English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English Persian
demur تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurs تقاضای درنگ یا مکث کردن
Other Matches
caveator کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
blood chit تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
stick around درنگ کردن
demur درنگ کردن
loiters : درنگ کردن
demurring درنگ کردن
tarried درنگ کردن
swither درنگ کردن
tarry درنگ کردن
demurred درنگ کردن
tarrying درنگ کردن
demurs درنگ کردن
loitering : درنگ کردن
loitered : درنگ کردن
lingered درنگ کردن
lingering درنگ کردن
loiter : درنگ کردن
lingers درنگ کردن
linger درنگ کردن
tarries درنگ کردن
snap shoting بی درنگ شلیک کردن
letting درنگ کردن مانع
let درنگ کردن مانع
lets درنگ کردن مانع
clangorous درنگ درنگ کننده
to request issuance تقاضای صدور کردن
apply for a divorce تقاضای طلاق کردن
toa for a job or position تقاضای شغل کردن
to linger on a subject روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
put the bite on someone <idiom> از کسی تقاضای پول کردن
To demand prompt payment. تقاضای پرداخت فوری کردن
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
To seek political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To ask for political asylum. تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
to withdraw an application صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to make a pause درنگ کردن تامل کردن
striking off the roll اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
unintermediate <adj.> بی درنگ
halt درنگ
halted درنگ
delays درنگ
delaying درنگ
straight away بی درنگ
halts درنگ
intuitive <adj.> بی درنگ
instantaneous <adj.> بی درنگ
right off بی درنگ
immediate <adj.> بی درنگ
delay درنگ
loiteringly با درنگ
tarries درنگ
tarried درنگ
without demur بی درنگ
tarriance درنگ
hesitation درنگ
juncture درنگ
paused درنگ
eftsoons بی درنگ
hesitancy درنگ
right off the bat <idiom> بی درنگ
cut-offs درنگ
tarry درنگ
cut-off درنگ
hertzprung russel diagram درنگ
right away بی درنگ
pause درنگ
hesitance درنگ
pauses درنگ
pausing درنگ
tarrying درنگ
hey presto برگرد درنگ
retardatory درنگ کننده
directly یکراست بی درنگ
retardative درنگ کننده
two days d دو روز درنگ
apace باشتاب بی درنگ
lingeringly درنگ کنان
retardment درنگ تاخیر
hesitant درنگ کننده
right away <idiom> فورا ،بی درنگ
lingerer درنگ کننده
loiteringly درنگ کنان
unhesitatingly بی درنگ بی تامل
real time بلا درنگ
real time input ورودی بلا درنگ
real time output خروجی بلا درنگ
real time system سیستم بلا درنگ
real time بازده بلادرنگ بی درنگ
haws درنگ فرمان حرکت
proceed at once to tehran بی درنگ به تهران رهسپارشوید
hawed درنگ فرمان حرکت
haw درنگ فرمان حرکت
hawing درنگ فرمان حرکت
to give a ready consent بی درنگ رضایت دادن
up on the spot فی المجلس مقدا بی درنگ
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
aggregate demand تقاضای کل
total demand تقاضای کل
at the request of تقاضای
at the instance of به تقاضای
haltingly درنگ کنان ازروی دودلی
factor demand تقاضای عوامل
final demand تقاضای نهائی
application تقاضای کار
market demand تقاضای بازار
demand for payment تقاضای پرداخت
gives تقاضای رای
at my request مطابق با تقاضای من
excess demand تقاضای بیش از حد
composite demand تقاضای مرکب
complementary demand تقاضای تکمیلی
applications تقاضای کار
complementary demand تقاضای مکمل
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
at the instance of بر حسب تقاضای
maximum demand تقاضای بیشینه
aggregate market demand تقاضای کل بازار
national demand تقاضای ملی
inelastic demand تقاضای بی کشش
giving تقاضای رای
re claim تقاضای مجدد
elastic demand تقاضای با کشش
give تقاضای رای
request substitution تقاضای تعویض
aggregate demand function تابع تقاضای کل
request to send تقاضای ارسال
joint demand تقاضای مشترک
application for loan تقاضای وام
effective demand تقاضای موثر
to snap up بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
oyer تقاضای استماع یا دادرسی
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
inelastic demand تقاضای غیر حساس
elastic demand تقاضای کشش دار
derived demand تقاضای مشتق شده
demand تقاضای خرید کالا
law of downward sloping demand قانون تقاضای نزولی
downward sloping demand curve منحنی تقاضای نزولی
marginal demand price قیمت تقاضای نهائی
demands تقاضای خرید کالا
elastic demand تقاضای انعطاف پذیر
demanded تقاضای خرید کالا
credit application تقاضای گشایش اعتبار
rpo تقاضای مظنه قیمت
taxed تحمیل تقاضای سنگین
soft market بازار با تقاضای خوب
taxes تحمیل تقاضای سنگین
individual demand schedule جدول تقاضای فردی
tax تحمیل تقاضای سنگین
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
layers برنامهای که تقاضای ارسال کند
layer برنامهای که تقاضای ارسال کند
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
request time out تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
rts Send To Request تقاضای ارسال
planned demand تقاضای برنامه ریزی شده
nonce word واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
blue bark تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
postulancy تقاضای ورود بدین یا جمعیتی تازه
letters rogatory نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
speculative demand for money تقاضای سفته بازی برای پول
ARQ که در صورت خطا تقاضای ارسال دوباره داده میکند
reclama تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
appeal play تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
reclamation تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
neoclassical economics در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
effective demand تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
searches نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
search نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searched نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searchingly نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
cross elasticity of demand درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
inelastic demand تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
disoblige دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
channelled 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeling 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channels 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channel 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeled 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
queue 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queues 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
purchase request درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
queueing 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queued 1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
replacement demand نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
real time با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
requiring نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com