق کننده مسیر پروازهواپیما با جهت امواج راداریا ایستگاه کنترل
bass response
بم پذیری
water absorption
آب پذیری
pliability
خم پذیری
deliquescence
نم پذیری
mensurability
پیمایش پذیری
magnetization curve
خم مغناطیس پذیری
magnetization
مغناطیس پذیری
observability
مشاهده پذیری
magnetic susceptibility
مغناطیس پذیری
expandability
بسط پذیری
expansiveness
انبساط پذیری
livability
زیست پذیری
miscibility
امتزاج پذیری
modifiability
تغییر پذیری
transferability
انتقال پذیری
negotiability
انتقال پذیری
mutabilty
تغییر پذیری
mutability
تغییر پذیری
educability
اموزش پذیری
emotionality
تهییج پذیری
excitability
تحریک پذیری
movableness
جنبش پذیری
extenibility
کشش پذیری
extensibility
توسعه پذیری
lability
تغییر پذیری
infusibility
گداز نا پذیری
generalizability
تعمیم پذیری
inflammability
اشتعال پذیری
inexhaustibility
پایان نا پذیری
indocility
تعلیم نا پذیری
hereditability
وراثت پذیری
indefeasibility
فسخ نا پذیری
incontrovertibility
بحث نا پذیری
improvability
بهبود پذیری
fusibility
گداز پذیری
insatiability
سیری نا پذیری
extensibility
گسترش پذیری
fabllibility
لغزش پذیری
fatigueability
خستگی پذیری
justifiability
توجیه پذیری
feasibilty
امکان پذیری
finitude
پایان پذیری
flammability
اشتعال پذیری
flexibtlity
انعطاف پذیری
intolerableness
تحمل نا پذیری
impressionability
تاثیر پذیری
solubility
انحلال پذیری
serviceability
تعمیر پذیری
separability
تفکیک پذیری
self acceptance
خویشتن پذیری
selectivity
گزینش پذیری
scalability
مقیاس پذیری
reversibility
برگشت پذیری
reversibility
بازگشت پذیری
removability
عزل پذیری
reflexivity
انعکاس پذیری
reflexivity
بازتاب پذیری
reflexibility
انعکاس پذیری
reflectivity
بازتاب پذیری
submissiveness
سلطه پذیری
westernization
غرب پذیری
verifiability
اثبات پذیری
transmissivity
فرافرست پذیری
transitivity
سرایت پذیری
transitivity
انتقال پذیری
tenability
دفاع پذیری
curability
علاج پذیری
tangib
لمس پذیری
suspensive
اندروا پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com