English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
English Persian
mass casualties تلفات زیاد
Search result with all words
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
Other Matches
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
casualties تلفات
casualty تلفات
losses تلفات
fatalities تلفات
loss تلفات
fatality تلفات
mortality تلفات
victim تلفات
victims تلفات
total loss تلفات کل
casualties تلفات و ضایعات
insulation power factor زاویه ی تلفات
casualty تلفات و ضایعات
total losses کل تلفات ابی
casualty radius شعاع تلفات
loss تلفات ضایعات
mortality factor ضریب تلفات
battle casualty تلفات جنگی
tip loss تلفات نوک
suffered تلفات دیدن
kill factor ضریب تلفات
magnetic hystersis loss تلفات هیسترزیس
low loss cable کابل با تلفات کم
suffers تلفات دیدن
low loss coil بوبین با تلفات کم
low loss construction ساختمان کم تلفات
corona losses تلفات کورونا
the losses of the army تلفات ارتش
treble our casualties سه برابر تلفات ما
lethal area منطقه تلفات
suffer تلفات دیدن
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
absorption losses تلفات ناشی از جذب
low loss capacitor خازن با تلفات دی الکتریک کم
no load loss تلف یا تلفات بی باری
loss replacement جایگزینی تلفات و ضایعات
loss appraisal قبول تلفات در جنگ
casualty radius شعاع تولید تلفات
mass casualties تلفات و ضایعات شدید
low loss ceramics سرامیک با تلفات دی الکتریکی کم
eddy current losses تلفات جریان گردابی
vulnerability در معرض تلفات بودن
kill probability احتمال واردکردن تلفات
interphase transformer loss تلفات پیچک صنعتی
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
escaped water تلفات اب هنگام بهره برداری
to take toll of any one تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
loss تلفات جنگی ضایعات رزمی
the army lost heavily ارتش تلفات سنگین داد
tolls تعداد تلفات جنگی ضایعه
casualty agent عامل ایجاد تلفات و ضایعات
gear friction losses تلفات اصطکاکی جعبه دنده
toll تعداد تلفات جنگی ضایعه
tolling تعداد تلفات جنگی ضایعه
dielectric loss factor meter دستگاه اندازه گیری ضریب تلفات
inflicted وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
inflicts وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicting وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflict وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
allowance for anticipated سهمیه مجاز تلفات پیش بینی شده اماد
Vistory was dearly bought . پیروزی بقیمت گرانی بدست آمد ( تلفات جانی فراوان )
spray attack پخش مواد شیمیایی وبیولوژیکی از راه هوا برای تولید تلفات
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
casualty board تابلوی نمودار ضایعات یکان تابلوی تلفات
casualty attack تک غافلگیری که به منظورتولید تلفات انجام میشود تک غافلگیری ش م ر
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
kill area منطقه خطر منطقه تلفات
loss angle زاویه تلف زاویه تلفات
over and above زیاد
fulsome زیاد
plaguily زیاد
great زیاد
immane زیاد
in quantities زیاد
widely زیاد
effusively زیاد
excessive زیاد
numerous زیاد
for all the world بی کم و زیاد
intense زیاد
highest زیاد
profoundly زیاد
very زیاد
superabundant زیاد
egregiously زیاد
glaring زیاد
large adv زیاد
profusely زیاد
intensely زیاد
too زیاد
no end of زیاد
not a lettle زیاد
quite a few <idiom> زیاد
extensive زیاد
muckle زیاد
high زیاد
mickle زیاد
populous زیاد
plethoric زیاد
thicker زیاد
mickle or muckle زیاد
heartbreak غم زیاد
supererogatory زیاد
copious زیاد
squeamishness زیاد
squeamishly زیاد
highly زیاد
rife زیاد
vastly زیاد
great- زیاد
heavily زیاد
wider زیاد
widest زیاد
thick زیاد
thickest زیاد
intensively زیاد
immoderate زیاد
hugely زیاد
generous زیاد
mortally زیاد
heart break غم زیاد
to a large extent زیاد
too much زیاد
greatest زیاد
extortionate زیاد
late زیاد
many زیاد
in excess زیاد
tremendously زیاد
greatly زیاد
swingeing زیاد
overly زیاد
extortionary زیاد
outrageously زیاد
highs زیاد
wide زیاد
much زیاد
overmuch زیاد
ranksack زیاد
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
exquisite taste سلیقه زیاد
excessive love دوستی زیاد
fixations دلبستگی زیاد
consumedly بطور زیاد
deprecation افهاربیمیلی زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
diaphoresis عرق زیاد
excessive eating خوردن زیاد
eclat سروصدا زیاد
furor خشم زیاد
fervidity گرمی زیاد
frequent visiting دیدنی زیاد
full tilt باسرعت زیاد
exuberantly بفراوانی زیاد
floridly با ارایش زیاد
finicality خودارایی زیاد
fervidness گرمی زیاد
diuresis ادرار زیاد
torrid زیاد گرم
desudation خوی زیاد
lots خیلی زیاد
desudation عرق زیاد
hell bent زیاد خمیده
oodles خیلی زیاد
terror ترس زیاد
boosters زیاد کننده
superannuated زیاد کهنه
hell-bent زیاد خمیده
quaffs زیاد نوشیدن
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
alto relievo برجستگی زیاد
booster زیاد کننده
queasy زیاد دقیق
increases زیاد کردن
terrors ترس زیاد
extravagantly با افراط زیاد
downpour بارندگی زیاد
downpours بارندگی زیاد
increase زیاد کردن
increased زیاد کردن
manifold بسیار زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
an abundance of مقدار زیاد
swarms دسته زیاد
agreat d. of trouble دردسر زیاد
swarmed دسته زیاد
swarm دسته زیاد
multiplying زیاد شدن
d. haste شتاب زیاد
multiply زیاد شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com