Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (9 milliseconds)
English
Persian
appointment
تعیین
appointments
تعیین
determination
تعیین
fixation
تعیین
fixations
تعیین
specification
تعیین
formulation
تعیین
designation
تعیین
designations
تعیین
assignation
[of something]
[to something]
تعیین
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
تعیین
[به چیزی]
[از چیزی]
Other Matches
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
emplacement
تعیین جا
assignment of space
تعیین جا
determines
تعیین کردن
demarcation
تعیین حدود
determining
تعیین کردن
sex determination
تعیین جنسیت
signification
تعیین افهار
range determination
تعیین مسافت
assessments
تعیین مالیات
abounded
تعیین حدودکردن
quantification
تعیین خاصیت
identification
تعیین هویت
determine
تعیین کردن
watermarks
تعیین میزان مد اب
slates
تعیین کردن
determinants
تعیین کننده
avow
شرط تعیین
avowing
شرط تعیین
avows
شرط تعیین
determinant
تعیین کننده
blood type
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
redirection
تعیین جهت
redirection
تعیین مسیر
abounding
تعیین حدودکردن
abounds
تعیین حدودکردن
watermark
تعیین میزان مد اب
slated
تعیین کردن
price determination
تعیین قیمت
completely specified
با تعیین کامل
enumeration
تعیین شماره
appointe
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
foreordainment
تعیین از پیش
frequency allocation
تعیین فرکانس
frequency assignment
تعیین فرکانس
admensuration
تعیین اندازه
admeasurement
تعیین اندازه
frequency determination
تعیین فرکانس
frequency designation
تعیین فرکانس
emplacement
تعیین محل
ascertian
تعیین کردن
coefficient of determination
ضریب تعیین
damage assessment
تعیین خسارات
delimitation
تعیین حدود
demark
تعیین حدودکردن
budget determinant
تعیین بودجه
determinable
قابل تعیین
determination coefficient
ضریب تعیین
determinative
تعیین کننده
assignment of tasks
تعیین وفایف
assignability
قابل تعیین
crucially
تعیین کننده
crucial
تعیین کننده
appraisal
تعیین قیمت
formulation
تعیین کردن
specified
تعیین شده
assignments
تعیین تعدادسهمیه
assignment
تعیین تعدادسهمیه
routes
تعیین خط مسیر
route
تعیین خط مسیر
blood types
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
appraisals
تعیین قیمت
moisture determination
تعیین رطوبت
indicating
تعیین کننده
earmarked
تعیین شده
nominative
تعیین شده
fixes
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
income determination
تعیین درامد
indentification
تعیین هویت
job placement
تعیین شغل
placements
تعیین شغل
placement
تعیین شغل
predesignation
تعیین قبلی
specifies
تعیین کردن
location
تعیین محل جا
identify
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
appropriated
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
wage determination
تعیین دستمزد
identifies
تعیین کردن
locations
تعیین محل جا
nominations
تعیین نامزدی
nomination
تعیین نامزدی
assignation
تعیین وقت
assignations
تعیین وقت
specify
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
orientation
تعیین موقعیت
orientation
تعیین جهت
valorization
تعیین ارزش
unitization
تعیین واحد
assessment
تعیین مالیات
provided
<adj.>
<past-p.>
تعیین شده
laid on
<past-p.>
تعیین شده
tell off
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
indeterminable
تعیین ناپذیر
titration
تعیین عیار
typification
تعیین نمونه
identified
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
appoint
تعیین کردن
quantifiable
قابل سنجش یا تعیین
national income determination
تعیین درامد ملی
molecular weight determination
تعیین وزن مولکولی
genealogize
تعیین نسب کردن
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
mix design
تعیین نسبتهای اختلاط
nominees
منصوب تعیین شده
nominee
منصوب تعیین شده
location theory
نظریه تعیین مکان
delimiting
تعیین کردن حدود
delimits
تعیین کردن حدود
fix
تعیین کردن قراردادن
leader's rule
تعیین مسافت امن
delimit
تعیین کردن حدود
fixes
تعیین کردن قراردادن
delimited
تعیین کردن حدود
limitation clause
عبارت تعیین حدود
limitation clause
ماده تعیین حدود
location of industry
تعیین مکان صنعت
identification problem
مسئله تعیین هویت
admeasure
تعیین حصه کردن
dream determinant
تعیین کننده رویا
states
تعیین کردن حال
coefficient of determination
ضریب تعیین کننده
rorschach determinant
تعیین کننده رورشاخ
determining tendency
گرایش تعیین کننده
stated
تعیین کردن حال
determinate
تعیین شده محدود
designatory
وابسته به تخصیص و تعیین
designable
قابل طرح یا تعیین
state
تعیین کردن حال
dateable
قابل تعیین تاریخ
datable
قابل تعیین تاریخ
cryoscopy
تعیین نقطه انجماد
electroscope
تعیین کننده برق
authentication system
سیستم تعیین معرف
administered price
قیمت تعیین شده
clearance
تعیین صلاحیت کردن
form determinant
تعیین کننده شکل
flight clearance
تعیین امنیت پرواز
alidade
الیداددستگاه تعیین سمت
fault localization
تعیین محل خطا
animadvert
تعیین تقصیر ومجازات
state-
تعیین کردن حال
apportionment
تعیین سهم و حصه
assignable
قابل تعیین و تخصیص
stating
تعیین کردن حال
authentication equipment
وسایل تعیین معرف
authentication equipment
وسایل تعیین نشانی
crucial experiment
ازمایش تعیین کننده
specifiable
قابل تعیین یا تخصیص
identifying
تعیین هویت کردن
identify
تعیین هویت کردن
identifies
تعیین هویت کردن
assess
تعیین کردن بستن
assessed
تعیین کردن بستن
assesses
تعیین کردن بستن
assessing
تعیین کردن بستن
identified
تعیین هویت کردن
abound
تعیین حدود کردن
acquires
به دست اوردن تعیین
prifixal
قبلا تعیین کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
locating
تعیین محل کردن
predesignate
قبلا تعیین شده
preassigned
قبلا تعیین شده
acquiring
به دست اوردن تعیین
redirection operator
عملگر تعیین جهت
spot elevation
ارتفاع تعیین شده
assessments
تعیین نتایج حاصله
indeterminable
غیر قابل تعیین
theory of income determination
نظریه تعیین درامد
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
postings
تعیین محل ماموریت
posting
تعیین محل ماموریت
determinant
عامل تعیین کننده
determinants
عامل تعیین کننده
routing
تعیین مسیرعبور عزیمت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com